اربعین حسینی بر همگان تسلیت باد
 

-تصاویر متحرک اربعین حسینیAKSGIF.IR- -ARBAIEN-

دنیا تیره و تار شد

و شهر سیاه پوش ؛

میدانی ؛ آخر  آفتاب را به خاک و خون کشیده بودند ...

چهل روز، نه ؛ چهل شب از آن واقعه گذشت. اربعین حسینی بر همگان تسلیت باد

 

 


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : awaits-59
تاریخ : سه‌شنبه 30 دی 1393
جا تنگ بوده است یا ما اضافه ایم !؟
تنبیه کسانی که برای امام حسین(علیه السلام) عزاداری می کردند، سنگین بود!!!!

 به دستور سروان خلیل، من و حیدر هرکدام به هفتاد ضربه کابل محکوم شدیم. حامد حیدر را زد و ولید مرا. وقتی هفتاد ضربه کابل را نوش جان کردیم، حیدر با همان لهجه ترکی و دوست داشتنی اش دوبار تکرار کرد: « سیدی! سنی ننه وین جانی ایکی دانا شالاق ویر؛ جون مادرت دو تا کابل دیگه هم بزن! »

- کابل ها به سرتون خورده، گیج شدید، خواهش نمیخواد.

- نه اتفاقا خیلی هم حالم خوبه و می دونم چه می گم.

حامد در حالی که، به هرکداممان دو کابل دیگر کوبید، گفت: « هذا اثنین...! ؛ این دو کابل دیگه، یالا برید گم شید، از جلو چشمم دور شید! »

وقتی بر می گشتیم بازداشتگاه، گفتم: « حیدر! مثل اینکه راستی راستی حالت خوش نیست، چرا گفتی دو کابل دیگه بزنن؟ »

- حضرت عباسی نفهمیدی چرا؟

- نه ، نفهمیدم.

 - آقا سید! خواستم رُند بشه، ارزشش رو داشت که به خاطر اربعین آقا امام حسین (علیه السلام) هر کدوممون هفتاد و دو کابل بخوریم، خدا وکیلی ارزش نداشت!؟...

 می گفت: « بذار به تعداد شهدای کربلا کابل بخوریم.»

 به خاطر همین عقیده و مرامش بود که وقتی نوحه می خواند، حتی سامی و قاسم نگهبان های عراقی هم تحت تاثیر مداحی اش قرار می گرفتند.

کتاب: پایی که جا ماند.ص 387 - 386

سلام 

جاتنگ بوده است یا ما اضافه ایم ؟

باشد حسین ...

کرب وبلا مال خوبها ...

بدها بگو که عقده ی دل با که وا کنند ؟

جا مانده ایم وشرح دل ما خجالت است

زائر شدن پیاده یقینا سعادت است

یعنی غزل نشانه ی عرض ارادت است

ما هیچ ما گناه ...فقط جان مادرت

امضا بکن که شاعرت اهل شهادت است

باشد حسین ع کرب وبلا مال خوبها

یک مهر تربت از توبرایم کفایت است

ویزا بلیط کرب وبلا مال خوب ها ست

سهم چومن پیامک هستم به یادت است

یک اربعین غزل به امید عنایتی

این بغض من اگر چه خوش هم عنایت است

چیزی برای عرضه ندارم مرا ببخش


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : awaits-59
تاریخ : سه‌شنبه 30 دی 1393
باز هم امده ام...
بازهم آمده ام

ای امامم یا علی موسی الرضا(ع)

چند سالیست که بر نام تو مستی کردم

دل را از پس تو پوچ ز هستی کردم…اما…

هر زمان چشمک نازی دیدم…همچو مرغی به گنه پریدم

باز هم آمده ام…

تا که بر سر در این ایوانت

چو کبوتر باشم

بازهم آمده ام..اما…

کوله بارم پر از سنگ گنه

درد را در پس چشمم دیدی

وصله درد ز قلب و دل من برچیدی

تو مرا راه بدادی حرمت

حرم با دل و جان در کرمت…ای امامم یا علی موسی الرضا(ع)

