شهادت امام حسن عسکری علیه السلام

بسم الله الرّحمن الرّحیم

امام چگونه به شهادت رسید؟

امام حسن عسکری

‏

معتمد عباسى که همواره از محبوبیت و نفوذ معنوى امام در جامعه نگران بود، چون دید توجه مردم به امام روز بروز بیشتر مى‏شود و زندان و اختناق و مراقبت تاثیر معکوس دارد، سرانجام به همان شیوه مزورانه دیرینه متوسل شد و امام را پنهانى مسموم ساخت.

دانشمند نامدار جهان تشیع، «طبرسى‏» ، مى‏نویسد:

 

بسیارى از دانشمندان ما گفته‏اند: امام عسکرى-علیه السلام-بر اثر مسمومیت‏به شهادت رسید، چنانکه پدرش و جدش و همه امامان، با شهادت از دنیا رفته‏اند. (1)

 «کفعمى‏»، دانشمند معروف شیعه، مى‏گوید:

 او را «معتمد» مسموم ساخت (2) و «محمد بن جریر بن رستم‏» ، از دانشمندان شیعى در قرن چهارم، معتقد است که: امام عسکرى-علیه السلام-در اثر مسمومیت‏به درجه شهادت رسید. (3)

یکى از نشانه‏هاى شهادت امام توسط دربار عباسى، تحرکها و تلاشهاى فوق العاده‏اى بود که معتمد عباسى در روزهاى مسمومیت و شهادت امام، براى عادى جلوه دادن مرگ آن حضرت از خود نشان داد.

«ابن صباغ مالکى‏» ، یکى از دانشمندان اهل سنت، از قول «عبید الله بن خاقان‏» ، یکى از درباریان عباسى (که از احترام او نسبت‏به امام یاد کردیم) مى‏نویسد:

«... هنگام در گذشت ابو محمد حسن بن على عسکرى-علیه السلام-معتمد، خلیفه عباسى حال مخصوصى پیدا کرد که ما از آن‏شگفت زده شدیم و فکر نمى‏کردیم چنین حالى در او (که خلیفه وقت‏بود و قدرت را در دست داشت) دیده شود. وقتى «ابو محمد» (امام عسکرى) رنجور شد، پنج نفر از اطرافیان خاص خلیفه که همه از فقیهان دربارى بودند، به خانه او گسیل شدند. معتمد به آنان دستور داد در خانه ابو محمد بمانند و هر چه روى مى‏دهد به او گزارش کنند، نیز عده‏اى را به عنوان پرستار فرستاد تا ملازم او باشند، و همچنین به «قاضى بن بختیار» فرمان داد ده نفر از معتمدین را انتخاب کند و به خانه ابو محمد بفرستد و آنان هر صبح و شام نزد او بروند و حال او را زیر نظر بگیرند. دو یا سه روز بعد به خلیفه خبر دادند حال ابو محمد سخت‏تر شده و بعید است‏بهتر شود. خلیفه دستور داد شب و روز ملازم خانه او باشند و آنان پیوسته ملازم خانه آن بزرگوار بودند تا پس از چند روزى رحلت فرمود. وقتى خبر درگذشت آن حضرت پخش شد، سامراء به حرکت در آمد و سراپا فریاد و ناله گردید و بازارها تعطیل و مغازه‏ها بسته شد. بنى هاشم، دیوانیان، امراى لشکر، قاضیان شهر، شعرا، شهود و گواهان و سایر مردم براى شرکت در مراسم تشییع حرکت کردند، سامراء در آن روز یادآور صحنه یامت‏بود!

و روز هشتم ربیع الاوّل سال 260 هجرى، روز درد آلودى در شهرسامراء بود خبر شهادت امام عسکرى‏علیه السلام در عنفوان شباب همه جا را فراگرفت. بازارها تعطیل شدند و مردم شتابان و گریان به سوى خانه امام رفتند. مورخان این روز غمبار را به روز قیامت تشبیه کرده‏اند، چرا؟ چون‏توده‏هاى محرومى که مهر و محبت خود را نسبت به امام، از ترس‏سرکوب نظام همیشه در خود نهان مى‏داشتند، آنروز عنان عواطف‏خروشان خویش را از کف دادند. آه که اهل بیت نبوّت در راه تحکیم شالوده‏هاى دین و نشر ارزشهاى‏توحید چه رنجها که متحمّل نشدند. چه خونها که از آنان نریختند و چه حرمتها که ندریدند و حقوق‏وقرابت آنان را به رسول خدا رعایت نکردند.

براستى محنت اولیاى خدا در طول اعصار چه بى شمار بوده و پایگاه‏وپاداش آنان در پیشگاه پروردگار چه بزرگ است! این امام بزرگوارى که اینک از دنیاى آنان رخت بر مى‏بندد در حالى که‏هنوز از عمر مبارکش 28 سال نگذشته، با انواع محنتها دست و پنجه نرم‏کرد، از عهد متوکّل ستمکار و فرو مایه که دشمنى علیه اهل بیت رسالت ‏را سر لوحه کار خویش قرار داد و مزار ابى عبد اللَّه الحسین‏علیه السلام را ویران‏کرد تا دوران مستعین که به خاطر کینه ورزیدن به خاندان پیامبرصلى الله علیه وآله آن‏حضرت را نزد یکى از سر سخت ترین مردانش زندانى کرد. ( این مرد اوتاش نام داشت که بعداً پس از دیدن پاره‏اى از کرامتهاى امام، به امامت‏آن حضرت ایمان آورد ).

همین خلیفه، در دوران خویش نزدیک بود امام‏را بکشد امّا خداوند او را فرصت نداد و وى از خلافت بر کنار شد. همچنین معتز در روزگار خویش مى‏کوشید امام را دربند کند لیکن آن‏حضرت به درگاه خداوند تضرّع کرد تا آنکه معتز نیز از دنیا رفت. حتّى در روزگار مهتدى امام از آزار وى در امان نبود، او مى‏کوشیدامام را در تنگنا قرار دهد تا آنجا که زندانى‏اش کرد و قصد کشتنش رانمود. لیکن امام به یکى از اصحابش به نام ابو هاشم اطلاع داد که: "ابو هاشم! این ستمگر، قصد کرده مرا امشب بکشد، امّا خداوندعمر او را کوتاه گرداند. مرا فرزندى نیست و خداوند بزودى مرا فرزندى‏عطا خواهد فرمود".(4) بالاخره آنکه آن حضرت در دوره معتمد همواره تحت آزار و اذیت‏قرار داشت تا آنکه به دست وى به زندان افتاد.

آرى امام عسکرى‏علیه السلام بیشتر مدّت رهبرى خویش را در دشوارى‏وسختى گذارند و اکنون زمان وفات آن حضرت رسیده است: آیا امام به‏مرگ طبیعى وفات یافت؟ یا آنکه توسط زهر به شهادت رسید؟ زهر یکى از مشهورترین ابزارهاى ترور در نزد زمامداران آن عهد بوده‏ و ترس آنان نسبت به وجود رهبران دینى محبوبی مثل امام آنها را وامى‏داشته که با اتخاذ این روش ایشان را تصفیه کنند. دلیل دیگر ما بر اتخاذ این شیوه از سوى خلیفه، طرز بر خورد آنان باامام به هنگام بیمارى‏اش مى‏باشد. خلیفه به پنج تن از افراد مورد و ثوق‏خویش گفته بود که در طول مدّت بیمارى حضرت، همواره با او باشند. وى همچنین عدّه‏اى پزشک به خاطر آن حضرت طلبیده بود تا وى را شبانه ‏روز همراه باشند.(5)

امام حسن عسکری

علّت این امر چه بود؟ دو علّت مى‏توان براى چنین رفتار شگفت آورى‏پیدا کرد: نخست: برائت جستن از مسئولیت ترور امام در برابر توده‏ها برحسب ضرب المثلى که در میان سیاستمداران معروف است: او را بکش‏وزیر جنازه‏اش گریه کن. دوم: همه مردم و بویژه زمامداران مى‏دانستند که ائمه اهل بیت‏علیهم السلام‏همواره از احترام بسیار توده‏هاى مردم بر خوردارند و شیعه بر این باوراست که امامت در میان آنان یکى پس از دیگرى منتقل مى‏شود.

و اینک ‏این امام یازدهم است که مى‏خواهد از دنیا رخت بربندد. بنابر این باید حتماً او را جانشینى باشد، امّا این جانشین چه کسى است؟ خلفاى عبّاسى پیوسته مى‏کوشیدند به هنگام شهادت یکى از ائمه پى‏ببرند که جانشین او کیست؟ به همین علّت ائمه‏علیهم السلام نیز به هنگام احساس‏خطر بر جانشین خود او را پنهان مى‏کردند تا وقتى که خطر از بین برود.

از دیگر سو احادیثى که در باره حضرت مهدى (عج) وارد شده، ازخاور تا باختر را فرا گرفته است و دانشمندان مى‏دانند که مهدى ‏دوازدهمین جانشین است و اگر بگوییم که زمامداران عبّاسى چیزى از این‏احادیث نمى‏دانستند، نا معقول مى‏نماید. از همین روست که مى‏بینیم‏آنان پیوسته و با هر وسیله‏اى مى‏کوشند تا نور الهى را فرو نشانند امّاهیهات. به این دلیل است که معتمد عبّاسى، به هنگام شدت گرفتن بیمارى امام‏تدابیرى استثنایى مى‏اندیشد. پس از آنکه امام چشم از جهان فرو مى‏بندد، معتمد دستور مى‏دهدخانه او را بازرسى کنند و کنیزانش را زیر نظر بگیرند. او نمى‏دانست‏ خداوند خود رساننده فرمان و کار خویش است و امام منتظر بیشتر از پنج‏سال است که به دنیا آمده و از دید جاسوسان مخفى شده است و برگزیدگان‏شیعه با وى بیعت کرده‏ اند.بدین گونه امام بواسطه زهر معتمد شهید شد.(6)

پس از وفات و غسل و تکفین آن حضرت، ابو عیسى بن متوکّل ازجانب حکومت و به نیابت از خلیفه بر آن حضرت نماز گزارد و پس ازفراغت از نماز، صورت امام را نمایان ساخت و آن را بویژه به هاشمیهاوعلویها و مسئولان بلند مرتبه و قاضیان و پزشکان نشان داد و گفت: این‏حسن پسر على پسر محمّد پسر رضاست که به مرگ طبیعى، در بسترخویش مرده است و به هنگام رحلتش فلانى و فلانى از خادمان ومحرمان‏امیر المؤمنین و فلانى و فلانى از قاضیان وفلانى از پزشکان بر بالین اوحضور داشته‏اند آنگاه چهره مبارک آن حضرت را پوشاند.(7) این اقدامات براى این بود که مبادا پاى حکومت در قتل امام به میان‏آید، و همین امر نشانگر آن است که حکومت از جانب مردم متّهم به‏کشتن امام بوده است.بدینسان امام عسکرى‏علیه السلام رحلت کرد و از پس خویش راهى درخشان‏بر جاى نهاد تا نسلها از روشنى آن هدایت گردند.

آن حضرت را در همان اقامتگاه شریفش در شهر سامراء، در کنار مزارپدر بزرگوارش، به خاک سپردند که تا امروز نیز زیارتگاه مسلمانان‏است. درود خدا بر او باد روزى که زاده شد و روزى که به شهادت رسیدوروزى که زنده بر انگیخته خواهد شد. و درود خدا بر هواخواهان‏ و پیروان او تا روز رستاخیز.

 

آخرین وصیت:‏

آفتاب امامت غروب مى‏کرد زیرا خداوند این گونه مقدّر کرده بود که‏این آفتاب از پس پرده غیبت صغرا و سپس غیبت کبرا پرتو افشانى کند. ازاین رو امام حسن عسکرى ‏علیه السلام بر دو بینش بسیار مهم تأکید کرد: نخست: تأکید بر شناخت غیبت و گرفتن بیعت براى ولى اللَّه اعظم ‏امام منتظر (عج). دوم: تحکیم شالوده‏ هاى مرجعیت دینى.

الف - گرفتن بیعت براى امام منتظر احادیث فراوانى در باره امام حجّت منتظرعلیه السلام وجود دارد که ازپیامبر وتمام ائمه‏علیهم السلام صادر شده امّا تأکید امام عسکرى بر این امر تأثیررساترى داشت. چون آن حضرت، شخصاً امام را براى خواص از یاران‏خویش مشخص کرد. همچنین روایتهاى فراوانى در این باره وارد شده که‏به ذکر یکى از آنها اکتفا مى‏ورزیم.

احمد بن اسحاق بن سعید اشعرى روایت کرده است که: بر امام حسن‏عسکرى وارد شدم و خواستم در باره جانشینش از وى بپرسم. امّا آن‏حضرت خود بدون مقدّمه فرمود: "احمد بن اسحاق! خداوند تبارک و تعالى از زمانى که آدم را آفریدزمین را از حجّت خدا بر خلقش خالى نگذاشته و تا روز قیامت هم خالى‏نخواهد گذارد به برکت وجود او است که بلا از مردم زمین دور مى‏شودوباران فرو مى‏بارد وبرکات زمین برون مى‏آیند". گفتم: فرزند رسول خدا! پس از تو امام و خلیفه کیست؟ پس شتابان وارد اتاق شد. سپس بیرون آمد و بچّه‏اى روى دوش گرفته‏بود صورتش گویى ماه شب چهارده بود و سه سال از عمرش مى‏گذشت. سپس امام فرمود: "احمد! اگر کرامت تو بر خداى عزّ و جل و بر حجّتهایش نمى‏بود، این‏کودکم را به تو نشان نمى‏دادم. او همنام و هم کنیه رسول خدا و کسى است‏که زمین را از عدل و داد پر مى‏کند پس از آنکه ستم و بیداد پر شده باشد. احمد! حکایت او در این امّت همچون حکایت خضر و همانندداستان ذو القرنین است. به خدا سوگند چنان غیبت درازى کند که هیچ‏کس از هلاکت در آن رهایى نیابد مگر آنکه خداوند او را بر اعتقاد به‏امامتش استوار کرده و در طول این مدّت با دعا براى تعجیل فرجش‏همراهى نموده باشد".(8)

ب - مرجعیت خردمندانه دینى‏ براى این امامت که امتداد رسالت الهى است باید کیان و موجودیت‏اجتماعى در جهان وجود داشته باشد. این کیان شیعیان مخلص وفداکارند.

از طرفى اینان نیز باید از نظامى اجتماعى و استوارى بر خوردار شوند تابتوانند در برابر رخدادها و مبارزه‏ جوئیها توانا باشند. این نظام در رهبرى‏مرجعیت تبلور مى‏یابد. بدین معنى که شیعیان به گرد محور عالمان الهى‏واُمَناى وى بر حلال وحرام، جمع شوند. از این رو در دوران امام‏عسکرى‏ علیه السلام شالوده نظام مرجعیت تحکیم یافت و نقش دانشمندان‏شیعه، بدین اعتبار که آنان وکلا ونوّاب و سفیران امام معصوم‏علیه السلام‏هستند، برجستگى ویژه‏اى پیدا کرد وروایتهاى فراوانى از امام‏عسکرى‏علیه السلام در باره نقش علماى دینى در بین مردم منتشر شد که یکى ازآنها همان روایت معروفى است که امام عسکرى‏علیه السلام از جدّ خویش امام‏صادق‏علیه السلام روایت کرده است و در آن آمده: "آن که از فقیهان خویشتندار است و دین خویش را پاسدار و با هوا وهوس‏خود ستیزه کار و امر مولاى خویش را فرمانبردار، پس بر عوام است که از اوتقلید کنند". از همین رو دانشمندان هدایت یافته، به نور اهل بیت‏علیهم السلام امور امّت‏را در دوران امام عهده دار شدند و با امام در باره مسائل مشکلّى که با آنهابر خورد مى‏کردند، نامه مى‏نگاشتند و امام هم پاسخهاى به آنها مى‏نوشت‏و نامه‏ ها را به امضاى (توقیع) خویش مهر مى‏کرد. این نامه‏ها پیش علمابه تواقیع معروف شد و برخى از آنها از سوى امام عسکرى‏علیه السلام شهرت‏ خاصّى کسب کردند.

-------------------------------------------------------------------------------

1) اعلام الورى، الطبعة الثالثة، دار الکتب الاسلامیة، ص 367.

2) حاج شیخ عباس قمى، الانوار البهیة، مشهد، کتابفروشى جعفرى، ص 162.

3) دلائل الامامة، نجف، منشورات المکتبة الحیدریة، 1383 ه. ق، ص 223.

4) حیاة الامام العسکرى، ص‏254، به نقل از مهج الدعوات، ص‏274.

5) حیاة الامام العسکرى، ص‏267 به نقل از ارشاد، شیخ مفید، ص‏383.

6) حیاة الامام العسکرى، ص‏267 به نقل از ارشاد ص‏383.

7) همان مأخذ، ص‏268 به نقل از ارشاد همان مأخذ صفحه.

8) حیاة الامام العسکرى، ص‏263.

 

منبع:

سیره پیشوایان، مهدى پیشوائى، ص656 

---------------------------------------------------------------

برگرفته از سایت تبیان

 

« تعجیل در امر فرج و سلامتی اقا امام زمان(عج) و مقام معظم رهبری (مد ظله العالی) صلوات »
«التماس دعا»

|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : awaits-59
تاریخ : شنبه 09 خرداد 1394
آغاز امامت حضرت مهدی (عج)

بسم الله الرّحمن الرّحیمیا ابا صالح المهدی (عج)

سلام بر دوستدارانش،با عرض تبریک جهت سالروز آغاز امامت حضرت مهدی (عج) به ایشان و مقام معظم رهبری (مد ظله العالی) و تمام دوستدارانش.

در این پست یک نگاه اجمالی و تقریبا کامل در رابطه با:

تولد حضرت مهدی (عج)

معرفی امام به شیعیان

نشانه ای برای امامت

بقیة الله

همچون ستارگان

امامت کودک

نهان زیستی، سنتی الهی

غیبت امام عصر

ماجرای سرداب

لزوم اعتقاد در عصر غیبت

بریدن از دنیا، پیوستن به دوست

انتظار فرج از دیدگاه رهبری

غربت امام عصر

نخل امید(شعر)

میپردازیم که امید وارم مورد توجه و مورد استفاده در جهت مثبت قرار بگیره.

تولد حضرت مهدی (عج)

حکیمه خاتون علیهاالسلام ، عمه امام حسن عسکری علیه السلام نقل می کند: وقتی هنگام تولد مهدی(عج) رسید، امام زمان(عج) را دیدم رو به قبله به سجده افتاد. سپس دستش را بلند کرد و گفت: «به یکتایی خدا گواهی می دهم و اینکه جدّم، رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم ، و پدرم امیرمؤمنان علیه السلام ، وصی رسول خداست». سپس یک یک امامان را شمرد تا به خود رسید. امام زمان(عج) از هنگام تولد تا زمانی که پدرش به شهادت رسید، مخفی بود و فقط تعداد خاصی از یاران، او را می دیدند و مسائل خود را از ایشان می پرسیدند. حضرت هنگام رحلت پدر، پنج سال داشت. چنان که در روایات آمده، محل زندگی امام زمان(عج) در دوران کودکی همچون محل زندگی حضرت موسی علیه السلام مخفی بود تا از گزند طاغوتیان محفوظ باشد.

معرفی امام به شیعیان

از آنجا که ولادت امام دوازدهم(عج) به صورت پنهانی انجام گرفت، بیم آن بود که شیعیان در شناخت آخرین حجت پروردگار به اشتباه و گمراهی گرفتار آیند. امام عسکری علیه السلام وظیفه داشت فرزند خود را به گروهی از بزرگان شیعه و افراد مورد اعتماد معرفی کند. آنان نیز خبر ولادت او را به دیگر پیروان اهل بیت علیهم السلام می رساندند تا ضمن معرفی آن بزرگوار، تهدیدی متوجه آخرین سفیر حق نگردد. محمد بن عثمان و چند تن دیگر از بزرگان شیعه نقل می کنند: چهل نفر از شیعیان نزد امام یازدهم گرد آمدیم. آن حضرت، فرزندش را به ما نشان داد و فرمود: «پس از من، این امام شما و جانشین من است. از او فرمان برید و بعد از من در دین خود پراکنده نشوید که هلاک خواهید شد و از امروز به بعد او را دیگر نخواهید دید».

نشانه ای برای امامت

احمد بن اسحاق، از بزرگان شیعه و یاران امام یازدهم علیه السلام می گوید: خدمت آن حضرت شرفیاب شدم و می خواستم در مورد امام بعد از او سؤال کنم، ولی پیش از آنکه سخنی بگویم فرمود: «ای احمد! همانا خدای متعالی از آن زمان که آدم علیه السلام را آفرید، زمین را از حجت خود خالی نگذاشته است و تا قیامت نیز چنین نخواهد کرد! به واسطه حجت خدا، بلا از اهل زمین برداشته می شود و به [برکت وجود او] باران باریده و بهره های زمینی بیرون می آید».

بقیة الله

احمد بن اسحاق می گوید: روزی نزد حضرت عسکری رفتم و پرسیدم: ای پسر رسول خدا! امام و جانشین پس از شما کیست؟ پس آن حضرت به درون خانه رفت و بازگشت در حالی که پسری سه ساله که صورتش همچون ماه تمام می درخشید بر دوش خویش داشت و فرمود: «ای احمد بن اسحاق! اگر نزد خدای متعالی و حجت های او گرامی نبودی، پسرم را به تو نشان نمی دادم. همانا او هم نام و هم کنیه رسول خدا و کسی است که زمین را از عدل و داد پر می کند». گفتم: سرور من! آیا نشانه ای است که قلبم به آن آرام گردد؟ در این هنگام، کودک لب به سخن گشود و به زبان عربی روان گفت: «من بقیة اللّه در زمین هستم که از دشمنان خدا انتقام خواهم گرفت. ای احمد بن اسحاق! پس از اینکه با چشم خود می بینی در پی نشانه مباش».

همچون ستارگان

امام صادق علیه السلام فرمود: «امامان درهای الهی هستند و مردم به وسیله آنان وارد دین می شوند و اگر آنان نباشند دین شناخته نمی شود». پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم نیز می فرماید: «همچنان که اگر ستارگان نباشند، آسمان نابود می شود، اگر اهل بیت من هم روی زمین نباشند، اهل زمین هلاک می گردند».

نبوت و امامت باید در میان انسان ها وجود داشته باشد؛ زیرا انسانی که از جسم و روح تشکیل شده، روح مجردش که همواره در پی حقیقت است، در تشخیص راه دچار مشکل می شود و در این مورد، نیاز به راهنما و امام ضروری است.

امامت کودک

امامت، یعنی نایب شدن از پیامبر و پذیرش ریاست بر تمام اشیا و موجودات، با شروطی پدید می آید که نمی توان آنها را از راه رنج، ریاضت، عبادت و تحصیل در تمام عمر به دست آورد. پس تعیین امامت فقط با خداوند عزوجل است که هر که را خواست تربیت کند، حکمت بیاموزد و قابل ریاست و امامت کند؛ البته در نزد خداوند، انسان کوچک و بزرگ در این مسئله یکسان است. شاهد آن هم، حضرت عیسی علیه السلام است که در گهواره خلعت نبوت پوشید. نیز خداوند در کودکی به یحیی علیه السلام وحی فرستاد و در کودکی عقل او را محکم و کامل کرد. مثال دیگر اینکه خداوند متعالی در آیه تطهیر، حسنین علیهماالسلام را از پلیدی و نادانی به دور می داند و این کنایه از ثبوت منصب امامت در ایشان است. بنابراین، مانعی ندارد که امام زمان علیه السلام در کودکی به امامت رسیده باشد.

نهان زیستی، سنتی الهی

غیبت، یکی از سنت های الهی است که در زندگی پیامبرانی همچون ادریس، نوح، صالح، یوسف، موسی، سلیمان، دانیال و عیسی علیهم السلام دیده می شود و هر یک از آن سفیران الهی، به تناسب شرایط، سال هایی را در غیبت به سر برده اند. امام صادق علیه السلام دلیل غیبت امام عصر علیه السلام را خواست خداوند در جاری کردن سنت انبیاء می داند و این نشان می دهد که سخن از غیبت امام مهدی(عج)، سال ها پیش از به دنیا آمدن ایشان بوده است. امام صادق علیه السلام در جایی دیگر، وقتی از علت غیبت می پرسند می فرماید: «غیبت به سبب امری است که اجازه نداریم آن را برای شما بیان کنیم. غیبت سرّی است از اسرار الهی و چون می دانیم که خداوند بزرگ حکیم است، آن را می پذیریم؛ اگر چه علت آن برایمان معلوم نباشد».

غیبت امام عصر

فشار و شرایط سخت زمان، سبب شد که پس از شهادت امام حسن عسکری علیه السلام در سال 260 هجری قمری، حضرت مهدی(عج) غایب گردد؛ به طوری که حتی شیعیان خاص نیز جز در موارد نادر از دیدار ایشان محروم گشتند. البته در این زمان نیز رابطه امام و امت به کلی قطع نشد، بلکه مردم به وسیله نایبان خاص ایشان، که همگی از بزرگان شیعه و برگزیدگان امام عصر علیه السلام بودند، با مولای خویش ارتباط داشتند. نتیجه آن شد که در همین دوره، شیعیان به رفت و آمد و ارتباط گسترده تر با عالمان دینی خو گرفتند و دانستند که در شرایط غیبت امام نیز راه شناخت وظایفی دینی به روی آنها بسته نیست. عثمان بن سعید عمری، محمد بن عثمان عمری، حسین بن روح نوبختی و علی بن محمد سمری، چهار نماینده ای بودند که از سوی امام عسکری علیه السلام و امام مهدی(عج) انتخاب و به مردم معرفی شدند.

ماجرای سرداب

معتضد عباسی سپاهی را از بغداد به سامرا برای دستگیری حضرت مهدی(عج) فرستاد. یکی از مأموران به نام رشیق می گوید: وقتی سپاه معتضد وارد سامرا شد، به طرف سرداب ـ زیرزمینی که مدتی محل زندگی سه امام بزرگوار بود ـ هجوم آوردند. آنها پشت درِ سرداب، صدای تلاوت قرآن را از حضرت مهدی(عج) شنیدند. لشکر پشت در اجتماع کردند و فرمانده شان پیشاپیش آنها ایستاده بود. ناگاه حضرت مهدی(عج) از راهی که به در سرداب می انجامید آمد و از پیش روی لشکر عبور کرد و از نظرها غایب شد. در این هنگام، فرمانده خطاب به سپاه گفت: وارد سرداب شوید و مهدی را دستگیر کنید! سپاهیان گفتند: مگر ندیدی که او از روبه روی تو عبور کرد. ما گمان کردیم تو او را دیده ای و چون فرمانی ندادی، ما نیز حرکتی از خود نشان ندادیم. بدین ترتیب، امام عصر علیه السلام با قدرت اعجاز از گزند سپاه معتضد نجات یافت و غایب گردید.

لزوم اعتقاد در عصر غیبت

امام جواد علیه السلام می فرماید: «حضرت مهدی علیه السلام بعد از اینکه یادش از خاطره ها محو شد و بیشتر معتقدان به امامتش، از اعتقاد خود برگشتند قیام می کند». شیعیان آن حضرت باید در عصر غیبت، اعتقاد به وجود مبارک آن حضرت، تقوا و دین داری را سرلوحه اعمال خود قرار دهند؛ چرا که امام صادق علیه السلام می فرماید: «صاحب الامر غیبتی خواهد داشت که هر کس در آن دوره بخواهد دین دار بماند، باید سختی هایی را به جان بخرد و دو دستی به دین خود بچسبد».

بریدن از دنیا، پیوستن به دوست

امام رضا علیه السلام می فرماید: «بردباری و چشم به راه گشایش بودن چه زیباست». انتظار کشیدن که از وظایف یاوران امام زمان علیه السلام است، عملی قلبی و درونی است که آثار و برکت های فراوان بیرونی هم دارد. انسان منتظر، همواره بریده از این عالم طبیعت و دنیا به نظر می رسد؛ یعنی گویا در دنیا به صورت نیم خیز نشسته است تا همین که ندای آسمانی به گوشش رسید، از سر سفره جهان برخیزد و خود را به آقایش برساند. انسان منتظر نشانه هایی دارد: پرهیز از گناه، انجام واجبات، داشتن اخلاق الهی و دعوت همیشگی به دین خدا.

انتظار فرج از دیدگاه رهبری

مقام معظم رهبری درباره انتظار فرج و شرایط منتظران می فرماید: «منتظران صاحب الزمان، به منور شدن چشم انداز زندگی بشر و پایان دوران ظلم و تجاوز امید دارند و جنایات ستم و تزویر سردمداران استکبار جهانی، نمی تواند چشمه امید را در دل های آنان خاموش کند. منتظران حجت تردیدی ندارند که روزگار ظلم و طغیان و تجاوز سرانجام به پایان خواهد رسید و قدرت قاهره حق، همه قله های فساد و تعدی را از بین خواهد برد. ما اعتقاد داریم که با ظهور مهدی موعود علیه السلام ، اندیشه و عقول بشری از همیشه خلاق تر خواهد بود و صلح و امنیت کامل در مقیاس جهانی آن به وجود خواهد آمد و ما برای چنین دورانی باید تلاش کنیم تا جهان روز به روز به این عصر آرمانی نزدیک تر شود».

غربت امام عصر

غربت و مظلومیت، رشته ای است پیوسته، از غدیر تا کربلا و از کربلا تا غیبت. آنها که آرزو داشتند در سال دهم هجری، در سایه سار تک درخت وادی جحفه بودند تا با صاحب غدیر بیعت کنند، امروز باید با حجت معبود، مهدی موعود بیعت کنند و هر چه در توان دارند، از یاری امام زمان خود دریغ ندارند؛ چنان که امام علی علیه السلام می فرماید: «خوشا به حال کسی که زمان او (حضرت مهدی علیه السلام ) را درک کند، به دوره او بپیوندد و دوره او را شاهد باشد». نیز ایشان در جایی دیگر می فرماید: «هیچ مرده ای باقی نمی ماند، مگر اینکه شادی ظهور مهدی علیه السلام در قبرش به او می رسد و آنها در قبرهایشان با هم دیدار می کنند و یکدیگر را به قیام قائم علیه السلام بشارت می دهند».

نخل امید

پس کی از روز وصال تو خبر می آید؟ کی شب هجر تو ای دوست به سر می آید؟
هر مسافر به دیار و وطنش باز آمد کی نگار من غمگین ز سفر می آید؟
آنی از ساحت دل یاد تو بیرون نرود دائما صورت ماهت به نظر می آید
نغمه مرغ سحر می دهد از صبح خبر کی پسِ شام فراق تو سحر می آید؟
سدّ لطف تو حفاظت کند از ما ای دوست هر زمان جانب ما سیل خطر می آید
پس کی ای دوست پس از این همه خوناب جگر نخل امید من آخر به ثمر می آید؟
ذوالفقار علوی چون که بگیرد در دست پی آزادی انواع بشر می آید
«ملتجی» منتقم آل محمد، مهدی پی نابودی هر فتنه و شر می آید

 

منبع:

پایگاه حوزه _ پدید آورنده : زینب خاتون جلال کمالی ، صفحه 130

« تعجیل در امر فرج و سلامتی اقا امام زمان(عج) و مقام معظم رهبری (مد ظله العالی) صلوات »
«التماس دعا»

|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : awaits-59
تاریخ : شنبه 09 خرداد 1394
دهه فجر مبارک

بسم الله الرّحمن الرّحیمدهه فجر

سلام بر یاورانش،من هم تبریک میگم بر تمام مسلمانان جهان این دهه سرنوشت ساز تاریخ ایران نه بلکه تاریخ جهان و لعنت میفرستم بر تمام کسانی که این دهه را کوچک و خار می دانند.

گر چه در خلوت راز دل ما کس نرسید


 همه جا زمزمه ی عشق نهان من و توست(1)

امروز هم با یک پک کامل در باره این موضوع آپ کردم و امید وارم خوشتون بیاد.

موضوع های این پست که در ادامه مطلب به اون ها پرداخته شده:

روز به یادماندنی

شادی بی نظیر

روز شادی امام

روز پیروزی

امام،عاشق مردم

نگین حلقه مردم(شعر نو)

همدردی با مردم ایران

نابودی شب(شعر نو)

استقبال باشکوه

جشن انقلاب

روز نیروی هوایی

نیایش

قدردانی امام

امام در تبعید

قدردانی از امام

روز تبریک

معنی انقلاب

خاطرات انقلاب

یاد شهیدان

دشمن شگفت زده

رهبری بی نظیر

امام در بهشت زهرا

بچه های انقلابی

داستان های دوران تبعید

ترس دشمن از امام

شعارهای مردمی

راز بزرگ پیروزی

دیداری دوباره

جشن واقعی

یک درس بزرگ

حکومت نظامی

جای خالی امام

وقایع روز 22 بهمن

توکل به خدا

قدردانی از شهیدان

روحانیون مبارز

مطالب مرتبط: روز شمار دهه فجر

ویژه دهه فجر/روزهای پیروزی
پدید آورنده : حبیب مقیمی ، صفحه 248

روز به یادماندنی

بچه های خوبم! امروز یه روز به یاد موندنیه. می دونید چرا؟ آخه امروز بعد از سال های سال، بالاخره مردم ایران به آرزوشون رسیدن. امروز روزیه که امام خمینی رحمه الله ، پس از مدت ها دوری از وطن به ایران برگشت تا دل همه مردم ایران رو پر ازشادی کنه. امروز بچه های خوبم! 12 بهمنه، یه روز خوب و به یاد ماندنی که هیچ وقت فراموش نمی شه. خیلی از پدرها و مادرهای شما در این روز، با دسته های گل به استقبال امام خمینی رحمه الله عزیزمون رفتن تا از نزدیک رهبرشون رو ببینن و با صدای بلند به امامشون بگن: ای امام! ای رهبر خوبی که سال ها منتظرت بودیم! خوش آمدی.

شادی بی نظیر

دوستای گل من! می دونم که همتون امروز شاد و سرحالید و می دونید که امروز چه روز بزرگیه. بله بچه ها، اگه از هر کدوم از شما بچه های خوب بپرسم امروز چه روزیه، فقط این جواب رو می دید: امروز 12 بهمن روز ورود امام به میهن. روزی که هر ایرانی دلش پر از شادی شد. حتمابچه های گلم، این رو هم می دونن که چرا همه ایرانیا اون روز، خوشحال و شاد بودن، مگه نه؟ آفرین آفرین به شما که همیشه جواباتون درسته. بله بچه ها، آخه امام با اومدنش آزادی رو به میهن آورد. ایشون اومدند تا به همه دنیا بگن که دشمن ظالم همیشه شکست می خوره و آدم های بد، همیشه نابود می شن. حالا این شاخه گل قرمز رو که توی دستای منه تقدیم می کنم به همه شما بچه هایی که رهبرتون رو دوست دارید و امروز خیلی خیلی خوشحالید.

استقبال باشکوه

اون روز همه منتظر بودن تا اون بیاید و با خودش یک سبد پر از لبخند بیاره. فرودگاه تهران پر بود از جمعیت. اون قدر تعداد مردم زیاد بود که خیلی ها مجبور شدن تو خیابون های اطراف فرودگاه بایستن و منتظر اومدن اون مرد باشن. هیچ کس تا حالا اون قدر مردم رو یک جا ندیده بود. خوب، حتما می دونید از کی حرف می زنم، بله بچه های خوبم! من از 12 بهمن حرف می زنم. روزی که هزاران نفر از مردم خوب ایران، منتظر اومدن امام خمینی بودن. اون ها همشون بادسته های گل جمع شده بودن تا به رهبرشون خوش آمد بگن. رهبری که سال ها از اون ها جدا بود و حالا دوباره داشت به ایران برمی گشت. این روز بیاد ماندنی رو بچه ها! هیچ وقت فراموش نکنید.

قدردانی امام

بچه ها! امروز، یعنی 12 فروردین، پس از یه انتظار طولانی، بالاخره امام عزیزمون از راه رسید و هممون رو شاد کرد. امام پس از این که از هواپیما پیاده شد، رو به مردم ایستاد و با اونا حرف زد. امام خوبمون که حالا میون مردم خوب و با ایمان ایران بود از همه مردم تشکر کرد. امام خوبمون اون روز. از همه کسایی که برای پیروز شدن این انقلاب زحمت کشیده بودن، از روحانیون، دانش آموزها، دانشجوها و معلما و همه و همه قدردانی کرد. امام اون روز از همه مردم خواست که با هم متحد باشن تا دشمن از سرزمینمون بیرون بره. پس بچه ها! وظیفه ما اینه که این حرف امام رو آویزه گوشمون کنیم و همیشه این روز بزرگ، یعنی 12 بهمن رو به خاطر بسپاریم.

امام در تبعید

بچه های عزیزم! حتما بارها و بارها از پدر و مادرتون شنیدید یا این که توی کتابا خوندید که امام عزیزمون مدت های زیادی توی تبعید و دور از ایران زندگی می کرد. ببینم! تا حالا از خودتون پرسیدید که امام این همه سال کجا بوده یا دنبال پاسخ این سؤال بودید؟ خوب، امروز که 12 بهمن، یعنی روز ورود امام به میهن عزیزمون، ایرانه، بهترین وقته که در این مورد با هم حرف بزنیم. بچه ها! امام پس از تبعید از ایران، 11 ماه در ترکیه بودن و بعد از اون مدت 14 سال توی شهر نجف زندگی می کردن. یعنی شاه ظالم اجازه نمی داد که امام به کشور خودش و میون مردمی که دوستش دارن برگرده. پس از اون، امام خوبمون به شهر پاریس، پایتخت فرانسه رفت و مدتی رو هم اون جا زندگی کرد تا این که پس از سال ها مبارزه، روز 12 بهمن 1357 به ایران برگشت و همه رو شاد کرد.

امام در بهشت زهرا

می دونم که امروز خوشحالید و تا حالا کلی هم شیرینی خوردید. همه خوشحالن بچه ها! آخه امروز روزیه که امام عزیزمون به کشور برمی گرده. اون سال ها، یعنی سال های اول انقلاب، همه چشم به راه امام بودن و با اومندش لب های همه ایرانی ها، پر از گل خنده شد. می دونید بچه ها! پس از این که امام وارد فرودگاه مهرآباد شد و اون همه جمعیت رو دید، از همه خواست تا به بهشت زهرابرن تا توی بهشت زهرا، در کنار مزارشهیدانی که برای پیروزی انقلاب جونشون رو فدا کرده بودن، برای مردم حرف بزنه. اون وقت همه مردم که به استقبال امام اومده بودن، به بهشت زهرا رفتن و به حرفای امام گوش دادن. امام اونروز با صدای بلند اعلام کرد: من از ملت دفاع می کنم. اون گفت که ما هرگز از دشمن نمی ترسیم. امام به همه گفت که باید یادشهدای انقلاب همیشه توی ذهنمون باشه. بچه ها شما هم همیشه به یاد شهدای انقلاب باشید.

ترس دشمن از امام

هیچ می دونید آدمای بد همیشه از آدم های خوب و با ایمان می ترسن و از اونا وحشت دارن. بچه های گلم! امام هم یکی ازمردان خوب و با ایمانی بود که دشمنا خیلی خیلی ازش می ترسیدن و دوست نداشتن اون به ایران و به میون مردم برگرده. برای این که با اومدن امام، دیگه اونا نمی تونستن به کارهای بد گذشتشون ادامه بدن، ولی بالاخره به لطف خدا امام عزیز به میهن برگشت و همه آدمای بد مجبور شدن کشورمون رو ترک کنن و باید هم ترک می کردن؛ چون دیو چو بیرون رود فرشته درآید.

یک درس بزرگ

اون روز فرودگاه مهرآباد تهران پر از مردمی بود که از همه جا به استقبال امام اومده بودن. اونا به آسمون نگاه می کردن و منتظر بودن تا هواپیمای حامل امام به زمین بنشینه. بالاخره هواپیما به زمین نشست و انتظار مردم به پایان رسید، ولی پیش از پیاده شدن امام از هواپیما، یه اتفاق افتاد که می تونه برای همه ما یه درس بزرگ باشه بچه ها. وقتی قرار بود امام و همراهانش از هواپیما پیاده بشن، به خاطر احترامی که امام به بزرگ ترها می گذاشتن، صبر کردن تا اول برادر بزرگشون، یعنی آیت اللّه پسندیده، که برای استقبال به داخل هواپیما رفته بودن، پیاده بشن و امام بعد از برادر بزرگترشون از هواپیما پیاده شدن.

جای خالی امام

دوستای گلم! هر سال در چنین روزی، یعنی روز 12 بهمن همه مردم جشن می گیرن و شادی می کنن. چون همه از اومدن امام به میهن خوشحالن. وقتی امام زنده بود، روز 12 بهمن همه مردم به جماران یعنی محل زندگی امام می رفتن و به امامشون تبریک می گفتن، ولی چند سال است که امام دیگه در بین ما نیست. فکر می کنید مردم حالا چطور باید به امام خوبشون تبریک بگن؟ بله بچه ها! حالا هر سال مردم خوب کشورمون روز ورود امام، به کنار مرقدش می رن و باز هم به امام خمینی، رهبرشون می گن که همیشه دوستش دارن وتمام مهربونی ها رو به خاطر می سپارن.

دیداری دوباره

امروز، بیش از این که بیام این جا، احمد رو دیدم. احمد و رضادو تا از بچه های خوب هستن که به کتاب خونه کانون پرورشی میان و اون جا کتاب های زیادی می خونن. اونا درباره پیروزی انقلاب و امام خمینی رحمه الله خیلی چیزها یاد گرفتن، ولی امروز رضا همراه احمد نبود. احمد می گفت رضا امروز با پدرش به مرقد امام رفته. آخه می دونید. رضا خیلی امام خمینی رو دوست داره. چون که با خوندن کتاب ها فهمیده که امام چقدر برای مردم ایران زحمت کشیده. حالا امروز که 12 بهمن، یعنی سالروز ورود امام به میهن اسلامیه، به مرقد امام رفته تا روز ورودش رو تبریک بگه. رضا پسریه که قدر زحمات امامش رو می دونه. شما هم بچه ها! اگه می خواید امامتونو خوب بشناسید، می تونید درباره انقلاب و امام مطالعه کنید و چیزهای زیادی یاد بگیرید.

داستان های دوران تبعید

بچه های خوبم! امام خمینی مدتی از دوران تبعیدش رو در یکی از شهرهای کشور فرانسه به نام نوفل لوشاتو می گذروند. روزهای آخر پیروزی انقلاب، امام تصمیم گرفتن که به ایران برگردن. شب آخری که امام در اون شهر بودن، بعد از نماز مغرب و عشا، همه یارانش رو دور خودش جمع کرد و گفت: «ان شاءاللّه فردا قصد بازگشت به ایران رو داریم. من از دوستانم می خوام که کسی با من به ایران نیاد آخه ممکنه این سفر خطرناک باشه و اتفاقی برامون بیفته. بذارید من تنها به این سفر برم تا اگر اتفاقی افتاد شما آسیبی نبینید». امام همیشه به فکر همه مردم بودن. اون مرد بزرگ می دونست که ممکنه این مسافرت پر از خطر باشه، ولی اون قدر به مردم کشور عشق می ورزید که همه خطرها رو به جون خرید و به ایران اومد. امیدوارم که همیشه حرف های امام و رفتار امام رو به یاد داشته باشیم.