چند سالیست که بر نام تو مستی کردم

دل را از پس تو پوچ ز هستی کردم…اما…

هر زمان چشمک نازی دیدم…همچو مرغی به گنه پریدم

این که منت کنیم حرفی نیست

چون که تو گل پسر فاطمه ای و بدلت مرزی نیست

پس تو دستم را گیر

در پس معرکه هستم درگیر

هستیَم نام تو است

مستیَم از می و پیمان تو است

من گنه کردم ولی کن…

باز هم آمده ام…


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : awaits-59
تاریخ : سه‌شنبه 30 دی 1393
بیداری نیمه شب

هر وقت نیمه شب بی اختیار بیدار شدید ،سریع نخوابید،

چون ملکی به اذن خدا شما رو بیدار کرده تا با خدا هم صحبت بشی.

اگه خیلی برات سخته بیدار بشی،لااقل بلند شو بهشون سلام کن

بعد بخواب.


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : awaits-59
تاریخ : سه‌شنبه 30 دی 1393
چرا چادر مشکی است؟
پاسخ کوتاه و جالب به سوال چرا چادر مشکی است؟

چقدر

چفیه ها

خونی شد ...

تا

چادری خاکی نشود…

"حجاب" همان چادری بود که پشت درِ خانه سوخت

ولی از سرِ فاطمه (س) نیفتاد.

دانلود با لینک غیر مستقیم، حجم4.5mb


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : awaits-59
تاریخ : سه‌شنبه 30 دی 1393
دعای امام صادق علیه السلام در حق زائرین کربلا

معاویه بن وهب می گوید: خدمت امام صادق علیه السلام رسیدم، دیدم حضرت مشغول نماز است. نماز که تمام شد حضرت در حال سجده مشغول مناجات شد و عرضه داشت:«ای خدایی که ما را به کرامت و وصیت مخصوص گرداندی و به ما وعده ی شفاعت دادی و دانش گذشته و آینده را به ما عطا نمودی و دل های مردم را به طرف ما متمایل کردی، من و برادرانم و زوار قبر پدرم حسین علیه السلام را بیامرز،‌ همان ها که مال خرج می کنند و بدن خود را به زحمت می اندازند تا به ما نیکی کنند ، و در رسیدگی به ما ، به امید آنچه نزد توست می باشند، و به خاطر شادی رساندن بر پیامبرت صلی الله علیه و آله و اجابت دستور ما و به خشم آوردن دشمنان ما و تحصیل رضای تو، این کارها را می کنند. خدایا خود از جانب ما، بارضوانبهآنهاپاداشبدهوشبو روز نگهدارشان باش.»

حضرت همینطور به دعا راجع به زوار و اولاد و خانواده ی آنها و ثواب آنها ادامه داد تا اینکه عرضه داشت:«خدایا، دشمنان ما، بر زوار به خاطر زیارت ایشان خرده گرفتند، ولی اینها زیارت را رها نکردند ، چون می خواستند با مخالفین ما مخالفت کنند. خدایا، بر آن صورت هایی که خورشید تغییر داده، ترحم فرما. خدایا بر آن گونه هایی که ، بر قبر اباعبدالله علیه السلام نهاده شده ترحم فرما. خدایا بر آن چشم هایی که اشک هایش به خاطر رحمت بر ما جاری شده ترحم فرما. خدایا بر آن دل هایی که به خاطر ما ناراحت و آتش گرفته ترحم فرما. خدایا رحمت فرست بر آن ناله ای که برای ماست. خدایا آن بدن ها و جان ها را به تو می سپارم تا در روز عطش بر سر حوض بهره مندشان کنی.»

وقتی مناجات حضرت علیه السلام تمام شد، عرض کردم:«فدایت شوم، آنچه من از شما شنیدم اگر برای خدانشناس ها می بود، گمان می داشتم که به آتش جهنم دچار نشوند! به خدا آرزو کردم که امام حسین علیه السلام را زیارت می کردم و حج نمی کردم.»