قدردانی از امام

فردای اون شب، قرار بود تا امام از فرانسه به ایران بیاد. مردم شهر کوچکِ نوفل لوشاتو اونقدر به امام علاقه مند شده بودن که تعداد زیادی از اونا با دسته های گل به دیدن امام اومده بودن و از این که امام قصد داشت اون شهر رو ترک کنه، خیلی خیلی ناراحت بودن و حتی گریه می کردن. امام وقتی ناراحتی اونا رو دید بهشون گفت: «من تو این مدت که این جا بودم باعث دردسر شما شدم». وقتی مردم این حرف امام رو شنیدند باز هم به شدت گریه کردن.

همدردی با مردم ایران

بچه ها! امروز می خوام داستان یه فداکاری رو براتون بگم. سال های پیروزی انقلاب که مردم کشورمون هنوز در حال مبارزه با شاه بودن، یعنی سال 1357 توی فصل زمستون هوا خیلی خیلی سرد شده بود و مردم به خاطر کم بود نفت، نمی تونستن خودشون رو گرم کنن و مجبور بودن سرما رو تحمل کنن. توی این سال ها، امام خمینی تو کشور فرانسه در تبعید به سر می برد. وقتی امام شنید که مردم ایران چنین وضعی دارن، با این که توی اون شهر هوا خیلی خیلی سرد بود، دستور داد تا وسایل گرمازا رو از خونه خارج کنن.

امام خوب و فداکارمون می خواست او هم مثل مردم ایران سرما رو تحمل کنه تا به یاد اونا باشه. درود بر رهبر بزرگمون امام خمینی رحمه الله .

امام، عاشق مردم

بچه ها! تا حالا شده مدتی از خونوادتون دور بشید. اگر دور شده باشید، حتما دلتون خیلی تنگ شده و دوست داشتید هر چه زودتر به خونه برگردید. دوستای گلم! امام خمینی هم مدت ها از مردم ایران که مثل خونواده او بودن دور شده بود و خیلی دلش می خواست به ایران، پیش دوستانش برگرده. وقتی یکی از خبرنگارها از امام پرسید، فرودگاه ها بسته شده و اگه شما بخواهید به ایران بگردید، ممکنه آدم های زیادی کشته بشن. آیا باز هم می خواید به ایران برگردید؟ امام خمینی، رهبر بزرگ ما جواب دادن: «من باید پیش برادرهایم باشم تا اگر قرار است که خونم ریخته شود در بین دوستان خودم و همراه با جوان های ایران بریزد».

نگین حلقه مردم

می آید از دور

با یک بغل گل

می آورد او

یک باغ سنبل

بر چهره او

لبخند پیداست

یعنی که امروز

یک روز زیباست

وقتی که آمد

لب ها شکفتند

با رهبر خود

صد نکته گفتند

آن روز رهبر

مثل نگین بود

در حلقه ما

او بهترین بود.حبیب مقیمی

جشن انقلاب

می دونم شمابچه های خوبی که به مدرسه می رید، این روزها تلاش می کنید تا توی تزیین مدرسه به هم کلاسی هاتون کمک کنید. آخه این روزها روزهای پیروزی انقلابه و همه مردم ایران به خاطر این پیروزی بزرگ جشن می گیرن و از خدا برای این لطفش سپاسگزاری می کنن. تمام دانش آموزا، سعی می کنن تا مدرسه رو خیلی زیبا تزیین کنن. اونا می دونن که این جشن، جشن خیلی خیلی بزرگیه. شما چی بچه ها؟ بله همه شما می تونین برای پیروزی انقلابمون جشن بگیرین. شما بچه های کوچولوی گلم هم می تونین روزهای پیروزی انقلاب رو در کنار پدر و مادر یا دوستاتون جشن بگیرید و شادی کنید. دهه فجر بر شما هم مبارک باشه.

خاطرات انقلاب

فاطمه دختریه که داستان های زیادی درباره روزهای انقلاب از پدرش شنیده. آخه پدرفاطمه خانوم یکی از کسایی بوده که توی مبارزه ها و تظاهرات علیه رژیم شاه شرکت می کرده. اون خیلی چیزها درباره امام خمینی رهبر انقلاب اسلامی می دونه. حالا اون هر وقت به عکس امام نگاه می کنه، داستان هایی رو که پدرش از روزهای انقلاب براش گفته، به یاد میاره. اون می دونه که مردم ایران چقدر امام رو دوست داشتن و همیشه به حرف او گوش می دادن و بالاخره با فداکاری پیروز شدن. اون خیلی دوست داشت می تونست امام رو ببینه، ولی وقتی فاطمه به دنیا اومد، دیگه امام بزرگمون در بین ما نبود، ولی فاطمه یاد و خاطره امام رو همیشه زنده نگه می داره. اون امام و همه مردم مبارز کشور ایران رو دوست داره.

رهبری بی نظیر

بچه ها! شما بچه های گل ایران، می دونید که این روزها، یعنی روزهای دهه فجر، همه جا جشن و سروده و همه به هم تبریک می گن. راستی بچه ها! شما فکر می کنید که راز پیروزی انقلاب چی بود؟ شما فکر می کنید اگه مردم به حرف های رهبری مثل امام گوش نمی دادن. آیا بازم موفق می شدن؟ نه بچه ها. پیروزی انقلاب به خاطر رهبری امام و فداکاری مردم بود. امام هرگز ازدشمن نمی ترسید و با شجاعت مردم رو برای مبارزه راهنمایی می کرد. همه مردم ایران امام رو دوست داشتن و به فرمان های او عمل می کردن. این بود که انقلاب ما پیروز شد و پس از سال ها تونستیم دشمن رو شکست بدیم و آزاد باشیم. پس به روح رهبر عزیزمون درود می فرستیم.

شعارهای مردمی

«مرگ بر شاه»، «درود بر خمینی»، «استقلال، آزادی، جمهوری اسلامی»، حتما شما بچه های گلم این شعارها رو این روزها از تلویزیون می شنوید. آره بچه ها. همین طور خیلی شعارهای دیگه ای که مردم، روزهای انقلاب سر می دادن و با شاه مبارزه می کردن. روزهای انقلاب، کوچه پر بود از صدای مردمی که به تظاهرات اومده بودن، زن و مرد، پیر و جوون، کوچیک و بزرگ. همین طور دیوارها هم پر بود از شعارهایی که با رنگ روشون نوشته می شد. بالاخره همه مردم تلاش می کردن تا با فریادها و شعارهاشون، به شاه بگن که باید از ایران بیرون بره؛ چون مردم شاه رو نمی خواستن. پس بچه ها! حالا توی دهه فجر یاد و خاطره همه مردمی که برای آزادی ایران تلاش کردند رو گرامی می داریم.

جشن واقعی

دوستای گلم! می خوام یه سؤال از شما بپرسم. ببینم شما تا حالا مزه پیروزی رو چشیدید یا نه؟ مثلاً فرض کنید چند روز دیگه امتحان دارید. شما برای این که بتونید نمره خوبی توی این امتحان بگیرید. چه کار می کنید؟ خوب معلومه، حتما خیلی خیلی تلاش می کنید تا نتیجه زحمت هاتون رو بگیرید. دوران انقلاب، هم این جوری بود بچه ها؛ مردم اونقدر تلاش کردن و زحمت کشیدن تا تونستن مزد زحمت هاشون رو بگیرن و پیروز بشن. حتما می دونید که این پیروزی چقدرلذت داره نه. واسه همین جشن دهه فجر یه جشن واقعیه. جشن و شادی برای یه پیروزی بزرگ. می دونم که حتما شما هم توی این جشن ها شرکت می کنید. امیدوارم بهتون خوش بگذره و خدا رو هم به خاطراین پیروزی شکر کنید.

حکومت نظامی

خوب گوش کنید بچه ها: «هیچ کس حق نداره از این ساعت به بعد به خیابون ها بیاد. اگر کسی توی خیابونادیده بشه دستگیر می شه.» نه بچه ها. با شما نبودم. این دستوری بود که سربازای شاه تو روزهای پیش از پیروزی انقلاب داده بودند. می دونید به این دستور چی می گفتن؟ شاید شنیده باشید. به این دستور، دستور حکومت نظامی می گفتن؛ یعنی این که بعد از یه ساعت معین، هیچ کس نمی تونست از خونه خارج بشه و اگر کسی از خونه بیرون می رفت، دستگیر می شد و مورد آزار و اذیت سربازای شاه قرار می گرفت. کمی فکر کنید بچه ها! می بینید روزهای انقلاب چه روزهای سختی بوده؟ و مردم چقدر سختی کشیدند تا ما امروز آزاد و سربلند باشیم.

راز بزرگ پیروزی

خوب نگاه کنید دوستای من! این تکه چوب به راحتی تو دستای من می شکنه، ولی این دسته چوب ها رو ببینید، من هر چقدر تلاش کنم نمی تونم اینارو بشکنم. این درسیه که شما از بزرگ تراتون شنیدید و یا توی کتاب ها خوندید. همیشه وقتی یه عده دست به دست هم بِدن، موفق و پیروز می شن. این یه راز بزرگه. یکی از دلیل های پیروزی مردم خوب ما هم همین بود. اونا به این راز بزرگ عمل می کردن؛ یعنی همیشه با هم بودن، و همین باعث پیروزی اونا بردشمن شد. بچه ها دوران انقلاب درس خوبیه برای ما که همیشه یادمون باشه باید وحدتمون رو حفظ کنیم. راستی اگه با هم نباشیم و وحدت نداشته باشیم چه اتفاق های بدی ممکنه بیفته؟

بچه های انقلابی

بچه های گلم! شما اگه تو روزهای انقلاب بودید چیکار می کردید؟ تا حالا به این موضوع فکر کردید؟ می دونم که همه شما دلتون می خواست، اون روزها بودید و همراه با بزرگترهاتون توی تظاهرات و راهپیمایی ها شرکت می کردید، ولی حالا هم می تونید بچه های خوب و انقلابی باشید. همین که شما قدر پدرو مادراتون رو که اون روزها بودن و مبارزه کردن بدونید و همین طوربه حرف رهبرتون گوش کنید، مثل اینه که دارید برای پیروزی انقلاب مبارزه می کنید. می دونید چرا؟ چون دشمن هنوز هم منتظره تا ما رو شکست بده، ولی شما بچه های خوب انقلابی می تونید دشمن رو ناامید کنید. با خوب درس خواندن، عمل به دستورات خداوند و تلاش برای پیشرفت، می تونید دشمن رو شکست بدید.

یاد شهیدان

بچه ها حالا چند سالی از اون دوران گذشته. دورانی که شما هنوز به دنیا نیومده بودید. بله دوستای خوبم! از دوران انقلاب حرف می زنم. روزهایی که هزاران نفر جونشون رو برای پیروزی انقلاب فدا کردن و به شهادت رسیدن و حالا در میان ما نیستن تا جشن بزرگ انقلاب رو هر سال تماشا کنن. فکر می کنید وظیفه ما چیه بچه ها؟ ما باید چیکار کنیم؟ بزرگ ترین کار برای قدردانی از این شهیدان بزرگ، اینه که به یاد اونا باشیم و کاری که اونا انجام دادن فکر کنیم. کار بزرگی که ما رو از ظلم و ستم دشمن نجات داد. اونا با شهادت خودشون آزادی رو به ما هدیه دادن. پس درود می فرستیم به روح همه شهدای انقلاب اسلامی و می گیم: در بهار آزادی جای شهدا خالی.

روز نیروی هوایی

مبارکه! بازم مبارکه! آره، دهه فجر رو می گم. روزهای خوب پیروزی. دوستای گلم! امروز 19 بهمن و هفتمین روز از روزهای دهه فجره. می دونید 19 بهمن سال 1357 چه اتفاقی افتاد؟ بله بچه ها. تعدادزیادی از افراد نیروی هوایی پیش امام رفتن و از مردم و از انقلاب حمایت کردن. اونا در مقابل امام رژه رفتند و با خوندن سرود انقلابی به امام اعلام کردن که با رژیم شاه مبارزه می کنن و دیگه از شاه و نوکرای او اطاعت نمی کنن. اونا اون روز اعلام کردن که از این به بعد، سربازای امام خمینی هستن و فقط به حرفای امام عمل می کنن. این روز بزرگ و پرافتخار رو به همه افراد نیروی هوایی تبریک می گیم.

روز شادی امام

بچه ها! امروز روز 19 بهمنه. توی این روز اتفاقی افتاد که باعث شد دل امام شاد بشه. می دونید دوستای کوچولوی من. امروز افراد نیروی هوایی ارتش یعنی خلبان ها و سربازهایی که اون جا خدمت می کردن، پیش امام رفتن و با امام بیعت کردن. می دونید یعنی چی؟ یعنی این که اونا در اون روز اعلام کردن که ما هم با مردم هستیم. اونا هم می خواستن مثل همه مردم که برای پیروزی انقلاب مبارزه می کردن، از این روز به بعد با رژیم شاه مبارزه کنن. و این باعث شد که امام عزیزمون شاد و خوشحال بشه.

روز پیروزی

بچه ها! آی بچه ها! خوب گوش کنید! صدای چیه؟ درختا رو ببینید. پرنده ها رو که چقدر شادن و توی آسمون ایران آزاد پرواز می کنن. کمی فکر کنید. مگه امروز چه خبره؟ بچه ها امروز 22 بهمنه. می دونم که همتون شاد و خوش حالید. آخه امروز روز پیروزی انقلاب اسلامی ماست. روزی که مردم خوب ایران پس از سال ها مبارزه تونستن شاه و رژیم پهلوی رو شکست بدن. پس نه تنها پرنده ها خوشحال و شادن و آواز می خونن که هر ایرانی امروز دلش پر از شور و شادیه. من این روز بزرگ رو به همه شما تبریک می گم.

معنی انقلاب

بچه های خوبم، هیچ می دونید انقلاب یعنی چه؟ من امروز معنی این واژه رو برای شما می گم. اگر کسی که تا حالا کارهای بدی انجام می داده و از این به بعد تصمیم بگیره دیگه کار بدی انجام نده و واقعا آدم خوبی بشه، اون آدم خودشو تغییر داده و یه انقلاب کرده. مردم ما هم بچه ها! وقتی دیدن رژیم شاه ظلم وفساد به راه انداخته و مردم مسلمون و با ایمان رو دوست نداره، به رهبری امام خمینی تصمیم گرفتن رژیم شاه رو شکست بدن تا اوضاع تغییر کنه. پس انقلاب کردن و پیروز شدن. امروز، یعنی 22 بهمن هم روز پیروزی انقلاب اسلامی مردم ایرانه. این پیروزی بزرگ مبارک باشه.

وقایع روز 22 بهمن

چه غوغایی! کاش بودید و می دیدید بچه ها. اون روز رژیم شاه دستور داد که هیچ کس حق نداره از خونه خارج بشه؛ یعنی حکومت نظامی اعلام کرده بود، ولی رهبر بزرگ انقلاب، امام خمینی رحمه الله که حالا به کشور برگشته بود به مردم گفت که به حکومت نظامی اعتنا نکنن. و به خیابون ها بیان و با تظاهرات، باز هم به رژیم شاه اعتراض کنن. اونوقت بچه ها! فکر می کنید مردم چیکار کردن؟ آره، آره درسته همه مردم به خیابون ها ریختن و به فرمان امام گوش دادن و همه پادگان ها و مکان های نظامی رو از چنگ رژیم شاه در آوردن. حالا دیگه همه جا در اختیار مردم بود. تا این که در پایان اون روز، یعنی روز 22 بهمن همه طعم خوش پیروزی رو چشیدن.

توکل به خدا

بچه ها! احمد پسر کنجکاویه و می خواد همه چیز رو بدونه. دیروز وقتی احمد داشت تلویزیون تماشا می کرد، شنید که مجری تلویزیون، پیروزی انقلاب اسلامی رو به همه مردم تبریک می گه. احمد رو به پدرش کرد و پرسید: پدر چی باعث شد که مردم ما توی انقلاب پیروز بشن. پدر احمد که خودش، تو زمان انقلاب برای پیروزی اسلام، مبارزه کرده بود، لبخندی زد و به عکس امام که روی دیوار قرار داشت نگاه کرد. اونوقت گفت: پسرم! امام خمینی رهبر بزرگی بود که به ما یاد داد با توکل به خداو ایمان می تونیم دشمنامون رو شکست بدیم. احمد اون روز دونست که توکل به خدا و تلاش مردم باعث پیروزی انقلاب ایران شده.

قدردانی از شهیدان

امروز روز 22 بهمنه. دوستای خوبم! امروز یه چیزی شنیدم که می خوام برای شما هم تعریف کنم. امروز صبح وقتی سمیه خانوم که توی کلاس سوم درس می خونه وارد مدرسه شد، دید که خانوم معلم با همه هم کلاسی هاش، شاخه های گلی به دست گرفتن و منتظر اون هستن. بچه ها! شما فکر می کنید اونا می خواستن چه کار کنن؟ بچه ها! می دونید، پدربزرگ سمیه توی روزهای انقلاب شهید شده و حالا که روز پیروزیه انقلابه، همه تصمیم گرفتن به گلزار شهدا برن و از پدربزرگ سمیه که برای آزادی اونا جونش رو فدا کرده قدردانی کنن. آفرین آفرین به بچه های خوب و با ایمان ایران.

روحانیون مبارز

دوستای خوب و گلم! همیشه باید یادتون باشه که از کسایی که برای شما زحمت می کشن و تلاش می کنن قدردانی کنید. امروز هم روز 22 بهمنه، روز پیروزی انقلاب اسلامی. روزی که بالاخره تلاش و کوشش و مبارزه های همه مردم ایران نتیجه داد و با یاری خدا انقلاب ما پس از سال ها مبارزه به پیروزی رسید. بچه ها خوبه بدونید که روحانی های شجاع و با ایمان، نقش خیلی مهمی در پیروزی انقلاب داشتن. اونا بودن که با شجاعت برای مبارزه با دشمن پیش قدم می شدن و به مردم روحیه می دادن تا از رژیم شاه نترسن. پس امروز روزیه که ما باید از روحانی های خوب و شجاع تشکر و قدردانی کنیم. این پیروزی بر همه مبارک باشه.

دشمن شگفت زده

ببینم! تا حالا شده یه اتفاق عجیب رو ببینید و باورتون نشه؟ خوب چه حالتی بهتون دست می ده بچه ها؟ اون روز هم برای دشمن همچین حالتی داشت. روز 22 بهمن رو میگم. روز پیروزی انقلاب. اون روز دشمن نمی تونست باور کنه که مردمی که هیچ سلاحی نداشتن، در مقابل سربازای مسلح رژیم شاه، پیروز بشن. بچه ها! آخه مردم ما فقط با دست خالی و شعارهاشون و توکل به خدا و اتحاد تونستن دشمن رو شکست بدن. دشمنی که همه سلاح ها رو در اختیار داشت. اون روز دشمن، شگفت زده، در حالی که نمی تونست این واقعیت رو باور کنه، عقب نشینی کرد و پا به فرار گذاشت.

روز تبریک

امروز روزیه که واقعا باید به هم تبریک بگیم. به مردم خوب ایران، زنا، مردا، پیرها، جوونا و همه کسایی که توی دوران انقلاب بودن و برای پیروزی انقلاب تلاش کردن. می دونید بچه ها! روز 22 بهمن، وقتی انقلاب اسلامی به پیروزی رسید. دسته دسته مردم پیش امام خمینی رهبر بزرگ انقلاب رفتن و این پیروزی رو به او تبریک گفتن. همین طور از سراسر جهان برای امام خمینی پیام تبریک می فرستادن. آخه اون روز یه روز بزرگ و تاریخی بود.

گرچه در زمستان بود

چون بهار بود آن روز

سرزمین ما ایران

لاله زار بود آن روز

نیایش

بچه ها! بیاید امروز، یعنی روز 22 بهمن، روز پیروزی انقلاب، دست هامون رو به آسمون بلند کنیم و همه با هم دعا کنیم:

خدایا! انقلاب اسلامی ما رو که برای به دست آوردن اون زحمت های زیادی کشیده شد، حفظ کن.

خدایا! حالا که امام خمینی رهبر انقلاب از بین ما رفته، روح بلندش رو از ما راضی نگه دار.

خدایا! اگه دشمن قصد داره به کشور ما و انقلاب ما آسیب برسونه، خدایا اونو ناامید کن.

خدایا! مابچه های ایران رو یاری بده تا بتونیم راه شهیدان انقلاب رو ادامه بدیم و از انقلاب اسلامی پاسداری کنیم. الهی آمین.

نابودی شب

آمد آن روز پدر

گل لبخند به لب

گفت آمد خورشید

خشک شد چشمه شب

کودک و پیر آن روز

همگی خندیدند

در هوای بهمن

لاله ها رقصیدند

دور شد ابر سیاه

خوب و خوش روزی بود

روز نابودی شب

روز پیروزی بود.

حبیب مقیمی

 

پیوست

1- شعر از امیر هوشنگ ابتهاج (سایه)

 

منبع:

پایگاه حوزه - پدید آورنده : حبیب مقیمی ، صفحه 248

 
 
 
« تعجیل در امر فرج و سلامتی اقا امام زمان(عج) و مقام معظم رهبری (مد ظله العالی) صلوات »
«التماس دعا»

|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : awaits-59
تاریخ : شنبه 09 خرداد 1394
سی و سومین سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی ایران مبارک باد

بسم الله الرّحمن الرّحیم

سلام بر فجر آفرینان و آن رهبر کبیر انقلاب (ره) و پشتیبانش امام زمان (عج) و رهبر معظم مردم یک دل،یک رنگ،یک صدا یک...،امروز با دست پر آپ کردم، درباره 22 بهمن مفصل همراه با جزئیاتش توضیح آوردم(منبع از پایگاه حوزه) و همچنین یکسری عکس از این یوم الله 22 بهمن امسال سال 1390، که عکس های تهران هستش (منبع از خبرگزاری مهر)، با اون شور و اشتیاق مردم عزیز و ولایت مدار به تمام معنا، امید وارم مورد توجه دوستان قرار بگیرد و چشم دشنان(صهیونیست و نوچه هایش) در آد آللهی آمین، به عدد کلماتت آمین...