حضرت علیه السلام فرمودند:«تو که به حضرت سیدالشهداء نزدیکی، چرا او را زیارت نمی کنی؟ چرا زیارت را رها می کنی؟»

عرض کردم:«من نمی دانستم که مسأله ی زیارت آن حضرت اینقدر با عظمت است.»

حضرت علیه السلام فرمودند:«ای معاویه، آنها که در آسمان برای زوار حسین علیه السلام دعا می کنند ، از دعاگوهای در زمین بیشترند. ای معاویه، زیارت امام حسین علیه السلام را ترک نکن ، هرکس آن را ترک کند، آن قدر حسرت می بیند که آرزو می کند ای کاش قبر حضرت نزد او می بود. آیا دوست نداری که خداوند تو را جزو کسانی ببیند که پیامبر و علی و فاطمه و ائمه علیهم السلام برایشان دعا می کنند؟ آیا دوست نداری که فردا جزو کسانی باشی که با آمرزش گناهان گذشته بر می گردند و گناه 70 سال آنها بخشوده می شود؟ آیا دوست نداری که فردا جزو کسانی باشی که ملائکه با آنها مصافحه می کنند؟آیا دوست نداری فردا جزو کسانی باشی که (از قبر) خارج می شوند، در حالی که گناهی در پی ندارند؟آیا دوست نداری فردا از کسانی باشی که پیامبر با او مصافحه می کند؟»

منبع:آثار و برکات توسل به امام حسین علیه السلام ص 170 تا 172

مولف:سید عباس اسلامی 


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : awaits-59
تاریخ : چهارشنبه 24 دی 1393
تشرف زائر کاظمینی در حرم کاظمین علیهم السلام

صاحب کتاب معجزات و کرامات در صفحه 68 نقل می کند:

جمعی از افراد متدیّن و مورد وثوق از اهل علم نقل کرده اند که: مردی در کاظمین به نام امین سلمانی بود که تا حدودی جراحی های سطحی را انجام می داد و مورد اطمینان افراد متدیّن بود.

او نقل کرد که: روزی زائری نزد من آمد و گفت: «در دست و پا و زبانم قرحه هایی بیرون آمده که فوق العاده مرا اذیت می کند، اگر می توانی آنها را عمل کن و جراحی نما.»

من وقتی او را معاینه کردم دیدم معالجه ی او از دست من بر نمی آید و از طرف دیگر دلم به حال او سوخته لذا مغازه را تعطیل کردم و او را به بغداد نزد طبیب متخصصی که مسیحی بود بردم ، او هم بعد از معاینه و دقت کامل گفت:«این مرض مهلک و خطرناک است و علاج آن فقط با عمل جراحی انجام می شود و احتمال هم دارد که در زیر عمل از دنیا برود و اگر خوب شود او هم گنگ و هم لنگ خواهد شد.

بیمار هرچه تضرع و زاری کرد که راه علاج آسانتری به او ارائه دهد طبیب گفت:«چاره ای جز رفتن به بیمارستان و عمل جراحی نیست.»

بالاخره من و مریض مأیوس شدیم و به چند طبیب دیگر هم مراجعه کردیم ، همه همان جواب را دادند و راه علاج ما را منحصر به عمل جراحی با احتمال تمام خطرات دانستند.

من و مریض به کاظمین برگشتیم اما این دفعه مریض ناراحتی اش بیشتر از قبل بود زیرا علاوه بر دردی که داشت مأیوس از معالجه هم شده بود. او به حال اضطراب عجیبی افتاده بود و لحظه به لحظه بر اضطرابش افزوده می شد. من قدری به او دلداری دادم و از او خداحافظی کردم و به مغازه ام رفتم اما تمام شب را در غصه و ناراحتی به سر بردم. صبح که به مغازه رفتم و هنوز تازه در دکان را باز کرده بودم دیدم آن بیمار با نهایت خوشحالی و بشّاشیّت نزد من آمد و مرتب شکر و حمد الهی را می نماید و صلوات می فرستد.