22 بهمن 1390

این پست شامل: (در ادامه مطلب)

 

+ درباره 22 بهمن

 

 

+ تصاویری از 22 بهمن امسال (1390) 

+ درباره 22 بهمن

یوم الله 22 بهمن
پدید آورنده : احمد محیطی اردکانی ، صفحه 25

 

امام امت قدس سره از 22 بهمن همچون 15 خرداد، 17 شهریور، 12 فروردین و ... به عنوان «ایام الله » یاد کردند. و درباره چنین ایامی فرمودند: «بر ملت شریف ماست که این ایام الله را - که هدیه هایی از عالم غیب ربوبی است - با جان و دل حفظ و با چنگ و دندان نگهداری کنند» . (1)

علامه طباطبایی در تفسیر گران قدر المیزان می نویسند: «با این که تمام روزها و تمام چیزها از آن خدای متعال است، ولی اختصاص دادن روزهایی به نام «ایام الله » یا یوم الله به خاطر آن است که فرمان و امر خدا در آن روزها چنان آشکار است که برای فرمان جز خدا، هیچ گونه ظهوری باقی نمی ماند، ایام الله زمان ها و شرایطی است که فرمان خدا و آیات و نشانه های وحدانیت و سلطه الهی آشکار شده، یا می شود; مثل روز مرگ که قدرت و سلطه «آخرت » در آن روز آشکار می شود و اسباب دنیوی از تاثیر می افتد، یا روز «قیامت » که هیچ کس برای دیگری مالک هیچ چیز نیست، و در آن روز فرمان از آن خداست. یا مثل ایامی که خداوند در آن ها قوم «نوح » ، «عاد» و «ثمود» را به هلاکت رسانده، که در امثال این گونه روزها، قهر و غلبه الهی آشکار شده و معلوم می گردد که تمامی عزت متعلق به خدا است.

ممکن است که منظور از ایام الله ایامی باشد که نعمت های خدای متعال آشکار است; مثل روز خروج نوح و اصحابش از کشتی با سلام و سلامتی و برکت های الهی یا روز نجات دادن ابراهیم از آتش یا غیر این ها ... از حوادث و ایامی که جز به خدا نمی توان به دیگری نسبت داد، این ها روزهای خاص خدائی (ایام الله) است ...» . (2)

پس ایام الله روزهای بزرگ و تاریخی و سرنوشت سازی است که در تاریخ یک ملت یا در سرنوشت یک نسل یا کلا در سرگذشت «انسان » پیش می آید.

گاهی به صورت نعمتی بزرگ و گاهی به صورت عذابی عظیم و دردناک که حتی منجر به زوال یک ملت گشته و نام «عذاب استیصال » به خود می گیرد.

علامه طباطبایی رحمه الله در جای دیگر می فرماید: «ایام الله ایامی است که هیچ حکومت و سلطه ای نیست، مگر برای خدا، مثل روز مرگ، برزخ، روز قیامت و روز عذاب استیصال ...» . (3)

ایام الله در روایات

در روایات متعددی، به روز مرگ، قیامت و روز قیام حضرت مهدی - عجل الله تعالی فرجه - ایام الله اطلاق شده است.

از امام باقر علیه السلام چنین نقل شده است که فرمود:

«ایام الله، یوم یقوم القائم علیه السلام، و یوم الکرة، و یوم القیامة; (4)

ایام الله روز قیام حضرت مهدی موعود علیه السلام، روز رجعت و روز قیامت است.»

در تفسیر علی بن ابراهیم نیز روایتی بدین مضمون نقل شده، ولی به جای کلمه «الکرة » «یوم الموت » آمده است. (5)

ابن ابی الحدید می نویسد: «ایام الله، هم ایام «انعام » است و هم ایام «انتقام » تا بدین وسیله «رغبت » و «ترس » ایجاد شود» . (6)

22 بهمن نیز یکی از روزهایی است که خداوند متعال نعمت بزرگ پیروزی را به ملت به پاخاسته ایران اسلامی عطا فرمود و به فرموده امام امت از ایام الله گردید.

ملتی که سال های سال زیر چکمه های حکام جور و دژخیمان خودفروخته، آخرین نفس های حیات خود را می کشید، خداوند متعال با برانگیختن رهبری فرزانه و بی نظیر روح تازه ای در آن ها دمید و با حرکتی یک پارچه و پرخروش، با سلاح ایمان و رهبریت روح خدا در مقابل طاغوتیان تا دندان مسلح ایستادند و لطف بزرگ الهی و نعمت پیروزی را نصیب خود گردانیدند.

یادآوری ایام الله

«و لقد ارسلنا موسی بایاتنا ان اخرج قومک من الظلمات الی النور و ذکرهم بایام الله ..» . (7)

ما موسی را همراه با نشانه ها و آیه هایمان فرستادیم (و دستور دادیم) قوم خودت را از ظلمت ها به سوی «نور» بیرون آر، و آنان را به یاد ایام الله بینداز.» یادآوری روزهای بزرگ (اعم از روزهای پیروزی یا روزهای سخت) نقش مؤثری در بیداری و هوشیاری ملت ها دارد. بدین جهت امیرالمؤمنین علیه السلام در نامه ای به «قثم بن العباس » که کارگزار وی در مکه است چنین می نویسد: «برای مردم حج را بر پای دار، و آنان را به یاد «ایام الله » بینداز» . (8)

امام خمینی قدس سره می فرماید: «تذکر به «ایام الله » که خداوند متعال به آن امر فرموده است، انسان ساز است. قضایائی که در ایام الله رخ داده است، برای تاریخ و انسان ها در طول تاریخ آموزنده و بیدار کننده است. حوادث بزرگ تاریخ که قرآن مجید هم از بعضی از آن ها یاد کرده است، سرمشقی پربرکت برای ساختن جامعه ها و اشخاص و جامعه عصر ما که عصر انقلاب است و در کشور ایران که کشور انقلاب و شاهد بسیاری از حوادث بزرگ که باید آن ها را ایام الله محسوب کنیم و به ذکر آن ها و تذکر آن ایام بپردازیم که برای ملت قهرمان و مجاهدان سلحشور، درس انقلاب است » . (9)

در این آیه شریفه خداوند متعال، بعد از این که حضرت موسی علیه السلام را مامور می سازد تا ایام الله را یادآوری کند، یک نمونه از ایام الله; یعنی، روز نجات بنی اسرائیل از چنگال فرعونیان را یادآوری می فرماید:

«اذ انجاکم من آل فرعون »

با این که در تاریخ بنی اسرائیل، روزهای بزرگی که خداوند در پرتو هدایت حضرت موسی علیه السلام به آن ها نعمت های بزرگ عطا فرمود، فراوان بود، ولی ذکر «روز نجات » در این آیه، حاکی از اهمیت فوق العاده استقلال و آزادی از چنگال فرعونیان می باشد. (10)

روز 22 بهمن 57 نیز روز نجات ملت ایران از چنگال طاغوتیان زمان، روز آشکار شدن نعمت بزرگ الهی; یعنی، استقلال و آزادی بود.

این مسلم است که هر ملتی تا از وابستگی ها نجات پیدا نکند و از چنگال اسارت و استثمار آزاد نشود، نمی تواند نبوغ و استعداد خود را آشکار سازد و در راه «الله » که راه مبارزه با هر گونه شرک و ظلم و بیدادگری است، گام نهد.

یادآوری 22 بهمن

یادآوری یوم الله 22 بهمن; یعنی، یادآوری رشادت ها و فداکاری ها و شهادت طلبی های ملتی منسجم و خداجوی و پیرو ولایت و رهبری که با ایثار خون خود ثابت کرد که «خون بر شمشیر و حق بر باطل پیروز است.» یادآوری 22 بهمن; یعنی، یادآوری تجلی حکومت الله در روی زمین، روزی که برنده ترین سلاح معنوی; یعنی، ایمان، پیروزی آفرید.

روزی که کلمه توحید در وحدت کلمه به دست آمد و در نتیجه اعتصام به «حبل الله » رژیم ستمشاهی دوهزار و پانصد ساله طاغوتیان به زباله دانی تاریخ سپرده شد و ثابت کرد آوای «الله اکبر» از رگبار «مسلسل » قوی تر و نیرومندتر است.

22 بهمن به ما آموخت که در مبارزه با دشمنان اسلام، فقط باید بر خدا تکیه داشت گرچه دست از سلاح تهی باشد. و وابستگی به شرق و غرب هرچند به سلاح های مدرن مجهز باشند، در برابر نیروی هماهنگ مردمی که با سلاح ایمان مبارزه می کنند، بی اثر است.

تداوم 22 بهمن

تداوم پیروزی ها، حاصل تداوم رمزهای پیروزی است. زیرا هرگز خداوند متعال نعمتی را که به قومی عطا فرمود، از آن ها باز پس نمی گیرد، مگر آن ها خود از نگهداری آن دست بر دارند.

«... ان الله لا یغیر ما بقوم حتی یغیروا ما بانفسهم...» ; (11)

«خداوند سرنوشت هیچ قوم (و ملتی) را تغییر نمی دهد، مگر آن که آنان آنچه را در خودشان است، تغییر دهند.»

«ان الله لم یک مغیرا نعمة انعمها علی قوم حتی یغیروا ما بانفسهم ...» ; (12)

«خداوند هیچ نعمتی را که به گروهی داده، تغییر نمی دهد، جز آن که آن ها خودشان را تغییر دهند.»

پیروزی شکوهمند 22 بهمن 57، حاصل عوامل بسیاری است که مهم ترین آن ها عبارتند از:

1- ایمان به خداوند متعال

2- رهبری روحانی متقی و فقیه آگاه; امام خمینی رحمه الله

3- اتحاد و همبستگی همه، اقشار ملت.

4- استقامت و پایداری در راه خدا، تحمل مشکلات و ... بر هیچ کس پوشیده نیست که جمع شدن این عوامل در ملتی موجب نزول تاییدات غیبی الهی گردیده و پیروزی آن ها بر دشمنان حتمی می شود.

خداوند متعال می فرماید:

«ان الذین قالوا ربنا الله ثم استقاموا تتنزل علیهم الملائکة الا تخافوا و لا تحزنوا و ابشروا بالجنة التی کنتم توعدون » ; (13)

«به یقین کسانی که گفتند: پروردگار ما خداوند یگانه است، سپس استقامت کردند، فرشتگان بر آنان نازل می شوند که! نترسید و غمگین مباشید و بشارت باد بر شما به آن بهشتی که به شما وعده داده شده است.»

امام امت در وصیت نامه سیاسی الهی خود چنین نوشتند: «این انقلاب بزرگ که دست جهان خواران و ستمگران را از ایران بزرگ کوتاه کرد، با تاییدات غیبی الهی پیروز گردید ... بی تردید رمز بقای انقلاب اسلامی همان رمز پیروزی است و رمز پیروزی را ملت می داند و نسل های آینده در تاریخ خواهند خواند که دو رکن اصلی آن انگیزه الهی و مقصد عالی حکومت اسلامی و اجتماع ملت در سراسر کشور با وحدت کلمه برای همان انگیزه (14) » می باشد.

مقام معظم رهبری، حضرت آیة الله العظمی خامنه ای، دامت برکاته در این باره چنین فرمودند: «اولا، روز 22 بهمن سال 1357 یک روز بریده از قبل نبود، آنچه در آن روز اتفاق افتاد محصولی بود از تلاش همه جانبه ای که در طول سال های متمادی قبل از آن انجام گرفته بود و این تلاش از سوی همه قشرهای این کشور بود.

ثانیا، آن چیزی که قشرهای کشور ما را به هم مربوط می کرد برای این مبارزه، ایمان اسلامی بود و لذا مبارزه در طول سال های پیش از 22 بهمن 57 در مسجدها و حسینیه ها و مجالس سخنرانی و در حوزه علمیه قم و بعضی دیگر از حوزه ها جلوه مخصوصی داشت، این ها در حقیقت کانون های اصلی مبارزه بود.

ثالثا، این مبارزه حول یک محور رهبری مشخص و قاطعی جریان داشت که در طول دوران تاریخ ما از بعد از اسلام تا این روزگار، ملت ما چنین رهبری به خود ندیده بود.

رابعا، مردم بر اثر آن ایمان و آن رهبری بر اثر آنچه شنیده بودند و معتقد شده بودند در صحنه مبارزه از همه امکاناتشان برای پیروزی بر دشمن استفاده کردند ... کسانی که در مبارزه بودند، حاضر بودند برای خود سختی و ناراحتی را قبول کنند و نیروی خود را صرف مبارزه کنند» . (15)

تا زمانی که ملت ایران همچون 22 بهمن 57، از خودخواهی ها و خودمحوری ها فاصله گرفته، دست در دست هم با همدلی و اتحاد در سایه ایمان و توکل به خداوند متعال به رهبری مقام معظم رهبری که برترین و بهترین شاگرد بنیانگذار جمهوری اسلامی و مجری فرامین الهی امام امت می باشد، در راه به ثمر رساندن مقصد الهی انقلاب قدم بردارند و در این راه استقامت نموده، در مقابل دشمنان اسلام و ایران تا پای جان بایستند، و فریب نیرنگ های رنگارنگ آن ها را نخورده، مجذوب فرهنگ مبتذل آن ها نگردند، نعمت پیروزی انقلاب اسلامی پابرجا و مستدام خواهد بود و تمام توطئه ها و نقشه های شوم آن ها بر ضد جمهوری اسلامی و ملت شریف ایران، نقش برآب می شود و حاصلی جز رنج و زبونی خودشان در پی نخواهد داشت و هر روز عزت و سرفرازی و بالندگی ایران اسلامی بیشتر آشکار خواهد شد.

اتحاد و همبستگی

همان گونه که بیان شد پیروزی انقلاب شکوهمند اسلامی ایران عوامل زیادی داشت، سخن گفتن پیرامون همه آن ها مجالی دیگر می طلبد. ما در این جا فقط به یکی از مهمترین آن ها اشاره می کنیم. و آن اتحاد و همبستگی همه اقشار ملت برای انجام مقصد الهی و مقدس انقلاب; یعنی، از بین بردن طاغوت و تشکیل حکومت اسلامی برای تحقق حق و عدالت در جامعه بود.

هیچ کس تردید ندارد که اتحاد و همدلی معجزه می آفریند و بزرگترین موانع راه ترقی و پیشرفت را از سر راه بر می دارد. و قوی ترین دشمنان را نابود می سازد.

مورچگان را چو بود اتحاد

شیر ژیان را بدرانند پوست

خداوند متعال می فرماید:

«و اعتصموا بحبل الله جمیعا و لا تفرقوا» ; (16)

«به ریسمان الهی چنگ بزنید و هرگز از یکدیگر جدا نشوید و تفرقه نداشته باشید.»

«و لا تنازعوا فتفشلوا و تذهب ریحکم » ; (17)

«اختلاف و کشمکش نکنید که سست می شوید و دولتتان از بین می رود.»

امیرالمؤمنین علیه السلام می فرماید:

«و الزموا السواد الاعظم فان ید الله مع الجماعة و ایاکم و الفرقة! فان الشاذ من الناس للشیطان کما ان الشاذ من الغنم للذئب ...; (18)

همگام با توده عظیم مردم (که پیرو سلطان عادل) هستند، باشید، زیرا دست (عنایت و کمک) خداوند با جماعت است و از جدائی و مخالفت بر حذر باشید. زیرا جدا شدن از جماعت (حق) طعمه شیطان شدن است چنانکه گوسفندی که از گله جدا شود، خوراک گرگ خواهد شد.»

و این اتحاد وقتی ثمربخش است که با همدلی همراه باشد.

امیرالمؤمنین علیه السلام می فرماید:

«انه لا غناء فی کثرة عددکم مع قلة اجتماع قلوبکم ...; (19)

در زیادی تعداد شما بی نیازی نیست [و این زیادی تعداد ثمربخش نخواهد بود] در صورتی که اجتماع دل های شما اندک باشد.» بدین جهت امام امت قدس سره و رهبر معظم انقلاب همواره مردم را به وحدت کلمه دعوت کرده اند و آن ها را از تفرقه و جدایی برحذر داشتند.

اما سنت و روش فرعون ها و طاغوت ها در طول تاریخ این است که مردم را به دسته های مختلف تقسیم می کنند و بین آن ها اختلاف می اندازند و آن ها را به استضعاف می کشانند تا قدرت قیام و ایستادن در مقابل آن ها را نداشته باشند و آن ها بتوانند سلطه ظالمانه خود را بر مردم حفظ کنند.

خداوند متعال می فرماید:

«ان فرعون علا فی الارض و جعل اهلها شیعا یستضعف طائفة منهم ...» ; (20)

«فرعون در زمین برتری جویی کرد و اهل آن را به گروه های مختلفی تقسیم نمود، گروهی را به ضعف و ناتوانی می کشاند ... .»

فرعون برای استحکام بخشیدن به سلطه اش چند اقدام کرد، که مهم ترین آن، این بود که مردم مصر را دو دسته کرد: به دسته اول; یعنی، قبطیان که بومیان و درباریان فرعون بودند، تمام وسایل رفاهی و کاخ ها و ثروت ها را می داد.

ولی دسته دوم که «سبطیان » یعنی، مهاجران بنی اسرائیل بودند و آن ها را به صورت بردگان و کنیزان خود درآورده بودند، فقر و محرومیت سراسر وجودشان را فرا گرفته بود و سخت ترین کارها بر دوش این ها بود.

باید توجه داشت که این سنت وحشتناک، مخصوص فرعون در زمان حضرت موسی علیه السلام نبود، بلکه همه طاغوتیان از این روش و تز «تفرقه بینداز و حکومت کن » سالیان درازی بر توده های مردم حکومت کرده اند.

از امام زین العابدین علیه السلام چنین نقل شده است که فرمود:

«و الذی بعث محمدا بالحق بشیرا و نذیرا، ان الابرار منا اهل البیت و شیعتهم بمنزلة موسی و شیعته، و ان عدونا و اشیاعهم بمنزلة فرعون و اشیاعه; (21)

سوگند به آن کسی که حضرت محمد صلی الله علیه و آله را به حق بشیر و نذیر مبعوث گردانید، ابرار و خوبان از ما اهل بیت و شیعیانشان به منزله موسی و شیعه او می باشند و دشمنان ما و پیروان آن ها به منزله فرعون و پیروان او می باشند.» پس باید بیدار بود تا دوباره دشمنان سیلی خورده اسلام با استفاده از این روش بین مردم ایران اختلاف ایجاد نکنند و راه نفوذ و سلطه آن ها باز نشود.

پی نوشت ها:

1) پیام امام خمینی رحمه الله به مناسبت سالگرد 15 خرداد سال 1360.

2) تفسیر المیزان، ج 12، ص 18.

3) همان، ج 18، ص 164، ذیل آیه 14 از سوره جاثیه.

4) تفسیر نور الثقلین، ج 2، ص 526.

5) همان، : «قال: ایام الله ثلاثة: یوم القائم - صلوات الله علیه - و یوم الموت، و یوم القیامة; «ایام الله » سه روز است، روز ظهور حضرت قائم عجل الله تعالی فرجه و روز مرگ و روز قیامت.»

6) شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ج 18، ص 31.

7) ابراهیم/ 5.

8) شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج 18، ص 30.

9) صحیفه نور، ج 17، ص 11، از پیام امام رحمه الله در تاریخ (17/6/61) .

10) ر.ک، تفسیر نمونه، ج 10، صص 276 و 277.

11) رعد/ 11.

12) انفال/ 52.

13) فصلت/ 30.

14) وصیت نامه سیاسی الهی امام خمینی، صص 8- 7.

15) ر.ک: در مکتب جمعه، جلد ششم، صص 77 و 78.

16) آل عمران/ 103.

17) انفال/ 46.

18) نهج البلاغه، خطبه 127.

19) همان، خطبه 119.

20) قصص/ 4.

21) مجمع البیان، ج 7، ص 239.

منبع: پایگاه حوزه

+ تصاویری از 22 بهمن امسال (1390)

http://www.mehrnews.com/mehr_media/image/2012/02/755372_orig.jpg

 

http://www.mehrnews.com/mehr_media/image/2012/02/755448_orig.jpg

 

http://www.mehrnews.com/mehr_media/image/2012/02/755361_orig.jpg

 

http://www.mehrnews.com/mehr_media/image/2012/02/755388_orig.jpg

 

http://www.mehrnews.com/mehr_media/image/2012/02/755625_orig.jpg

 

http://www.mehrnews.com/mehr_media/image/2012/02/755605_orig.jpg

 

http://www.mehrnews.com/mehr_media/image/2012/02/755588_orig.jpg

 

http://www.mehrnews.com/mehr_media/image/2012/02/755602_orig.jpg

 

http://www.mehrnews.com/mehr_media/image/2012/02/755403_orig.jpg

 

http://www.mehrnews.com/mehr_media/image/2012/02/755610_orig.jpg

 

http://www.mehrnews.com/mehr_media/image/2012/02/755599_orig.jpg

 

http://www.mehrnews.com/mehr_media/image/2012/02/755616_orig.jpg

 

http://www.mehrnews.com/mehr_media/image/2012/02/755589_orig.jpg

 

http://www.mehrnews.com/mehr_media/image/2012/02/755598_orig.jpg

 

http://www.mehrnews.com/mehr_media/image/2012/02/755631_orig.jpg

 

http://www.mehrnews.com/mehr_media/image/2012/02/755629_orig.jpg

 

http://www.mehrnews.com/mehr_media/image/2012/02/755555_orig.jpg

 

http://www.mehrnews.com/mehr_media/image/2012/02/755554_orig.jpg

 

http://www.mehrnews.com/mehr_media/image/2012/02/755576_orig.jpg

 

http://www.mehrnews.com/mehr_media/image/2012/02/755624_orig.jpg

 

http://www.mehrnews.com/mehr_media/image/2012/02/755566_orig.jpg

منبع : خبرگزاری مهر

 

برای سلامتی کسایی که در 22 بهمن ها بمناسبت پیروزی جمهوری اسلامی ایران در راهپیمایی ها شرکت میکنند و پشتیبان و مطیع امر رهبر هستند، بر خودشان و رهبر عالی قدر (امام خامنه ای) صلوات.

 
« تعجیل در امر فرج و سلامتی اقا امام زمان(عج) و مقام معظم رهبری (مد ظله العالی) صلوات »
«التماس دعا»

|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : awaits-59
تاریخ : شنبه 09 خرداد 1394
انتخاباتی دیگر برای مردم، روسیاهی های دیگر برای دشمن

رای دادن امام خامنه ای

با اصل انتخابات دشمنند

دشمنان ما مى‌خواهند اصلاً انتخابات برگزار نشود. چرا؟ براى این‌که بتوانند شاهدى بیاورند که در ایران مردم‌سالارى و دمکراسى نیست. وقتى ما انتخابات برگزار مى‌کنیم، حربه‌ى آن‌ها گم مى‌شود. بنابراین اولین خواسته‌هاى آن‌ها برگزار نشدن انتخابات است؛ کمااین‌که زمان برگزارى انتخابات مجلس هفتم هم تلاش کردند انتخابات را تعطیل کنند؛ اما خدا نگذاشت.
بیانات امام خامنه ای در دیدار دانشجویان و اساتید دانشگاه‌هاى استان کرمان ۱۳۸۶/۰۲/۱۹
 
ملت‌ها به انتخابات ایران نگاه می‌کنند!

من مطمئنم که این انتخابات براى ملتهاى دیگر هم یک نشانه‌اى است. براى همین هم هست که دستگاه‌هاى خبیث استکبار، از آمریکا و انگلیس و صهیونیست‌ها و دیگران، دارند مرتباً تلاش می‌کنند که این انتخابات را به یک جورى خراب کنند، مخدوش کنند. کشورهاى دیگر نگاه می‌کنند ببینند این پیشکسوت انتخاباتى و انقلابى - که ملت ایران است - چه کار خواهد کرد. ملت ایران در این زمینه، جزو پیشکسوتهاست. ملتهاى دیگر نگاه می‌کنند ببینند انتخابات در ایران به کجا خواهد رسید. استکبار دوست دارد که انتخابات در کشور ما آنچنان بشود که ملتها را مأیوس کند.
بیانات در دیدار مردم قم به مناسبت سالروز ۱۹دی ۱۳۹۰/۱۰/۱۹

|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : awaits-59
تاریخ : شنبه 09 خرداد 1394
نمودار-مهم‌ترین محورهای بیانات رهبر معظم درباره انتخابات مجلس
با توجه به نزدیک شدن ایام نهمین انتخابات مجلس شورای اسلامی پایگاه اطلاع رسانی دفتر حفظ و نشر آثار آیت‌الله العظمی خامنه‌ای در روزهای باقی مانده تا فرا رسیدن روز انتخابات، مهم‌ترین محورهای بیانات معظم‌له درباره انتخابات مجلس را در قالب نقشه‌های راه تنظیم و منتشر می‌کند.

پنج قسمت قبلی این مجموعه، به موضوعات ذیل اختصاص داشت:
«اهمیت انتخابات مجلس نهم»
«آداب رقابت انتخاباتی»
«وظیفه مسئولان و  مجریان انتخابات» 
«وظایف رسانه‌ها، گویندگان و نویسندگان در انتخابات» 
«برنامه‌ دشمن علیه انتخابات مجلس»
در ششمین قسمت از این مجموعه، به موضوع «معیارهای نماینده یک ملت انقلابی، مؤمن و شجاع» از دیدگاه رهبر معظم انقلاب و در دو بخش ایجابی و سلبی پرداخته شده است.
جهت دانلود نمودارها به ادامه مطلب مراجعه فرمایید

نمودار | معیارهای نماینده یک ملت انقلابی و مؤمن 6/12/1390


دریافت نسخه PDF - نمودار | معیارهای نماینده یک ملت انقلابی و مؤمن [ حجم فایل : 79 کیلوبایت ]
دریافت نسخه تصویر - نمودار | معیارهای نماینده یک ملت انقلابی و مؤمن [ حجم فایل : 798 کیلوبایت ]

 

 

نمودار | اهمیت نهمین انتخابات مجلس شورای اسلامی 30/11/1390


دریافت نسخه PDF - نمودار | اهمیت نهمین انتخابات مجلس شورای اسلامی [ حجم فایل : 80 کیلوبایت ]
دریافت نسخه تصویر - نمودار | اهمیت نهمین انتخابات مجلس شورای اسلامی [ حجم فایل : 1582 کیلوبایت ]

 

 

نمودار | آداب رقابت انتخاباتی 1/12/1390


دریافت نسخه PDF - نمودار | آداب رقابت انتخاباتی [ حجم فایل : 79 کیلوبایت ]
دریافت نسخه تصویر - نمودار | آداب رقابت انتخاباتی [ حجم فایل : 1611 کیلوبایت ]

 

 

نمودار | وظیفه مسئولان و مجریان انتخابات 2/12/1390


دریافت نسخه PDF - نمودار | وظیفه مسئولان و مجریان انتخابات [ حجم فایل : 80 کیلوبایت ]
دریافت نسخه تصویر - نمودار | وظیفه مسئولان و مجریان انتخابات [ حجم فایل : 683 کیلوبایت ]

 

 

نمودار | وظیفه رسانه‌ها، گویندگان و نویسندگان در انتخابات 3/12/1390


دریافت نسخه PDF - نمودار | وظیفه رسانه‌ها، گویندگان و نویسندگان در انتخابات [ حجم فایل : 71 کیلوبایت ]
دریافت نسخه تصویر - نمودار | وظیفه رسانه‌ها، گویندگان و نویسندگان در انتخابات [ حجم فایل : 473 کیلوبایت ]

 

 

نمودار | برنامه‌ دشمن علیه انتخابات مجلس 4/12/1390


دریافت نسخه PDF - نمودار | برنامه‌ دشمن علیه انتخابات مجلس [ حجم فایل : 451 کیلوبایت ]
دریافت نسخه تصویر - نمودار | برنامه‌ دشمن علیه انتخابات مجلس [ حجم فایل : 1485 کیلوبایت ]


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : awaits-59
تاریخ : شنبه 09 خرداد 1394
کالبدشکافی فتنه ۸۸
http://farsi.khamenei.ir/ndata/news/8603/H/fetneh88.jpg
«کالبدشکافی فتنه هشتاد و هشت»، شامل نمایه‌ی بیانات رهبر معظم انقلاب از اول فروردین سال جاری در حرم امام رضا (علیه‌السلام) تا سخنان ایشان در جمع مبلغان مذهبی در آستانه ماه محرم است.
این کتاب با محوریت بیانات رهبر معظم انقلاب در قالب نمودار درختی در پنج فصل تنظیم شده است که در فصل اول شاهد سخنان رهبری پیش از انتخابات هستیم که در آن به وظیفه‌ مردم، نامزدها، چالش‌های پیش رو و آسیب‌های احتمالی پرداخته شده است. فصل دوم، مواضع، تحلیل‌ها، آسیب‌شناسی، توصیه‌ها و هشدارهای ایشان در فاصله‌ی انتخابات تا نمازجمعه تاریخی29 خرداد را در بر می‌گیرد.
ماجرای فتنه و جوانب آن و همچنین راهکارهای رهبری برای خروج از فضای فتنه فصل سوم این کتاب را تشکیل می دهد. فصل چهارم به موضوع بصیرت توجه دارد و فصل پنجم به جنگ نرم و بازی بازیگرانش می‌پردازد.
با مطالعه این کتابچه خواننده می‌تواند به یک درک جمع‌بندی شده و نظام‌مند از مواضع، تحلیل‌های رهبر معظم انقلاب اسلامی در برابر این فتنه دست پیدا کند؛ خطوط اصلی تحلیل ماجرا را بدست آورد؛ ارزیابی جامعی از عوامل موثر در ماجراهای پس از انتخابات داشته باشد؛ و جایگاه، نقش و وظایف خود را در افق آینده مشخص نماید.
برای دریافت اینجا را کلیک کنید. [حجم: 36 مگابایت]

|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : awaits-59
تاریخ : شنبه 09 خرداد 1394
اربعین مولا حسین علیه السلام

پژوهشی در بازگشت اهل بیت به کربلا

برگرفته از سایت ( imamhossein.net )

 

مقدمه

اربعین حسینی یکی از پربحث‏ترین واقعه‏ی طف است ، که از جوانب مختلف مورد تحقیق و بررسی محققان قرار گرفته و تاکنون آثار و دست آوردهای گران‏بهایی در این زمینه ارائه گردیده است و با حرکت زمان پژوهشهای ارزنده‏تر و جامع و کامل‏تری بهره‏ی جامعه‏ی پژوهشگران سخت‏کوش می‏گردد و از جمله‏ی این تحقیقات ارزنده ، تحقیقی است که محقق فاضل و نستوه جناب عمدة الأعزة آقای محمد امین پورامینی از فضلای بنام حوزه‏ی علمیه‏ی قم انجام داده ، و جدا قابل استفاده و بهره‏مندی حقیقت جویان قرار گرفته و در طلیعه‏ی تحقیقات دیگر ایشان مورد توجه می‏باشد . وفقه الله لمرضاته و ایده بروحه ، آمین . قم - محمد هادی معرفت 15 محرم 1424