گفتم:«چه شده؟»

گفت:«ببینید هیچ اثری از آن قرحه ها و غده ها در من نمی باشد.»

گفتم:«تو همان مریض دیروزی هستی!»

گفت:«بله من همان مریض دیروزی هستم، دیشب وقتی از تو جدا شدم با خود گفتم، حالا که چاره ای جز مردن ندارم حمام می روم و یک زیارت با طهارت واقعی می کنم.»

لذا حمام رفتم غسل زیارت کردم به حرم مطهر حضرت موسی بن جعفر علیه السلام مشرف شدم، ناگاه مرد عربی(که یقیناً حضرت بقیّت الله روحی فداه بود) نزد من آمد و کنار من نشست و دست مبارکش را از سر تا پای من مالیده، هرکجا دستش می رسید، فوراً درد آن محل ساکت می شد ، تا آن که آن مرض از سر و صورت و و زبان و دست و پا و تمام بدن من بیرون رفت.

وقتی این معجزه را دیدم دامنش را گرفتم و با تضرع و ناله گفتم: «تو که هستی که مرا شفا دادی؟»

مردم صدای مرا در حرم شنیدند و دور من جمع شدند و پرسیدند:«چه شده که این گونه تضرع و زاری می کنی؟»

حضرت بقیّت الله روحی فداه برای آن که مردم متوجه حقیقت مطلب نشوند فرمودند:«او را امام علیه السلام شفا داده ولی او دامن مرا گرفته و گریه و زاری می کند.»

بالاخره در این بین آن حضرت دامن خود را از دست من در آوردند و ناپدید شدند.

آقای امین سلمانی می گویند: وقتی من او را دیدم و این حکایت را شنیدم او را برداشتم و به بغداد نزد اطبائی که او را دیده بودند بردم و به آنها گفتم:«نزد شما آمده ام تا معجزه ی عجیبی را به شما نشان دهم تا ببینید چگونه غده ها و قرحه ها از وجود او رفته و شفا یافته است و حال آنکه بیشتر از یک شبانه روز نیست که او از شما جدا شده است.»

آنها همه تعجب کردند و اعتقاد به وجود مقدس حضرت بقیّت الله روحی فداه پیدا کردند.

منبع:ملاقات با امام زمان علیه السلام در کربلا ص 292تا 294

مولف:محمد یوسفی


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : awaits-59
تاریخ : چهارشنبه 24 دی 1393
سالروز آغاز تاجگذاری آقا صاحب الزمان حضرت مهدی علیه السلام مبارک باد

نهم ربیع الاول دو عید بزرگ داریم. اولین عید روزی است که  دل حضرت زهرا سلام الله علیها مخصوصا به آن شاد گشته است .یعنی عید شادی حضرت زهراست. تبریکککککککککککک به همه ی شیعیان.

و دومین عید که همان غدیر ثانی است و آغاز سلطنت پر شکوه آقا صاحب الزمان حضرت حجت بن الحسن عسکری است که بر همه ی شیعیان و محبان آن حضرت تبریک و تهنیت عرض می کنیم.

از یعقوب بن منفوس روایت کرده است که گفت:روزی به خدمت حضرت عسکری علیه السلام رفتم. بر روی تخت گاهی نشسته بودند. از جانب راست آن حجره ای بود که پرده ای بر درگاه آن آویخته بود. گفتم:«ای سیّد من! کیست صاحب امر امامت بعد از تو؟»

فرمود:«پرده را بردار.»

چون برداشتم، کودکی بیرون آمد که قامتش پنج شبر بود. تقریباً می بایست هشت ساله باشد یا ده ساله؛ با پیشانی گشاده، روی سفید، دیده های درخشان دست های قوی و زانوهای پیچیده. بر خدّ راست رویش ، خالی بود. کاکلی بر سر داشت. آمد و بر ران پدر بزرگوار خود نشست. حضرت فرمود:«این است امام شما.»

پس آن کودک برخاست. حضرت فرمود:«ای فرزند گرامی! برو، تا وقت معلوم که برای ظهور تو مقرّر شده است.»

پس به او نظر می کردم، تا داخل حجره شد. پس حضرت فرمود:«ای یعقوب! نظر کن چه کسی در این حجره است؟»

داخل شدم و گشتم. هیچ کس را در حجره ندیدم.

*************************************

همچنین به سند صحیح از محمد بن معاویه ،محمد بن ایوب و محمد بن عثمان عمروی روایت کرده که همه گفتند: حضرت عسکری علیه السلام پسر خود، حضرت صاحب علیه السلام را به ما نمود(نشان داد). ما در منزل آن حضرت بودیم. حدود 40 نفر بودیم. گفت:«این است امام شما بعد از من و خلیفه ی من بر شما. اطاعت او بنمائید و پراکنده نشوید بعد از من، که هلاک خواهید شد در دین خود. بعد از این روز او را نخواهید دید.»

پس از خدمت آن حضرت بیرون آمدیم و بعد از اندک روزی حضرت عسکری علیه السلام از دنیا مفارقت نمود.

منبع:منتهی الآمال ج2 ص 521

مولف:ثقة المحدثین مرحوم حاج شیخ عباس قمی (ره)


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : awaits-59
تاریخ : چهارشنبه 24 دی 1393
احادیثی گهرباراز حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها

-«کسی که عبادت های خالصانه ی خود را به سوی خدا فرستد، پروردگار بزرگ برترین مصلحت را به سویش فرو خواهد فرستاد.»

-«همانا سعادتمند کامل و حقیقی کسی است که امام علی علیه السلام را در دوران زندگی و پس از مرگش دوست داشته باشد.»

-«ما اهل بیت رسول خدا صلی الله عیله و آله وسیله ی ارتباط خدا با مخلوقاتیم ما برگزیدگان خدائیم و جایگاه پاکی ها، ما دلیل های روشن خدائیم و وارث پیامبران الهی.»

-«تلاوت کننده ی سوره حدید و واقعه و الرحمن در آسمانها و زمین اهل بهشت خوانده می شوند.»

-«از دنیای شما سه چیز محبوب من است:1-تلاوت قرآن2-نگاه به چهره ی رسول خدا3-انفاق در راه خدا.»

-«خدا اطاعت و پیروی از ما اهل بیت را سبب برقراری نظم اجتماعی در امّت اسلامی و امامت و رهبری ما را عامل وحدت و در امان ماندن از تفرقه ها قرار داده است.»

-«خدای تعالی زکات را مایه پاکی جان و فزونی روزی ، و روزه را برای پابرجایی اخلاص قرار داد.»

منبع: نرم افزار سخنان بیست - موبایل


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : awaits-59
تاریخ : چهارشنبه 24 دی 1393
امام زمان علیه السلام او را به دو چیز بشارت داد

علامه مجلسی در کتاب بحارالانوار نقل فرموده است:

مردی از اهل کاشان قصد عزیمت به سفر حج نموده و با دوستان خود به قصد مکه راه افتادند.

به شهر نجف اشرف که رسیدند آن مرد به بیماری سختی مبتلا شده و پاهایش خشک گردید. به طوری که دیگر قادر به راه رفتن نبود هرچه کرد قدرتی برای راه رفتن به دست نیاورد تا بتواند با دوستانش در این سفر همراه شود.

دوستان با مشاهده ی این امر، او را در همان شهر به یکی از افراد صالح سپردند و خود راهی بیت الله الحرام گردیدند.

شخص میزبان در صحن مقدس امیر مومنان علیه السلام حجره ای داشت و هر روز او را در این حجره تنها می گذاشت و درب حجره را به رویش می بست و برای کسب روزی به صحرا می رفت.