پیشگفتار

نهضت حسینی از زوایای گوناگون قابل بررسی است ، بررسی شرایط سیاسی اجتماعی آن روز و موشکافی جریانات بستر ساز قیام ، نقش آفرینی بی‏نظیر سالار شهیدان حضرت امام حسین علیه‏السلام ، وفاداری یاران ، نقش اهل‏بیت پس از شهادت ، تأثیرگذاری امام زین العابدین علیه‏السلام و زینب کبری علیهاالسلام در تداوم نهضت ، الگو گشتن آن در راستای حرکت تاریخ و ده‏ها موضوع دیگر ذهن کاوشگران و اندیشه‏ی پژوهشگران را به خود مشغول ساخته واز دیرباز تاکنون هر یک به فراخور ظرفیت و استعداد و درک و برداشت خود مطالبی را گردآوری کرده و برخی به تحلیل مسائل پرداخته‏اند . از قرن اول تاکنون ، ده‏ها تن از دانشمندان و مورخان ، با نگارش کتاب مقتل الامام الحسین علیه‏السلام و یا در ضمن بحثهای تاریخی خود ، فاجعه‏ی فراموش نشدنی کربلا را آورده و به ذکر وقایع آن برآمده‏اند . مسئله‏ی بازگشت اهل‏بیت علیهم‏السلام و از آن‏جا به مدینه ، یکی از مسائل مهم تاریخ نهضت حسینی است و چون برخی مشکلات تاریخی به همراه دارد ، هر سال به هنگامه‏ی ماه صفر و تجدید خاطره و یاد حضرت سیدالشهدا علیه‏السلام در روز اربعین ، بر سر زبانها می‏افتد و عده‏ای به چگونگی آن و برخی به نفی و اثبات آن می‏پردازند و عده‏ای ساکت و بی‏نظر از کنار آن می‏گذرند . از آن جایی که این رویداد بسیار پراهمیت است و عده‏ای از بزرگان درباره‏ی آن قلم زده‏اند ، لذا ما را به نقد و بررسی نظرات و نگارش مطالبی پیرامون این مهم واداشت ، امیدوارم که از نقطه نظرات صاحبنظران و انتقادات ایشان بهره‏مند شوم . محمد امین پورامینی
29 / صفر المظفر 1423 برابر با 12 اردیبهشت ماه 1381
شوق لقا
زیارت مرقد پاک قبر امام حسین علیه‏السلام دارای جایگاهی بلند و بسیار رفیع و از خصوصیات منحصر به فردی برخوردار است . در این بخش با بهره گیری از روایات ، به زوایای گوناگون این بحث خواهیم پرداخت .
نخستین زائر امام حسین کیست ؟
ابن‏نما حلی ، از ابن‏عایشه روایت می‏کند که سلیمان بن قته‏ی عدوی ، سه روز پس از شهادت امام حسین علیه‏السلام از کربلا عبور کرد و چون نگاهش بر جای قتلگاه ایشان افتاد ، تکیه بر اسب عربی خود نمود واین ابیات را سرود :
مررت علی أبیات آل محمد
فلم أرها أمثالها یوم حلت‏
ألم تر أن الشمس أضحت مریضة
لفقد الحسین و البلاد اقشعرت‏
و کانوا رجاءا ثم أضحوا رزیة
لقد عظمت تلک الرزایا و جلت‏
و تسألنا قیس فنعطی فقرها
و تقتلنا قیس اذا النعل زلت‏
و عند غنی قطرة من دماءنا
سنطلبهم یوم بها حیث حلت‏
فلا یبعد الله الدیار و أهلها
و ان أصبحت منهم برغم تخلت‏
فان قتیل الطف من آل هاشم
أذل رقاب المسلمین فذلت‏
و قد أعولت تبکی النساء لفقده
و أنجمنا ناحت علیه و صلت [1] .
ممکن است کسی بگوید که بنابر این روایت ، نخستین زائر را باید سلیمان بن قتة دانست ؛ ولی این سخن با توجه به مطالب زیر ، قابل پذیرش نیست : 1 . تاکنون کسی او را به این عنوان نشناخته و نشناسانده است . 2 . نقل با این خصوصیت را تنها ابن‏نما نقل کرده است ؛ در حالی که برخی تاریخ نویسان ، به ذکر مرثیه و اشعار او در کربلا بسنده نموده‏اند ، بدون آن‏که زمان آن را معین سازند [2] و بیشتر ایشان تنها ابیات او را نقل کرده‏اند ، بدون آن‏که به مکان و زمان آن تصریح نمایند . [3] . 3 . این روایت ، ناظر به عبور سلیمان از کربلاست و این با عنوان زیارت فرق می‏کند ؛ چون عبارتی که ابن‏نما آورده این است : مر سلیمان بن قتة العدوی مولی بنی تمیم بکربلاء بعد قتل الحسین علیه‏السلام بثلاث ، فنظر الی مصارعهم ، فاتکأ علی فرس له عربیة ، و أنشأ . . . ؛ سلیمان بن قته‏ی عدوی پس از گذشت سه روز از شهادت حسین علیه‏السلام از کربلا گذشت و به جایگاه شهادتشان نگاه افکند و درحالی که به اسب عربی خود تکیه نموده بود ، چنین سرود . . . [4] . و عبور از آن مکان مقدس اعم از آن است که به قصد زیارت باشد یا نباشد و این غیر از عمل کسی است که به قصد زیارت قبر آن حضرت ، رنج سفر را بر خود هموار سازد و عواقب این کار را به جان بخرد . با توجه به این مطلب ، حال عبیدالله بن حر جعفی نیز روشن می‏شود ، او که دعوت شخص امام حسین علیه‏السلام را برای یاری رسانی نپذیرفته بود و به گمان خود با زرنگی توانسته بود رعایت بی‏طرفی را نموده و از حضور در لشکر ابن‏زیاد نیز سرباز زند ، پس از واقعه‏ی جانگداز کربلا ، هنگامی که از سوی ابن‏زیاد بازخواست شد ، بر جان خود ترسید و از کوفه فرار کرد و به کربلا آمد و با نهایت پشیمانی از یاری نرساندن به فرزند رسول خدا صلی الله علیه و آله اشعاری را سرود . [5] ولی باز نمی‏توان عنوان شریف «زائر» را بر او منطبق ساخت . افزون بر آن زمان حضور او را در کربلا دقیقا نمی‏دانیم . «زیارت» قبر حسین علیه‏السلام تنها پس از دفن جسد مطهر است ، نه پیش از آن . و با این بیان ، بنی‏أسد را که توفیق دفن اجساد مطهر را یافتند ، نمی‏توان داخل در عنوان فوق دانست . با توجه به این مطالب ، باید جابر بن عبدالله انصاری را نخستین کسی دانست که شرافت کسب این عنوان را پیدا نموده است ؛ چون او کسی است که به قصد زیارت قبر سالار شهیدان ، أباعبدالله الحسین علیه‏السلام ، با توجه به کهولت سنی خود و با در نظر گرفتن شرایط بسیار سخت سیاسی روز ، از مدینه به کربلا آمد ؛ چنان که بسیاری از بزرگان به این مطلب تصریح نموده‏اند . شیخ مفید می‏فرماید : و فی الیوم العشرین منه - صفر - . . . هو الیوم الذی ورد فیه جابر بن عبدالله الأنصاری صاحب رسول الله صلی الله علیه و آله و رضی الله تعالی عنه من المدینة الی کربلاء ، لزیارة قبر سیدنا أبی عبدالله علیه‏السلام ، فکان أول من زاره من الناس ؛ بیستم ماه صفر ، روزی است که جابر بن عبدالله انصاری ، یار رسول خدا صلی الله علیه و آله ، به قصد زیارت قبر حضرت أباعبدالله علیه‏السلام ، از مدینه به کربلا رفت و او نخستین کسی است که به زیارت قبر آن حضرت شتافت . [6] . و این مطلب را بسیاری از عالمان و دانشمندان نقل کرده‏اند . شیخ طوسی [7] ، علامه‏ی حلی [8] ، شیخ رضی الدین علی بن یوسف بن مطهر حلی [9] ، شیخ کفعمی [10] ، علامه‏ی مجلسی [11] محدث نوری از جمله‏ی این دانشمندان‏اند . [1] مثیر الأحزان ، ص 110 ؛ بحارالأنوار ، ج 45 ، ص 293 . [2] تذکرة الخواص ، ص 272 ؛ اللهوف ، ص 233 ؛ ینابیع المودة ، ج 3 ، ص 100 . [3] الطبقات الکبری ، (ترجمة الامام الحسین علیه‏السلام من القسم غیر المطبوع) ، ص 92 ؛ مقاتل الطالبیین ، ص 121 ، أنساب الأشراف ، ج 3 ، ص 420 ؛ المناقب ، ج 4 ، ص 117 ؛ مروج الذهب ، ج 3 ، ص 64 ؛ تهذیب الکمال ، ج 6 ، ص 447 ؛ سیر أعلام النبلاء ، ج 3 ، ص 318 ؛ الاستیعاب ، ج 1 ، ص 379 ؛ تهذیب ابن‏عساکر ، ج 4 ، ص 345 ؛ البدایة و النهایة ، ج 8 ، ص 213 ؛ جواهر العقدین ، ج 2 ، ص 33 . [4] مثیر الأحزان ، ص 110 . [5] سبط ابن جوزی در تذکرة الخواص ، ص 270 اشعار وی را این گونه آورده است :
یقول أمیر غادر أی غادر *** ألا کنت قاتلت الشهید بن فاطمة
ونفسی علی خذلانه و اعتزاله *** و بیعة هذا الناکث العهد لائمة
فیاندمی ألا أکون نصرته *** ألا کل نفس لا تسدد نائمة
و انی علی أن لم أکن من حماته *** لذو حسرة ما ان تفارق لازمة
سقی الله أرواح الذین تآزروا *** علی نصره سقیا من الغیث دائمة
وقفت علی أطلالهم و محالهم *** فکاد الحشی ینفض و العین ساجمة
لعمری لقد کانوا سراعا الی الوغی *** مصالیت فی الهیجا حماة خضارمة
فان یقتلوا فی کل نفس بقیة *** علی الأرض قد أضحت لذلک واجمة
و ما أن رأی الراؤن أفضل منهم *** لدی الموت سادات و زهر قماقمة
أیقتلهم ظلما و یرجوا ودادنا *** فدع خطة لیست لنا بملائمة
لعمری لقد ارغمتمونا بقتلهم *** فکم ناقم منا علیکم و ناقمة
أهم مرارا أن أسیر بجحفل *** الی فئة زاعت عن الحق ظالمة
فکفوا و الا زرتکم فی کتایب *** أشد علیکم من زحوف الدیالمة .
[6] مسار الشیعة ، ص 46 . [7] مصباح المتهجد ، ص 730 . [8] منهاج الصلاح ، بنابر نقل لؤلؤ و مرجان ، ص 147 . [9] العدد القویة ، ص 219 ، ص 11 ؛ بحارالأنوار ، ج 98 ، ص 195 . [10] مصباح کفعمی ، ص 489 . [11] بحارالأنوار ، ج 101 ، ص 334 .
بررسی شخصیت جابر بن عبدالله الانصاری
جابر بن عبدالله ، از شخصیتهای بسیار برجسته و محترم دنیای اسلام است که از موضع گیریهای بسیار خوب فکری و سیاسی برخوردار بوده است . کشی ، چنین روایت کرده است : او از پیشتازان گرد آمده اطراف وجود امیرمؤمنان علیه‏السلام [1] و جزء گروه هفتاد نفر [2] و آخرین کس باقی مانده از اصحاب رسول خدا صلی الله علیه و آله و از پیروان اهل‏بیت علیهم‏السلام بود . او در حالی که عمامه‏ی سیاهی بر سر داشت ، در مسجد می‏نشست و صدا می‏زد : ای باقر العلم ! [3] و در حالی که تکیه بر عصایش زده بود ، در کوچه‏های مدینه می‏گشت و می‏گفت : علی خیر البشر ؛ علی برترین بشر است . [4] و چون پیرمرد شده بود ، حجاج کاری به او نداشت . [5] . محدث نوری می‏گوید : او از پیشتازان گرد آمده‏ی اطراف وجود امیرمؤمنان علی علیه‏السلام و حامل سلام پیامبر صلی الله علیه و آله برای امام باقر علیه‏السلام و نخستین زائر قبر أباعبدالله الحسین علیه‏السلام و روایتگر خبر لوح (دربردارنده‏ی نص خداوند بر امامت امامان) بود و او تنها صحابی پیامبر صلی الله علیه و آله بود که آن لوح را نزد فاطمه‏ی زهرا علیهاالسلام دیده بود . او دارای مناقبی دیگر و فضایلی بی‏شمار بود . » [6] . محدث قمی می‏گوید : او صحابی و یار جلیل القدر پیامبر بود و پیوستگی او به اهل‏بیت علیهم‏السلام و جلالت او ، مشهورتر از آن است که ذکر شود . وی به سال 78 از دنیا رفت و روایاتی که دلالت بر فضل او نماید ، بسیار است . . . از أسدالغابة منقول است که او هجده جنگ را در رکاب پیامبر صلی الله علیه و آله ، وجنگ صفین را در رکاب امیر مؤمنان علی علیه‏السلام حاضر شد و در آخر عمر کور گردید . . . . [7] . آیت الله خویی می‏نویسد : او جنگ بدر [8] و هجده غزوه را همراه پیامبر صلی الله علیه و آله حاضر شد و از اصحاب رسول خدا صلی الله علیه و آله و از بهترین یاران امیرمؤمنان و از جمله شرطة الخمیس بود . وی از یاران امام حسن و امام حسین و امام سجاد و امام باقر علیهم‏السلام و جلیل القدر بود . . . کلینی با سند صحیح خود از امام باقر علیه‏السلام این سخن را درباره‏ی وی روایت کرده است : هیچ گاه جابر دروغ نگفته است . [9] . در این جا برخی فضایل و برجستگیهای زندگی جابر بن عبدالله انصاری را برمی‏شماریم [10] : - او و پدرش هر دو از یاران رسول خدا بودند . [11] وی از اهل‏بیت رضوان ، و از شاهدان شب دوم عقبه ، و از حاضران در جنگ خندق و بیعت شجره بوده است . [12] . در جریان عقبه ، او که کودکی بیش نبود ، همراه پدر در جمله‏ی هفتاد تنی بود که در آن‏جا با رسول خدا صلی الله علیه و آله بیعت نمودند . [13] . - او کهنسالی است که از یاران رسول خدا صلی الله علیه و آله و امیرمؤمنان و امام حسن و امام حسین و امام زین العابدین و امام باقر علیهم‏السلام شمرده می‏شود [14] و به هنگام مرگ حدود 90 سال داشت . [15] . - او از راویانی است که عده‏ی زیادی از وی نقل حدیث نموده‏اند . برخی احادیث وی را تا 1540 روایت شمرده‏اند [16] و از این رو ، از وی به عنوان کسی یاد می‏کنند که از جمله مکثرین در حدیث و حافظان سنن بوده است . [17] . - ابن عقده وی را منقطع به اهل‏بیت علیهم‏السلام معرفی نموده [18] و برقی او را از اصفیا می‏داند . [19] . - برجستگی علمی وی به حدی است که ذهبی او را فقیه و مفتی مدینه در زمان خود معرفی نموده [20] و مرحوم سید امین ، وی را از اجلای مفسران می‏داند . [21] .
[1] اختیار معرفة الرجال ، ج 1 ، ص 38 ، ح 78 . [2] همان ، ج 1 ، ص 41 ، ح 87 . [3] همان ، ج 1 ، ص 41 ، ح 88 .
[4] همان ، ج 1 ، ص 44 ، ح 93 . [5] همان ، ج 2 ، ص 124 ، ح 195 . [6] مستدرک الوسائل ، ج 3 ، ص 580 (الفائدة الخامسة من الخاتمة) ، ترجمه‏ی جابر ؛ سفینة البحار ، ج 1 ، ص 141 . [7] سفینة البحار ، ج 1 ، ص 141 - 140 . [8] عبدالله بن عماره بن قدح روایت کرده است که جابر تمامی مشاهد را جز جنگ بدر حاضر گردیده است (ر . ک : تهذیب الکمال ، ج 4 ، ص 448) ، ولی این مسئله مورد اختلاف است ، ابن اثیر تصریح می‏کند که برخی می‏گویند که وی در بدر نیز حاضر بوده است (ر . ک : اسد الغابة ، ج 1 ، ص 257) ، و برخی روایات درکتابهای فریقین بر این مطلب دلالت دارد ، از جمله شیخ طوسی به نقل از حضرت امام باقر علیه‏السلام درباره جابر نقل می‏کند که : «او بدری ، احدی ، شجری . . . بوده است» (ر . ک : سفینة البحار ، ج 1 ، ص 534) و بخاری نیز از جابر روایت کرده است که در روز بدر برای اصحاب آب می‏رسانده است (ر . ک : تاریخ البخاری ، ج 2 ، ص 207 ، ح 2208) ، و کلبی نیز تصریح به حضور وی در جنگ بدر دارد (ر . ک : اعیان الشیعة ، ج 4 ، ص 46) .
[9] معجم رجال الحدیث ، ج 4 ، ص 330 ، ش 2026 ؛ المفید من معجم رجال الحدیث ، ص 100 . [10] تفصیل آن را در کتاب ما بعد شهادة الحسین علیه‏السلام اثر نگارنده مطالعه فرمایید . [11] تهذیب الکمال ، ج 4 ، ص 443 . [12] سیر اعلام النبلاء ، ج 4 ، ص 336 . [13] کتاب الثقات ، ج 3 ، ص 51 ؛ المعجم الکبیر ، ج 2 ، ص 180 ، ح 1730 و 1731 ؛ مختصر تاریخ دمشق ، ج 5 ، ص 375 . [14] اعیان الشیعة ، ج 4 ، ص 46 . [15] سیر اعلام النبلاء ، ج 4 ، ص 337 . [16] سیر اعلام النبلاء ، ج 4 ، ص 339 . [17] اسد الغابة ، ج 1 ، ص 257 . [18] تنقیح المقال ، ج 1 ، ص 199 . [19] اعیان الشیعة ، ج 4 ، ص 46 . [20] سیر اعلام النبلاء ، ج 4 ، ص 336 . [21] اعیان الشیعة ، ج 4 ، ص 336
بررسی شخصیت عطیة بن سعد عوفی
ابوحسن ، عطیة بن سعد بن جناده‏ی عوفی ، از دانشمندان بنام اسلامی و از مفسران قرآن کریم ، شخصیتی است که توفیق همراهی جابر را در زیارت قبر أباعبدالله الحسین علیه‏السلام یافته است و می‏توان او را دومین زائر آن حضرت دانست . مرحوم محدث قمی می‏فرماید : «عطیه‏ی عوفی یکی از مردان علم و حدیث است که اعمش و دیگران از وی روایت نقل نموده‏اند و از او روایات زیادی در فضیلت امیرمؤمنان علیه‏السلام نقل شده است . » [1] . برخی از فضایل این شخصیت بزرگ عبارت است از : -انتخاب نام وی توسط امیرمؤمنان علیه‏السلام ؛ هنگامی که وی ولادت یافت ، پدرش به آن حضرت گفت : پسری از من به دنیا آمده است ، نامی بر او بگذار . آن حضرت فرمود : هذا عطیة الله ؛ او داده‏ی خداوند است . از این روی او را «عطیة» نام نهادند . - توفیق زیارت قبر سیدالشهدا علیه‏السلام همراه جابر بن عبدالله انصاری . - پس از خروج ابن اشعث و فرار عطیه به فارس ، حجاج به محمد بن قاسم ثقفی نوشت که عطیه را فراخوان . اگر اوعلی بن ابی‏طالب را لعن کرد که هیچ ، وگرنه به او چهارصد ضربه شلاق بزن و موی سر و ریش او را بزن . عطیه پس از احضار ، از انجام این کار سر باز زد و ضربات شلاق و تحمل اهانت را در ولای مولای خود به جان خرید . - او دارای تفسیر قرآن در پنج جزء بود . این سخن از اوست : «من قرآن را سه بار با دید تفسیری و هفتاد بار با نگاه قرائتی بر ابن‏عباس عرضه داشتم . » [2] . [1] سفینة البحار ، ج 2 ، ص 205 (ماده‏ی عطا) . [2] سفینة البحار ، ج 2 ، ص 205 ، (ماده‏ی عطا) .
نخستین زیارت
شیخ ابوجعفر محمد بن ابی‏القاسم محمد بن علی طبری به سندش از عطیه‏ی عوفی نقل می‏کند : همراه جابر بن عبدالله انصاری به قصد زیارت قبر حسین بن علی بن ابی‏طالب علیه‏السلام بیرون آمدیم . هنگامی که به کربلا وارد شدیم ، جابر خود را به کنار فرات رساند و غسل کرد . لنگ به کمر بسته و حوله را بر دوش انداخت و خود را خوشبو ساخت . هر گامی که برمی‏داشت ذکر خدا می‏گفت ، تا آن‏گاه که نزدیک قبر رسید . به من گفت : دستانم را بر قبر او بگذار . چنان کردم . خود را بر قبر مطهر انداخت و بی‏هوش افتاد . قدری آب بر او پاشیدم . وقتی که به هوش آمد ، سه بار گفت : «یا حسین ! » ، سپس گفت : حبیب لا یجیب احبیبه ؛ آیا دوست پاسخ دوستش را نمی‏دهد ؟ آن‏گاه گفت : چگونه پاسخ دهی و حال آن‏که رگهای گردنت بر پشت و شانه‏ات آویخته و بین بدن و سرت جدایی افتاده است ، و پس از آن ، آن حضرت را با کلماتی که نشان از کمال ایمان وی دارد ، این گونه زیارت می‏کند : فأشهد أنک ابن‏خاتم النبیین ، و ابن‏سید المؤمنین ، و ابن‏حلیف التقوی ، و سلیل الهدی ، و خامس أصحاب الکساء ، و ابن‏سید النقباء ، و ابن‏فاطمة سیدة النساء ، و ما لک لا تکون هکذا ، و قد غذتک کف سید المرسلین ، و ربیت فی حجر المتقین ، و رضعت من ثدی الایمان ، و فطمت بالاسلام ، فطبت حیا ، و طبت میتا ، غیر أن قلوب المؤمنین غیر طیبة لفراقک ، و لا شاکة فی الخیرة لک ، فعلیک سلام الله و رضوانه ، و أشهد أنک مضیت علی ما مضی علیه أخوک یحیی بن زکریا ؛
شهادت می‏دهم که تو فرزند خاتم پیامبران و سید مؤمنان هستی . و تو هم پیمان پرهیزکاری و نتیجه‏ی هدایت و پنجمین اصحاب کسایی . و تو فرزند سید نقیبان و زاده‏ی فاطمه سیده‏ی بانوانی ، و چگونه چنان نباشی و حال آن‏که دستان سید مرسلان غذایت داد و در دامن پرهیزکاران پرورش یافتی و از سینه‏ی ایمان شیر خوردی و با اسلام از آن جدا گشتی . پس خوب زیستی و خوب به لقای الاهی رسیدی ، گر چه دلهای مؤمنان از فراق تو آرامش نمی‏گیرد ، و هیچ شک و تردیدی را در انتخاب صحیح تو و آنچه که در آن خیر و صلاح توست ، به خود راه نمی‏دهد . پس بر تو سلام و رضوان خدا باد . و گواهی می‏دهم که تو بر همان راهی قرار گرفتی که برادرت یحیی ، فرزند زکریا ، بر آن قدم نهاد . آن‏گاه نگاهش را به اطراف قبر مطهر دوخت و خطاب به شهیدان گلدشت کربلا گفت : سلام بر شما ای ارواحی که در اطراف حسین رحل افکندید . . . ! شهادت می‏دهم که شما نماز را به پا داشتید و زکات را پرداختید و امر به معروف نمودید و نهی از منکر کردید و با کافران به جنگ برخاستید و خدا را بندگی نمودید تا آن‏که به حد یقین رسیدید . قسم به آن کسی که محمد را به پیامبری برانگیخت ! که ما در آنچه که انجام دادید شریک هستیم . عطیه می‏گوید : به او گفتم : ای جابر ! چگونه ما با آنان شریکیم و حال آن‏که کاری نکردیم . نه در دشتی فرود آمدیم و نه بر کوهی بالا رفتیم و نه جنگیدیم و اینان بین سرها و بدنهاشان جدایی افتاد و فرزندانشان یتیم و زنانشان بی‏سرپرست شدند ! ؟ جابر گفت : ای عطیه ، از حبیب خودم رسول خدا صلی الله علیه و آله شنیدم که فرمود : «هر کس که قومی را دوست بدارد ، با آنان محشور گردد و هر کس که کار قومی را دوست بدارد در عملشان شریک گردد . » قسم به کسی که محمد را به پیامبری برانگیخت که نیت من و یاران من ، با نیت و قصد حسین و یارانش یکی است . مرا به سمت خانه‏های کوفه ببر . . . [1] . این خبر به خوبی وضعیت جابر را روشن می‏سازد . چرا که از یک طرف ژرفای شناخت و معرفت وی را نسبت به آل محمد صلی الله علیه و آله روشن و ادب زیارت او را آشکار ساخته ، و از سوی دیگر ، دشمنان امام حسین علیه‏السلام را ملحدان و بی‏دینان معرفی نموده است و به خوبی میزان تولی و تبری وی را آشکار ساخته است . سید بن طاووس چگونگی زیارت جابر را با تفصیلی دیگر به نقل از عطا [2] این گونه آورده است : من در روز بیستم ماه صفر با جابر بن عبدالله همراه بودم . هنگامی که به غاضریه رسیدیم ، در نهر آب غسل کرد و پیراهن پاکی که همراه داشت به تن کرد . پس به من گفت : آیا چیزی از مواد خوشبو کننده همراه داری ؟ گفتم : سعد [3] دارم ، مقداری از آن را بر سر و تن خود قرار داد و با پای برهنه به راه افتاد و در برابر سر مبارک حسین علیه‏السلام ایستاد و سه بار تکبیر گفت و بی‏هوش روی قبر افتاد . هنگامی که به هوش آمد ، شنیدم که چنین می‏گفت : السلام علیکم یا آل الله السلام علیکم یا صفوة الله ، السلام علیکم یاخیرة الله من خلقه ، السلام علیکم یا سادةالسادات ، السلام علیکم یا لیوث الغابات ، السلام علیکم یا سفینة النجاة ، السلام علیک یا أباعبدالله و رحمة الله و برکاته ، السلام علیک یا وارث علم الأنبیاء ، السلام علیک یا وارث آدم صفوة الله ، السلام علیک یا وارث نوح نبی الله ، السلام علیک یا وارث ابراهیم خلیل الله ، السلام علیک یا وارث اسماعیل ذبیح الله ، السلام علیک یا وارث موسی کلیم الله ، السلام علیک یا وارث عیسی روح الله ، السلام علیک یا ابن‏محمد المصطفی ، السلام علیک یا ابن‏علی المرتضی ، السلام علیک یا ابن‏فاطمة الزهراء ، السلام علیک یا شهید بن الشهید ، السلام علیک یا قتیل بن القتیل ، السلام علیک یا ولی الله و ابن‏ولیه ، السلام علیک یا حجة الله و ابن‏حجته علی خلقه ، أشهد أنک قد أقمت الصلاة ، و آتیت الزکاة ، و أمرت بالمعروف ، و نهیت عن المنکر ، و بررت والدیک ، و جاهدت عدوک ، أشهد أنک تسمع الکلام ، و ترد الجواب ، و أنک حبیب الله و خلیله و نجیبه و صفیه و ابن‏صفیه ، زرتک مشتاقا ، فکن لی شفیعا الی الله ، یا سیدی ، أستشفع الی الله بجدک سید النبیین ، و بأبیک سید الوصیین ، و بأمک سیدة نساء العالمین ، لعن الله قاتلیک و ظالمیک و شانئیک و مبغضیک من الأولین و الآخرین ؛
سلام بر شما ای آل الله . سلام بر شما ای برگزیدگان خدا . سلام بر شما ای کسانی که خداوند ایشان را از میان خلق خود برگزید . سلام بر شما ای سروران سرورها . سلام بر شما ای شیران جنگلها . سلام بر شما ای کشتی نجات . سلام بر تو ای اباعبدالله . و رحمت و برکت خداوندی بر تو باد ! سلام بر تو ای وارث علم پیامبران . سلام بر تو ای وارث آدم ، برگزیده‏ی خدا . سلام برتو ای وارث نوح ، پیامبر خدا . سلام بر تو ای وارث ابراهیم ، خلیل الله . سلام بر تو ای وارث اسماعیل ذبیح الله . سلام بر تو ای وارث موسی ، کلیم الله . سلام بر تو ای وارث عیسی ، روح الله . سلام بر تو ای فرزند محمد مصطفی . سلام بر تو ای فرزند علی مرتضی . سلام بر تو ای فرزند فاطمه‏ی زهرا . سلام بر تو ای شهید فرزندشهید . سلام بر توای کشته‏ی فرزند کشته . سلام بر تو ای ولی خدا و فرزند حجت او بر خلقش . گواهی می‏دهم که تو نماز را به پا داشتی و زکات را پرداختی و امر به معروف و نهی از منکر نمودی و به پدر و مادرت نیکی روا داشتی و تو با دشمنت به جهاد برخاستی . شهادت می‏دهم که تو سخن من را می‏شنوی و پاسخ من را می‏دهی و تو حبیب و دوست و نجیب و برگزیده‏ی خداوند و فرزند برگزیده‏ی او هستی . با حالت اشتیاق به زیارت تو شتافتم ، پس به درگاه خداوند شفیع من باش . آقای من ! من به واسطه‏ی جد ، تو سید پیامبران و پدر تو سید وصیان و مادر تو سرور زنان جهانیان ، شفاعت را خواهانم . خداوند لعنت کند کشندگان و ستمکاران و بدگویان و دشمنان تو را ، از اول ایشان تا آخرشان . آن‏گاه خود را بر روی قبر انداخت و دو گونه‏ی خود را بر آن نهاد و سپس چهار رکعت نماز خواند و به سمت قبر علی اکبر علیه‏السلام آمد و گفت : السلام علیک یا مولای و ابن‏مولای ، لعن الله قاتلک ، لعن الله ظالمک ، أتقرب الی الله بمحبتکم ، و أبرأ الی الله من عدوکم ؛ سلام بر تو ای مولا و فرزند مولایم ! خدا لعنت کند کشنده‏ی تو را ! خدا لعنت کند ستم کننده‏ی به تو را ! با دوستی به شما به خداوند نزدیک می‏شوم و از دشمنانتان نزد خداوند بیزاری می‏جویم . سپس قبر را بوسید و دو رکعت نماز خواند و رو به شهیدان نمود و گفت : السلام علی الأرواح المنیخة بقبر أبی‏عبدالله ، السلام علیکم یا شیعة الله و شیعة رسوله و شیعة أمیرالمؤمنین و الحسن و الحسین ، السلام علیکم یا طاهرون ، السلام علیکم یا مهدیون ، السلام علیکم یا أبرار ، السلام علیکم و علی ملائکة الله الحافین بقبورکم ، جمعنی الله و ایاکم فی مستقر رحمته تحت عرشه ؛ سلام بر ارواحی که گرداگرد قبر اباعبدالله رحل افکنده‏اند . سلام بر شما ای شیعیان خدا و پیروان فرستاده‏ی او و تابعان امیرمؤمنان و حسن و حسین . سلام بر شما ای پاکان . سلام بر شما ای هدایت گران . سلام بر شما ای نیکان . سلام بر شما و بر فرشتگان خداوندی که بر گرد قبرهایتان می‏گردند . خداوند من و شما را در جایگاه رحمت و در زیر عرش خود به هم رساند . پس از آن به سمت قبر عباس فرزند امیرمؤمنان علیهماالسلام آمد و در حال ایستاده گفت : السلام علیک یا أباالقاسم ، السلام علیک یا عباس بن علی ، السلام علیک یا ابن‏أمیرالمؤمنین ، أشهد لقد بالغت فی النصیحة ، و أدیت الأمانة ، و جاهدت عدوک و عدو أخیک ، فصلوات الله علی روحک الطیبة ، و جزاک الله من أخ خیرا ؛ سلام بر تو ای ابوقاسم . سلام بر تو ای عباس بن علی . سلام بر تو ای فرزند امیرمؤمنان . شهادت می‏دهم که تو نهایت کوشش را در نصیحت به کار بستی و حق امانت را به جا آوردی و بادشمن خود و برادرت به جهاد برخاستی . پس درود خداوندی بر روح پاک تو باد . و خداوند در برابر خدمتی که به برادرت نمودی ، پاداش خیرت دهد . آن‏گاه دو رکعت نماز خواند و دعا کرد و برگشت [4] . در هر صورت ، جابر همراه عطیه به شرف زیارت نایل آمد ؛ گر چه روشن نیست که چگونه عطیه به جابر پیوسته و هم سفر گردیده است و دو احتمال در این‏جا وجود دارد : 1 . عطیه در آن سال به حج مشرف شده باشد و همراه جابر ، از حجاز به سمت کربلا آمده باشد . 2 . جابر خود به کوفه آمده و از آن‏جا همراه وی به کربلا مشرف شده باشد . زمان زیارت نیز بر روایت ابن‏طاووس ، روز بیستم صفر بوده است . ملاقات ایشان با امام زین العابدین علیه‏السلام و همراهانشان را در هیچ‏یک از دو روایت طبری و ابن‏طاووس نمی‏یابیم و این نکته را در بحثهای آینده باید در نظر داشت . [1] بشارة المصطفی ، ص 74 ، و همین مضمون با اندکی تفاوت در مقتل خوارزمی ، ج 2 ، ص 190 دیده می‏شود . [2] ظاهرا مقصود از عطا همان عطیه است ، همان طوری که محدث نوری نیز این احتمال را داده است ، ر . ک : لؤلؤ و مرجان ، ص 149 . [3] سعد ماده‏ی گیاهی خوشبو کننده است . ابن‏منظور می‏نویسد : السعد بالضم : من الطیب ، و السعادی مثله . . . قال الأزهری : السعد : نبت له أصل تحت الأرض أسود طیب . (ر . ک : لسان العرب ج 3 ، ص 316) . [4] مصباح الزائر ، ص 286 ؛ بحارالأنوار ، ج 101 ، ص 329 .
آیا اهل ‏بیت به کربلا آمدند ؟
مسئله‏ی ورود اسیران اهل‏بیت به کربلا ، امری است غیر قابل انکار . چرا که افزون بر امکان آن ، اصل واقعه در بسیاری از کتب تاریخی آمده است . ابن‏نما (م 645) آورده است : و لما مر عیال الحسین علیه‏السلام بکربلاء وجدوا جابر بن عبدالله الأنصاری ، رحمة الله علیه و جماعة من بنی هاشم قدموا لزیارته فی وقت واحد ، فتلاقوا بالحزن و الاکتئاب و النوح علی هذا المصاب المقرح لأکباد الأحباب ؛ و هنگامی که اهل‏بیت حسین علیه‏السلام به کربلا رسیدند ، جابر بن عبدالله انصاری و گروهی از بنی‏هاشم را یافتند که برای زیارت آن حضرت آمده و هم زمان به هم رسیده بودند . آنان با حزن و اندوه و ناله بر این مصیبت دلسوز گرد هم آمدند و به سوگواری پرداختند . [1] . سید ابن‏طاووس (م 664) می‏گوید : فوصلوا الی موضع المصرع ، فوجدوا جابر بن عبدالله الأنصاری رحمة الله و جماعة من بنی‏هاشم و رجالا من آل الرسول صلی الله علیه و آله قد وردوا لزیارة قبر الحسین علیه‏السلام ، فوافوا فی وقت واحد ، و تلاقوا بالبکاء و الحزن و اللطم ؛ پس به جایگاه شهادت رسیدند و جابر بن عبدالله انصاری و گروهی از بنی‏هاشم و مردانی از آل پیامبر صلی الله علیه و آله را دیدند که برای زیارت قبر حسین علیه‏السلام ، هم زمان گرد هم آمده بودند و گریه و اندوه سر داده و به سینه‏ی خود می‏زدند . [2] . از این بالاتر روایتی است که مرحوم شیخ صدوق به سند خود ، از فاطمه‏ی بنت‏علی علیهاالسلام درباره‏ی جریان اسیران اهل‏بیت در شام نقل می‏فرماید ، تا آن‏جا که فرمود : الی أن خرج علی بن الحسین علیه‏السلام بالنسوة و رد رأس الحسین علیه‏السلام الی کربلاء ؛ تا آن‏گاه که حضرت علی بن حسین علیه‏السلام همراه زنان از شام خارج شد و سر حسین علیه‏السلام را به کربلا بازگرداند [3] . مرحوم آیت الله حاج میرزا محمد اشراقی (ارباب) می‏فرماید : به حسب عادت ، بعید می‏نماید که آن قافله‏ی دل شکسته که با اکراه و اضطرار از کربلا کوچ کردند و از گریه و سوگواری ممنوع شدند و اجساد شریفه‏ی شهدای خود را مقابل آفتاب دیدند ، بدون آگاهی بر حال مقابر مقدسه و اطلاع بر حال ، به مدینه رجوع کنند و به زیارت آن تربت مقدسه فائز نشده برگردند [4] . در این‏جا این پرسش به ذهن می‏رسد که چرا برخی از علما به این مسئله تصریح نکرده‏اند ؟ در پاسخ می‏گوییم : اولا ، بسیاری از دانشمندان این مطلب را ذکر کرده‏اند ، که در صفحات آینده بیان خواهیم کرد . ثانیا ، عدم ذکر برخی از مورخان و بزرگان به معنای عدم حصول این واقعه‏ی تاریخی نیست ، و نمی‏توان به صرف عدم ذکر ، این مسئله را انکار نمود . [5] . بزرگانی که تنها به حرکت اهل‏بیت از شام به سمت مدینه اشاره نموده‏اند و سخنی از کربلا به میان نیاورده‏اند ، عبارتند از : - شیخ مفید ، ایشان می‏نویسد : و فی العشرین منه (الصفر) کان رجوع حرم سیدنا و مولانا أبی عبدالله علیه‏السلام من الشام الی مدینة الرسول صلی الله علیه و آله ؛ بیستم ماه صفر روز بازگشت اهل‏بیت سید و مولای ما اباعبدالله الحسین علیه‏السلام از شام به سمت مدینه بود [6] . - شیخ طوسی ؛ ایشان چنین نگاشته است : و فی الیوم العشرین منه (صفر) کان رجوع حرم سیدنا أبی‏عبدالله الحسین بن علی بن ابی‏طالب علیه‏السلام من الشام الی مدینة الرسول صلی الله علیه و آله ؛ در روز بیستم ازماه صفر اهل‏بیت سید ما اباعبدالله حسین بن علی بن ابی‏طالب علیهماالسلام از شام به سوی مدینه‏ی پیامبر صلی الله علیه و آله بازگشتند [7] . - شیخ رضی الدین علی بن یوسف بن مطهر حلی ؛ ایشان چنین آورده است : و فی الیوم العشرین من صفر سنة احدی و ستین أو اثنین و ستین علی اختلاف الروایة به فی قتل مولانا الحسین علیه‏السلام ، کان رجوع حرم مولانا أبی‏عبدالله الحسین علیه‏السلام من الشام الی مدینة الرسول صلی الله علیه و آله ؛ در روز بیستم ماه صفر سال 61 و یا 62 [8] ، بنابر اختلاف در روایت ، بازگشت اهل‏بیت مولای ما حضرت اباعبدالله الحسین علیه‏السلام از شام به سمت مدینه صورت گرفت [9] . - شیخ کفعمی ؛ ایشان در کتاب المصباح می‏نویسد : و فی العشرین منه (الصفر) کان رجوع حرم الحسین بن علی علیه‏السلام الی المدینة ؛ در بیستم از ماه صفر اهل‏بیت حسین بن علی علیه‏السلام به سمت مدینه بازگشتند [10] . و در جای دیگر کتاب آورده است : و فی هذا الیوم (العشرین من صفر) کان رجوع حرم الحسین علیه‏السلام من الشام الی المدینة ؛ و در این روز (بیستم صفر) اهل‏بیت حسین علیه‏السلام از شام به مدینه بازگشتند . [11] . به نظر می‏رسد این بزرگان تنها در مقام مشخص ساختن روز خروج اهل‏بیت از شام به قصد مدینه بوده‏اند و در این‏جا به مسئله‏ی رفتن آنان به کربلا نظر نداشته‏اند ؛ چه آن‏که مسئله‏ی رفتن به کربلا بعدا مطرح گردید . گرچه باید ریشه‏ی آن را درخواست امام زین‏العابدین علیه‏السلام از یزید برای بازگرداندن سر مطهر یافت . بنابر مطالب پیش گفته می‏توان این‏گونه نتیجه گرفت :
یک . این بزرگان را نمی‏توان از مخالفان مسئله شمرد ؛ دو . بر طبق نقل آنان ، بیستم صفر ، زمان خروج ایشان از شام به قصد مدینه است و این قصد ، منافاتی با رفتن به کربلا ندارد ؛ چون مرور از کربلا با قصد رفتن به مدینه که وطن اصلی ایشان است ، قابل جمع است . سه . این که برخی ، چون سید ابن‏طاووس ، از ظاهر عبارت شیخ طوسی چنین برداشت کرده‏اند که مقصود ایشان این است که اهل‏بیت در بیستم صفر ، به مدینه رسیده‏اند ؛ خلاف ظاهر ، و یا لااقل مجمل است . ظاهر عبارت این است که در این روز از شام خارج شدند ، نه آن‏که به مدینه رسیدند ؛ چون کلمه‏ی «رجوع» غیر از کلمه‏ی «وصول» است و با این بیان ، دیگر مجالی برای استبعاد سید ابن‏طاووس باقی نمی‏ماند . [1] مثیر الأحزان ، ص 107 . [2] اللهوف ، ص 225 ؛ تسلیة المجالس ، ج 2 ، ص 458 . [3] شیخ صدوق ، الأمالی ، ص 232 ، ح 243 ؛ روضة الواعظین ، ص 192 ، بحارالأنوار ، ج 45 ، ص 140 ؛ العوالم ، ج 17 ، ص 440 . [4] الأربعین الحسینیة ، ص 207 . [5] و به عبارتی دیگر عدم تصریح اعم از تصریح به عدم است . [6] مسار الشیعة ، ص 46 . [7] مصباح المتهجد ، ص 730 ؛ بحارالأنوار ، ج 101 ، ص 334 . [8] این تردید جا ندارد ، سال شهادت حضرت اباعبدالله حسین علیه‏السلام ، بنابر قول مشهور و بلکه متواتر سال شصت و یک هجری قمری بوده است . [9] العدد القویة ، ص 219 . [10] مصباح کفعمی ، ص 510 . [11] همان ، ص 489