یکی از روزها که مهیای رفتن می شد به او گفت:«از کثرت بی تحرکی و توقف در این مکان دلم به تنگ آمده و از این مکان وحشت دارم. اگر برایت ممکن است امروز مرا با خودت ببر و در بین مسیر مرا رها کن و خودت هرجا که خواستی برو.»

پس قبول کرده و او را با خود برد تا در بیرون شهر نجف به مکانی رسیدند که معروف بود به مقام حضرت قائم عجل الله تعالی فرجه شریف.

در گوشه ای از آن مقام شریف او را نشاند و لباسش را در حوض آبی که در آنجا بود شست و بر روی درختی انداخت تا خشک شود و او را به حال خویش واگذاشت و خودش راهی صحرا شد.

بقیه ی ماجرا را از زبان خودش بخوانید.

بسیار اندوهگین بودم و فکرم به شدت مشغول بود. دائم در این اندیشه بودم که در نهایت کار من به کجا خواهد انجامید و برای حل مشکلم به چه کسی باید پناه ببرم؟

در همین حال جوانی خوشرو و گندمگون داخل صحن شده و بر من سلام کرد و به اتاقی که در آن مقام بود داخل شده و در نزد محراب چند رکعت نماز در نهات خضوع و خشوع به جا آورد که تا آن زمان هرگز نمازی مثل آن ندیده بودم. زمانی که نمازش تمام شد ، نزد من آمد و احوالم را جویا شد. عرض کردم:«به بلایی دچار شده ام که سینه ام از آن تنگ گردیده و خداوند نه مرا شفا می دهد تا سلامتی ام برگردد و نه مرا از این دنیا می برد تا ازاین گرفتاری و بیماری خلاص شوم.»

پس فرمود:«اندوهگین نباش، به زودی خداوند هر دو را به تو مرحمت می کند.»

سپس از آن مکان بیرون رفت. در این هنگام متوجه شدم پیراهنی که روی درخت بود روی زمین افتاده است. از جای خود برخاستم و پیراهن را برداشته و شستم و بار دیگر بر روی درخت پهن کردم. ناگاه به خود آمدم و با خود گفتم: من که قدرتی در ایستادن و تحرک نداشتم! پس چگونه توانستم حرکت کنم؟

فی الحال یقین کردم که آن شخص حضرت صاحب الزمان علیه السلام است. پس برای یافتن او از آن مقام شریف خارج شدم و به اطراف آن صحرا نگاه انداختم ولی کسی را نیافتم. پس بسیار نادم شدم و حسرت خوردم که چرا آن حضرت را نشناختم. وقتی آن مرد صاحب حجره از صحرا برگشت و مرا در آن حال دید متحیر شد و پس از شنیدن آنچه در غیابش رخ داده بود به جهت توفیقی که از دست داده بودیم بسیار حسرت خورد.

پس به برکت عنایت حضرت ولی عصر عجل الله تعالی فرجه شریف ، این مرد مجدداً سلامتی خود را به دست آورد و زمانی که دوستانش از حج برگشتند ، تا مدت کوتاهی با آنان بود. ولی        پس از مدتی بیمار شد و از دنیا رفت و در صحن مقدس به خاک سپرده شد.

و اینچنین صحت آن دو خبری که حضرت حجّت بن الحسن صلوات الله علیه به او داده بود ، واقع گردید.

منبع: نرم افزار دانشنامه مهدویت/مخصوص موبایل 


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : awaits-59
تاریخ : چهارشنبه 24 دی 1393

تعداد صفحات : 39



ورود کاربران

خوش آمدید! لطفا وارد حساب خود شوید

رمز عبور را فراموش کرده‌اید؟
حساب کاربری ندارید؟

فراموشی رمز عبور

نام کاربری یا ایمیل خود را وارد کنید

یا

ثبت نام کاربران

در چند ثانیه حساب کاربری خود را بسازید

قبلا ثبت نام کرده‌اید؟

نظرات کاربران

دیدگاه خود را با ما در میان بگذارید