کدامین اربعین
چهل روز پس از شهادت
تعیین روز اربعین و سالی که اسیران اهل‏بیت در آن روز وارد کربلا شدند ، از مباحث مهم تاریخی در نهضت حسینی است ، که از دیرباز ذهن و اندیشه‏ی دانشمندان را مشغول ساخته و موجب طرح نظریات و احتمالات گوناگونی گردیده و عده‏ای را به نفی و اثبات آن وادار نموده است . جا دارد که در آغاز مطالبی را به عنوان پیش درآمد مطرح ساخته و آن‏گاه وارد اصل مسئله گردیم .
اقوال در زمان بازگشت اهل‏ بیت به کربلا
در رابطه‏ی با زمان بازگشت اهل‏بیت علیهم‏السلام به کربلا ، سه نظر وجود دارد : یک . آنان در اربعین اول ، یعنی در بیستم صفر سال 61 هجری به کربلا آمدند . دو . ایشان در اربعین دوم ، یعنی در بیستم صفر سال 62 هجری آمدند . سه . آنان در زمانی غیر از این دوتاریخ ، به کربلا مشرف شدند . حق در بحث این است که مسئله دائر مدار قول اول و سوم است . گر چه برخی از تاریخ نویسان [1] قول دوم را ذکر کرده‏اند ، ولی نمی‏توان به آن اعتماد نمود ، چون خالی از استدلال و شواهد تاریخی است و تنها براساس ظن و گمانه زنی است . بنابراین ، مسئله را در دو محور اربعین اول و غیر آن قرار می‏دهیم ، و به ذکر دلایل هر دو نظریه و نقد آن می‏پردازیم . [1] گویا احتمال آن را مرحوم سپهر در ناسخ التواریخ داده است و مرحوم آیت الله طبسی نجفی در مقتل الامام الحسین ، ص 285 (مخطوط) آن را نقل نموده است .
موافقان اربعین اول
عده‏ای از بزرگان ، نظر به بازگشت اهل‏بیت علیهم‏السلام علیهم‏السلام در اربعین اول داده‏اند ، و یا دست کم از ظاهر کلام ایشان این معنا استفاده می‏شود : یک . ابوریحان بیرونی (م 440) ؛ ایشان در کتاب الآثار الباقیة می‏نویسد : شهر صفر ؛ فی الیوم الأول : أدخل رأس الحسین علیه‏السلام مدینة دمشق ، فوضعه یزید لعنه الله بین یدیه ، و نقر ثنایاه بقضیب کان فی یده و هو یقول : لست من خندف ان لم أنتقم *** من بنی أحمد ما کان فعل‏
لیت أشیاخی ببدر شهدوا *** جزع الخزرج من وقع الأسل‏
فأهلوا و استهلوا فرحا *** ثم قالوا یا یزید لا تشل‏
قد قتلنا القرم من أشیاخهم *** و عدلناه ببدر فاعتدل‏
و فی العشرین رد رأس الحسین الی مجثمه [1] حتی دفن مع جثته ، وفیه زیارة الأربعین ، و هم حرمه بعد انصرافهم من الشام [2] ؛ در روز اول ماه صفر ، سر حسین علیه‏السلام را وارد دمشق نمودند ، و یزید - که لعنت خدا بر وی باد - آن را در مقابل خود نهاد . . . و در روز بیستم آن ، سر حسین علیه‏السلام را به بدنش ملحق کردند و در همان جا دفن نمودند و زیارت اربعین درباره‏ی این روز است . و بدین سبب این زیارت را «اربعین» گویند که چهل تن از اهل‏بیت او پس از مراجعت از شام قبرش را زیارت کردند ! [3] . دو . قرطبی (م 671) در تذکرة می‏نویسد : و الامامیة تقول ان الرأس أعید الی الجثة بکربلاء بعد أربعین یوما من القتل ، و هو یوم معروف عندهم یسمون الزیارة فیه زیارة الأربعین ؛ امامیه می‏گویند : سر مقدس ایشان پس از چهل روز به کربلا بازگردانده و به بدن ملحق شد و این روز نزد آنان معروف است و از آن به زیارت یاد می‏کنند و مقصود زیارت «اربعین» است [4] . سه . زکریا بن محمد بن محمود قزوینی (م 682) ؛ ایشان در کتاب عجائب المخلوقات و غرائب الموجودات می‏نویسد : الیوم الأول منه : عید بنی أمیة ، أدخلت فیه رأس الحسین علیه‏السلام بدمشق ، و العشرون منه ردت رأس الحسین الی جثته ؛ اول ماه صفر عید بنی‏امیه است ؛ چون در آن روز سر حسین علیه‏السلام را به دمشق وارد ساختند و در روز بیستم آن ماه ، سر ایشان را به بدن بازگردانده شد [5] . چهار . شیخ بهایی (م 1030) ؛ ایشان در کتاب توضیح المقاصد چنین آورده است : التاسع عشر (من الصفر) ؛ فیه زیارة الأربعین لأبی عبدالله الحسین علیه‏السلام - وفی هذا الیوم و هو یوم الأربعین من شهادته علیه‏السلام کان قدوم جابر الأنصاری رضی الله عنه لزیارته علیه‏السلام ، و اتفق فی ذلک الیوم ورود حرمه علیه‏السلام من الشام الی کربلاء ، قاصدین المدینة علی ساکنه السلام و التحیة ؛ روز نوزدهم ماه صفر ، زیارت اربعین حضرت امام حسین علیه‏السلام است . . . و در این روز که روز اربعین است ، روز ورود جابر بن عبدالله انصاری است ، که به زیارت قبر آن حضرت شتافت و آن روز با روز ورود اهل‏بیت امام حسین علیه‏السلام از شام به کربلا یکی گردید ؛ در حالی که ایشان قصد عزیمت به مدینه را داشتند . [6] . پنج . مناوی (م 1031) در ضمن ذکر اقوال گوناگون درباره‏ی محل دفن سر مطهر امام حسین علیه‏السلام می‏گوید : و الامامیة یقولون الرأس أعید الی الجثة و دفن بکربلاء بعد أربعین یوما من القتل ؛ امامیه می‏گویند : پس از چهل روز از شهادت ، سر به بدن بازگردانده شد و درکربلا دفن گردید . [7] . شش . علامه‏ی مجلسی (م 1110) در رابطه‏ی با علت استحباب زیارت سیدالشهداء علیه‏السلام در روز اربعین می‏فرماید : و المشهور بین الأصحاب أن العلة فی ذلک رجوع حرم الحسین صلوات الله علیه فی مثل ذلک الیوم الی کربلاء عند رجوعهم من الشام و الحاق علی بن الحسین صلوات الله علیه الرؤس بالأجساد ؛ مشهور بین اصحاب این است که علت آن ، بازگشت اهل‏بیت حسین علیه‏السلام در چنین روزی به کربلا است ، هنگامی که از شام باز می‏گشتند . و علی بن حسین علیه‏السلام سرهای مقدس را به اجساد ایشان ملحق ساخت . [8] . - برخی از ظاهر این عبارت چنین برداشت کرده‏اند که ایشان شهرت بین اصحاب را درباره‏ی بازگشت اهل‏بیت در روز اربعین بازگو نموده‏اند . ممکن است گفته شود که متعلق شهرت ، استحباب زیارت حضرت سیدالشهدا علیه‏السلام در روز اربعین است ، نه بازگشت اهل‏بیت در روز اربعین به کربلا ! هفت . شبراوی می‏نویسد : و قیل أعید الی الجثة بکربلاء بعد أربعین یوما من مقتله ؛ گفته شده است که سر به بدن آن حضرت بعد از چهل روز پس از شهادت ، به بدن بازگردانده شد [9] . هشت . شبلنجی (م 1322 [10] ) نیز می‏گوید : و ذهبت الامامیة الی أنه أعید الی الجثة و دفن بکربلاء بعد أربعین یوما من المقتل ؛ نظر امامیه این است که سر آن حضرت به بدن ایشان ملحق گردید ، و چهل روز پس از شهادت آن حضرت در کربلا به خاک سپرده شد . [11] . نه . آیت الله میرزا محمد اشراقی (ارباب) (م 1341 ق) پس از ذکر روایت بشارة المصطفی درباره‏ی زیارت جابر می‏نویسد : در این خبر معتبر ، مذکور نیست که زیارت جابر در روز اربعین بوده یا روز دیگر و نیز ذکر نشده که زیارت جابر در سال اول شهادت بود یا بعد ؛ لیکن مذکور در سایر کتب شیعه ، تحقق هر دو امر است . در هر حال ورود اهل‏بیت را به کربلا در روز اربعین بسیاری ذکر کرده‏اند ، از عامه و خاصه ؛ مانند ابن‏نما و ابن‏طاووس و ابومخنف و صاحب کتاب نورالعین ، و از عبارت امالی صدوق نیز ظاهر شود که گوید : خرج علی بن الحسین علیه‏السلام
بالنسوة و رد الرأس الی کربلاء . . . و در سیره و تاریخ محفوظ است . که بعد از سال شهادت ، اهل‏بیت مسافرتی به عراق ننموده‏اند . ایشان پس از ذکر خلاصه‏ی نظر محدث نوری می‏فرماید : و حاصل او زیاده بر استبعاد چیزی نیست و امور منقوله را نتوان به استغراب تکذیب کرد ، اگر چه سید بن طاووس با آن‏که خود او در کتاب لهوف ورود اهل‏بیت [12] را در اربعین ذکر کرده ، در کتاب اقبال استبعاد نموده و هرگاه کسی تأمل و تتبع در وضع مسافرت اعراب و خصوصا در ازمنه‏ی سابقه نموده باشد ، می‏داند که این گونه طی مسافت ایشان خلاف عادت نیست ، خصوصا هر گاه قافله‏ای شتاب داشته باشد و از این قبیل سرعت سیر (در) مسافرت بسی معهود است . . . در هر حال وجهی برای تکذیب ورود اهل‏بیت به کربلا نیست . [13] . ده . آیت الله شهید قاضی طباطبایی ؛ ایشان رنج فراوانی در اثبات این مسئله تحمل نمود و کتابی بزرگ در این‏باره گردآوری نمود ، که خلاصه‏ی ادله‏ی او را به هنگام طرح ادله‏ی محدث نوری خواهیم آورد . - گفتنی است که گر چه برخی از نقلهای فوق ، تنها بازگرداندن سر مقدس به بدن طاهر آن حضرت در روز اربعین را ذکر کرده است ، ولی از آن جا که مسئله‏ی الحاق سر به بدن ، از مسئله‏ی بازگشت اهل‏بیت به کربلا جدا نیست ، و بنابر قول مشهور این کار توسط امام زین‏العابدین علیه‏السلام صورت پذیرفت ، از این رو سخن قرطبی و پس از آن قزوینی ، مناوی ، شبراوی و شبلنجی را آوردیم . [1] جثته (خ ل) . [2] الآثار الباقیة ، ص 422 . [3] الآثار الباقیة ، فصل 20 ، ص 528 (ترجمه‏ی اکبر دانا سرشت) . [4] التذکرة ، ج 2 ، ص 668 . [5] عجائب المخلوقات و غرائب الموجودات ، ص 45 . [6] توضیح المقاصد ، ص 6 . همان گونه که گذشت ، فرمایش ایشان که روز نوزدهم را روز اربعین دانسته‏اند ، مبنی برمحاسبه‏ی روز عاشورا در ضمن عدد اربعین است ، وظاهر آن است که محاسبه از روز بعد است ، و هیچ کس جز ایشان این روز را به عنوان روز اربعین معرفی نکرده است . [7] فیض القدیر ، ج 1 ، ص 205 . [8] بحارالأنوار ، ج 101 ، ص 334 . [9] الاتحاف بحب الأشراف ، ص 70 . [10] معجم المؤلفین ، ج 13 ، ص 53 . [11] نور الأبصار ، ص 121 . [12] مرحوم سید در لهوف تنها ورود اهل‏بیت را به کربلا و ملاقات با جابر را نقل نموده‏اند ، و زمان را معین نساخته‏اند . [13] الأربعین الحسینیة ، ص 207 - 205 .
مخالفان اربعین اول
عده‏ای از دانشمندان نتوانسته‏اند بازگشت اهل‏بیت علیهم‏السلام را در اربعین اول بپذیرند و آن را بعید و یا محال دانسته‏اند ، که سخنان برخی از ایشان را می‏آوریم : یک . سید بن طاووس ؛ ظاهرا ایشان نخستین کسی است که به این مطلب خدشه وارد می‏سازد ، و با برداشتی که خود از کلام شیخ طوسی دارد ، بازگشت اهل‏بیت را در این تاریخ بعید دانسته است . او می‏نویسد : و وجدت فی المصباح أن حرم الحسین علیه‏السلام و صلوا المدینة مع مولانا علی بن الحسین علیه‏السلام یوم العشرین من صفر ، و فی غیر المصباح أنهم وصلوا کربلاء أیضا فی عودهم من الشام یوم العشرین من صفر ، و کلاهما مستبعد ، لأن عبیدالله بن زیاد لعنه الله کتب الی یزید یعرفه ما جری و یستأذنه فی حملهم ، و لم یحملهم حتی عاد الجواب الیه ، و هذا یحتاج الی نحو عشرین یوما أو أکثر منها ، و لأنه لما حملهم الی الشام روی أنهم أقاموا فیها شهرا فی موضع لا یکنهم من حر و لا برد ، و صورة الحال یقتضی أنهم تأخروا أکثر من أربعین یوما من یوم قتل علیه‏السلام الی أن وصلوا العراق أو المدینة ، و أما جوازهم فی عودهم علی کربلاء ، فیمکن ذلک ، و لکنه ما یکون وصولهم الیها یوم العشرین من صفر ، لأنهم اجتمعوا علی ما روی جابر بن عبدالله الأنصاری ، فان کان جابر وصل زائرا من الحجاز فیحتاج وصول الخبر الیه و مجیئه أکثر من أربعین یوما ، و علی أن یکون جابر وصل من غیر الحجاز من الکوفة أو غیرها ؛ در مصباح دیدم که اهل‏بیت حسین علیه‏السلام همراه علی بن حسین علیه‏السلام در روز بیستم صفر ، به مدینه رسیدند و در غیر مصباح یافتم که آنان به هنگام بازگشت از شام ، در همان روز به کربلا رسیدند و هر دوی آن بعید است ؛ برای آن‏که عبیدالله بن زیاد - لعنه الله - نامه‏ای برای یزید نوشت که در آن ماجرا را نوشته و برای فرستادن اسیران به شام کسب اجازه نمود و او تا هنگامی که پاسخ را دریافت نکرد ، اقدام به ارسال ایشان ننمود و این کار به بیست روز یا بیشتر نیازمند است . همچنین روایت شده است هنگامی که اهل بیت را به شام بردند ، آنان یک ماه در جایی بودند که ایشان را از گرما و سرما بازنمی‏داشت و صورت قضیه این است که آنان پس از اربعین به عراق و یا مدینه رسیدند . اما عبور ایشان از کربلا هنگام بازگشت امکان پذیر است ، ولی در روز بیستم صفر نبوده است ؛ چرا که آنها - طبق روایت - با جابر بن عبدالله انصاری ملاقات کردند و اگر جابر به عنوان زیارت از حجاز آمده باشد ، رسیدن خبر به او و آمدن وی به کربلا ، بیش از چهل روز نیازمند است . [1] . - گفتنی است که آنچه ایشان از کلام شیخ طوسی در مصباح المجتهد نقل کرده است ، با عبارتی که ما از این کتاب آوردیم نمی‏سازد . آنچه در مصباح شیخ است این است : و فی الیوم العشرین منه کان رجوع حرم سیدنا أبی عبدالله الحسین بن علی بن ابی‏طالب علیه‏السلام من الشام الی مدینة الرسول صلی الله علیه و آله ؛ [2] . «رجوع» و بازگشت از شام به مدینه غیر از «وصول» و رسیدن به مدینه است . در کلام شیخ طوسی کلمه‏ی وصول وجود ندارد ، بنابراین ، این را باید برداشت سید بن طاووس از کلام شیخ دانست ، که ما با برداشت ایشان موافق نیستیم و با این بیان ، این‏که ایشان دو امر بازگشت به مدینه و یا به کربلا در تاریخ بیستم صفر سال 61 را بعید دانسته است ، امر اول موضوعا منتفی است ؛ ولی در هر حال ، ایشان با توجه به قراین و مستندات تاریخی که ذکر می‏کند ، بازگشت اهل بیت را در اربعین اول و حتی زیارت جابر بن عبدالله انصاری را در این تاریخ نمی‏پذیرد و این شواهد را دلیل قول خود می‏داند : الف . عبیدالله بن زیاد ، از کوفه نامه برای یزید فرستاد و کسب تکلیف کرد ، رفت و برگشت نامه ، حدود بیست روز و یا بیشتر لازم دارد . ب . روایت شده است که اهل‏بیت حدود یک ماه در شام در جای بسیار نامناسبی که ایشان را از گرمای روز و از سرمای شب محافظت نمی‏نمود اقامت داشتند . ج . جابر بن عبدالله نیز نمی‏تواند در بیستم صفر خود را به کربلا برساند ، چون رسیدن خبر به حجاز و حرکت او از حجاز به سمت کربلا به بیش از چهل روز نیاز دارد . ایشان در پایان ، امکان عبور از کربلا و ملاقات با جابر را در غیر اربعین اول می‏پذیرد . - فرمایش اخیر ایشان مبنی بر این‏که : «چنانچه جابر در حجاز از شهادت آن حضرت آگاه شده و آن‏گاه رهسپار کربلا شده باشد ، به بیش از چهل روز وقت نیاز خواهد بود» ، تمام نیست ؛ چون مدینه در شهادت امام حسین علیه‏السلام سه بار به ضجه افتاد : 1 . در روز عاشورا ، ام‏سلمه خواب عجیبی دید . وی پیامبر صلی الله علیه و آله را غبار آلود دید . از او علت را پرسید . خبر داد که من هم اکنون به شهادت رسیدن حسین را دیدم . [3] همچنین آن حضرت به ام سلمه شیشه‏ای پر از خاک داده بود و فرموده بود که هر گاه این خاک رنگ خون به خود گرفت ، بدان که حسینم به شهادت رسیده است . ام سلمه پس از آن خواب ، سراغ آن خاک رفت و آن را چنان یافت که پیامبر صلی الله علیه و آله پیش‏بینی فرموده بود . آن‏گاه چنان ضجه و فغان وناله سر داد که هجوم زن و مرد اهل مدینه را در پی داشت ، که از جمله‏ی آنان ابن‏عباس بود . [4] ماجرای قاروره در کتب شیعه و اهل سنت نقل شده است ؛ [5] بنابراین ، هیچ بعدی ندارد که جابر در مدینه بوده و با آن معرفتی که دارا بود ، پس آگاهی یافتن از عمق فاجعه‏ی کربلا ، به‏دان سو رهسپار گردد . 2 . پس از فاجعه‏ی کربلا ، از سوی عاملان حکومت ، خبر رسمی به والی مدینه و مردم اعلام شد ، بنابراین فرض ، با توجه به وجود پیک ، چنانچه تا حوالی آخر محرم و ابتدای صفر این خبر به مدینه رسیده باشد ، باز حرکت جابر از مدینه و رسیدن او به کربلا در بیستم صفر توجیه پذیر خواهد بود . 3 . به هنگام رسیدن اهل‏بیت به مدینه [6] . دو . علامه‏ی مجلسی ؛ ایشان پس از ذکر قول مشهور بین اصحاب درباره‏ی بازگشت به کربلا در اربعین اول و قول دیگر مبنی بر مراجعت ایشان در این تاریخ به مدینه ، هر دو را نمی‏پذیرد و می‏گوید : اعلم أنه لیس فی الأخبار ما العلة فی استحباب زیارته صلوات الله علیه فی هذا الیوم ، و المشهور بین الأصحاب أن العلة فی ذلک رجوع حرم الحسین صلوات الله علیه فی مثل ذلک الیوم الی کربلاء عند رجوعهم من الشام ، و الحاق علی بن الحسین صلوات الله علیه الرؤوس بالأجساد ، و قیل فی مثل ذلک الیوم رجعوا الی المدینة ، و کلاهما مستبعدان جدا ، لأن الزمان لا یسع ذلک کما یظهر من الأخبار و الآثار ، و کون ذلک فی السنة الأخری أیضا مستبعد ؛ از اخبار و روایات ، علت استحباب زیارت آن حضرت در روز اربعین دانسته نیست و مشهور بین اصحاب این است که علت آن ، بازگشت اهل‏بیت امام حسین علیه‏السلام در مثل چنین روزی از شام به کربلا و ملحق ساختن سرها به بدنها به دست علی بن حسین علیه‏السلام است . و گفته شده است که در مثل چنین روزی ، آنان به مدینه بازگشتند و هر دوی آن بعید است ؛ چون زمان ، گنجایش آن را ندارد ؛ همان گونه که از اخبار و روایات دانسته می‏شود . و اما آن‏که آنان در اربعین سال بعد به کربلا رسیده باشند ، آن هم بعید است . [7] . سه . محدث نوری ؛ ایشان مسئله بازگشت در اربعین اول را به طور کلی منکر شده است و ادله‏ای قابل توجه دارد . که ذهن عده‏ای را به خود مشغول داشته است و تفصیل کلام ایشان خواهد آمد . چهار . محدث قمی ؛ ایشان نیز بازگشت در اربعین اول را بعید دانسته و می‏نویسد :
مکشوف باد که ثقات محدثین و مورخین متفق‏اند ، بلکه خود سید جلیل علی بن طاووس نیز روایت کرده که بعد از شهادت حضرت امام حسین علیه‏السلام ، عمر سعد ملعون نخست سرهای شهدا را نزدابن‏زیاد لعین روانه کرد و از پس آن ، روز دیگر اهل‏بیت را به جانب کوفه برد و ابن‏زیاد خبیث بعد از شناعت و شماتت با اهل‏بیت علیهم‏السلام ایشان را محبوس داشت ، و نامه به یزید بن معاویه فرستاد که در باب اهل‏بیت و سرها چه عمل نماید . یزید لعین جواب نوشت که به جانب شام روان باید داشت . لاجرم ابن‏زیاد ملعون تهیه‏ی سفر ایشان نموده و ایشان را به جانب شام فرستاد . و آنچه از قضایای عدیده و حکایات متفرقه‏ی سیر ایشان به جانب شام از کتب معتبره نقل شده چنان می‏نماید که سیر ایشان را از راه سلطانی و قرای بریه و غربی فرات بوده ، آن هم قریب به بیست روز می‏شود . چه ما بین کوفه و شام به خط مستقیم 175 فرسخ گفته شده ، و در شام هم قریب به یک ماه توقف کرده‏اند ، چنان که سید در اقبال فرموده . . . پس با ملاحظه‏ی این مطالب خیلی مستبعد است که اهل‏بیت بعداز این همه قضایا از شام برگردند و روز بیستم صفر که روز اربعین و روز ورود جابر به کربلا بوده وارد شوند و خود سید أجل این مطلب را در اقبال مستبعد شمرده ، به علاوه آن‏که احدی از أجلای فن حدیث و معتمدین اهل سیر و تواریخ در مقاتل و غیره اشاره به این مطلب نکرده‏اند ، با آن‏که دیگر ذکر آن از جهاتی شایسته بوده ، بلکه از سیاق کلام ایشان انکار آن معلوم می‏شود ؛ چنان‏که ازعبارت شیخ مفید در باب حرکت اهل‏بیت به سمت مدینه دریافتی . و قریب این عبارت را ابن‏اثیر و طبری و قرمانی و دیگران ذکر کرده‏اند و در هیچ‏کدام ، ذکری از سفر عراق نیست ؛ بلکه شیخ مفید و شیخ طوسی و کفعمی گفته‏اند که در روز بیستم صفر حرم حضرت اباعبدالله الحسین علیه‏السلام رجوع کردند از شام به مدینه و در همان روز جابر بن عبدالله به جهت زیارت امام حسین علیه‏السلام به کربلا آمد و اول کسی است که امام حسین علیه‏السلام را زیارت کرد . . . و بعضی احتمال داده‏اند که اهل‏بیت علیهم‏السلام در حین رفتن از کوفه به شام به کربلا آمده‏اند و این احتمال به جهاتی بعید است و هم احتمال داده شده که بعد از مراجعت از شام به کربلا آمده‏اند ، لیکن در غیر روز اربعین بوده ، چه سید و شیخ ابن‏نما که نقل کرده‏اند ورود ایشان را به کربلا ، به روز اربعین مقید نساخته‏اند و
این احتمال نیز ضعیف است ، به سبب آن‏که دیگران مانند صاحب روضة الشهداء و حبیب السیر و غیره که نقل کرده‏اند ، مقید به روز اربعین ساخته‏اند . و از عبارت سید نیز ظاهر است که با جابر در یک روز و یک وقت وارد شدند ، چنان‏که فرموده : «فوافوا فی وقت واحد» ، و مسلم است که ورود جابر به کربلا در روز اربعین بوده و به علاوه‏ی آنچه ذکر شد تفصیل ورود جابر به کربلا در کتاب مصباح الزائر سید بن طاووس ، و بشارة المصطفی که هر دو از کتب معتبره است موجود است و ابدا ذکری از ورود اهل‏بیت در آن هنگام نشده ، با آن‏که به حسب مقام باید ذکر شود . [8] . ایشان مطلبی اضافه بر سخن محدث نوری ندارد ، و با پاسخی که آن‏جا داده می‏شود پاسخ ایشان معلوم می‏گردد . پنج . مرحوم شیخ محمد ابراهیم آیتی ؛ ایشان نیز منکر قضیه شده است و آن را جزء افسانه‏های تاریخی شمرده است ! [9] . شش . آیت الله شهید مطهری ؛ ایشان خبر ملاقات اهل‏بیت با جابر را منکر شده و می‏فرماید تنها کسی که این مطلب را نقل کرده سید بن طاووس در لهوف است ، و هیچ کس غیر از ایشان نقل نکرده است ! حتی خود سید در دیگر کتابهای خود متعرض آن نگردیده است و دلیل عقلی نیز با آن سازگاری ندارد . [10] . - گفتنی است که اگر مقصود ایشان از انکار خبر ملاقات ، عدم حصول آن در خصوص روز اربعین است ، که ظاهر عبارت ایشان ، به ویژه با ضمیمه‏ی دلیل عقلی ، این را می‏نماید ، باید گفت که سید بن طاووس ، حتی در کتاب لهوف ، نیز چنین چیزی را نگفته است . و اگر مقصود ایشان انکار اصل ملاقات اهل‏بیت با جابر در کربلاست ، سید متفرد نیست و پیش از او ابن‏نما [11] و پس از اوشیخ بهایی [12] و سید محمد بن ابی‏طالب [13] ، علامه مجلسی [14] ، قندوزی [15] و دیگران گفته‏اند . [1] اقبال الأعمال ، ص 589 . [2] مصباح المتهجد ، ص 730 . [3] ر . ک : سنن ترمذی ، ج 5 ، ص 657 ؛ المعجم الکبیر ، ج 23 ، ص 373 ، ح 882 ؛ تاریخ دمشق (ترجمة الامام الحسین علیه‏السلام) ، ص 388 ؛ کفایة الطالب ، ص 433 ؛ اسد الغابة ، ج 1 ، ص 22 ؛ الخصائص الکبری ، ج 2 ، ص 126 ؛ البدایة و النهایة ، ج 8 ، ص 202 ؛ سیر اعلام النبلاء ، ج 3 ، ص 316 ؛ الصواعق المحرقه ، ص 294 ؛ تهذیب الکمال ، ج 2 ، ص 439 ؛ مقتل الخوارزمی ، ج 2 ، ص 96 ؛ ذخائر العقبی ، ص 148 ؛ نظم درر السمطین ، ص 217 ؛ جواهر المطالب ، ج 2 ، ص 298 ؛ امالی شیخ صدوق ، ص 202 . [4] امالی شیخ طوسی ، ص 315 ، مجلس 11 ، ح 640 . [5] المعجم الکبیر (طبرانی) ، ج 3 ، ص 114 ، ح 2817 ؛ کفایة الطالب ، ص 426 ؛ مقتل الخوارزمی ، ج 1 ، ص 162 ؛ تهذیب الکمال ، ج 6 ، ص 408 ؛ مجمع الزوائد ، ج 9 ، ص 189 ؛ الصواعق المحرقة ، ص 292 ؛ تهذیب التهذیب ، ج 2 ، ص 346 ؛ ذخائر العقبی ، ص 146 ؛ الخصائص الکبری ، ج 2 ، ص 125 ؛ الکامل فی التاریخ ، ج 4 ، ص 93 ؛ الارشاد ، ج 2 ، ص 130 ؛ دلائل الامامة ، ص 180 ؛ اعلام الوری ، ص 217 ؛ روضة الواعظین ، ج 1 ، ص 193 ؛ نظم درر السمطین ، ص 215 . [6] ر . ک : الرکب الحسینی فی الشام و منها الی المدینة المنورة ، ص 373 . [7] بحارالأنوار ، ج 101 ، ص 334 . [8] منتهی الآمال ، ص 525 - 524 . [9] بررسی تاریخی عاشورا ، ص 148 . [10] حماسه‏ی حسینی ، ج 1 ، ص 30 . [11] مثیر الأحزان ، ص 107 . [12] توضیح المقاصد ، ص 6 . [13] تسلیة المجالس ، ج 2 ، ص 458 . [14] جلاء العیون ، ص 450 . [15] ینابیع المودة ، ج 3 ، ص 92 .
متوقفان
و در مقابل ، برخی چون آیت الله شیخ محمد رضا طبسی نجفی ، در مسئله توقف نموده و هیچ‏یک از دو نظر اربعین اول یا دوم را نتوانسته اختیار کند و می‏فرماید : فعلیه أنا من المتوقفین فی ذلک ، و لکن المشهور عند عوام الناس فی السنة الأولی ، مع أن ظاهر عدة التواریخ أن توقفهم فی الشام لا یقل من شهر ؛ بنابراین ، من از زمره‏ی توقف کنندگان در مسئله هستم (و هیچ یک از دو قول را اختیار نمی‏کنم) ولی مشهور نزد عوام مردم این است که آنان در اربعین اول به کربلا بازگشتند . با آن‏که ظاهر بعضی کتب تاریخی این است که توقف ایشان در شام کمتر از یک ماه نبوده است . [1] . [1] مقتل الامام الحسین علیه‏السلام ، ص 285 (نسخه‏ی خطی) .
دو دیدگاه در ترازوی نقد
مرحوم محدث نوری و قاضی طباطبایی ، در دو جهت مسئله قرار دارند . محدث نوری به طور کلی منکر بازگشت اهل‏بیت در اربعین اول است و شبهه‏ی ابن‏طاووس در اقبال الأعمال را با حواشی دیگر پرورش داده و دیگرانی چون محدث قمی تحت تأثیر او قرار گرفته‏اند . و در طرف مقابل ، شهید قاضی طباطبایی در مقام اثبات مراجعت اهل‏بیت در اربعین اول برآمده و با پروراندن جواب مرحوم اشراقی و نگارش کتابی قطور به پاسخ گویی ایشان آمده و به حق رنج فراوان و زحمت بسیار کشیده است . از این روی ، ما به طور خلاصه ، ادله‏ی هر دو طرف را به نقد و بررسی می‏نشینیم .
سخنی و دیدگاهی دیگر
تاکنون معلوم شد که شهرت مورد ادعا با توجه به محذورات ذکر شده کارساز نیست ، وشواهدی که ذکر گردید فرض امکان را ثابت می‏کند ، ولی برای اثبات وقوع کافی نیست . و اما ملازمه بین زیارت جابر و ملاقات وی با اهل‏بیت را با بازگشت ایشان به کربلا در اربعین اول اینگونه می‏توان منتفی دانست : با توجه به قراین ، به نظر می‏رسد جابر بن عبدالله انصاری ، آن یار وفادار و دانشمند عارف و آگاهی که رنج سفر را به جان خریده و از عواقب کار خود نهراسیده و در بزرگسالی و کهولت سن به سمت کربلا رهسپار شده است ، به یک زیارت بسنده نکند و دست کم دو بار به زیارت قبر مولا و محبوب خود سالار شهیدان امام حسین علیه‏السلام شتافته باشد : زیارت اول : زیارتی است که طبری در بشارة المصطفی [1] و سید بن طاووس در مصباح الزائر [2] و خوارزمی در مقتل الحسین علیه‏السلام [3] آورده‏اند . زیارت دوم : زیارتی است که مقرون به ملاقات با اهل‏بیت علیهم‏السلام است . در زیر به تبیین این دیدگاه خواهیم پرداخت : 1 . در روایت طبری و سید بن طاووس و خوارزمی ، هیچ‏گونه اشاره‏ای به مسئله‏ی ملاقات نشده است ؛ بلکه قرینه بر عدم حصول ملاقات نیز وجود دارد . طبری و خوارزمی تصریح می‏کنند که پس از انجام زیارت ، جابر از عطیه می‏خواهد که او را به سمت خانه‏های کوفه هدایت کند . آن‏گاه هر دو در این مسیر گام برداشتند . [4] بسیار بعید است که حادثه‏ای با این اهمیت واقع گردد و عطیه آن را نقل نکند . 2 . آنچه از خبر طبری و سید بن طاووس و خوارزمی استفاده می‏شود این است که هنگام زیارت جابر ، کسی غیر از ایشان نبوده است و حال آن‏که زیارت مقرون به ملاقات با اهل‏بیت ، وقتی بوده است که گروهی از بنی‏هاشم نیز به زیارت قبر آن حضرت شتافته بودند و اهل‏بیت هنگامی که به کربلا رسیدند ، جابر را با عده‏ای از بنی‏هاشم در آن‏جا یافتند . [5] . 3 . در زیارت اول ، نام و نقش عطیه برجسته است ، در صورتی که در زیارت دوم هیچ نام و اثری از عطیه وجود ندارد . 4 . تصریح مورخان و دانشمندان مبنی بر این‏که جابر نخستین زائر امام حسین علیه‏السلام است ، اثبات کننده‏ی این مطلب است که زیارت وی پیش از زیارت گروهی از بنی‏هاشم است و با این بیان ، زیارت جابر با عطیه را باید
نخستین زیارت او قرار داد . خلاصه ، آنچه طبری و سید بن طاووس در (مصباح الزائر) و خوارزمی آورده‏اند ، که در آن نام عطیه وجود دارد و هیچ‏گونه اشاره‏ای از حضور بنی‏هاشم ندارد و سرانجام زیارت ، به رهسپاریشان به سمت کوفه ختم می‏شود ، با آنچه که ابن‏نما و سید بن طاووس در (لهوف) آورده‏اند ، که در آن اثری از نام و نقش عطیه نیست ، فرق می‏کند و هیچ گونه بعدی ندارد که شخصی چون جابر به یک زیارت بسنده نکند . بنابراین ، روز اربعین روز زیارت جابر پس از گذشت چهل روز از شهادت سالار شهیدان ، حسین بن علی علیهماالسلام است ، و زیارت اهل‏بیت و ملاقات جابر با ایشان پس از اربعین است ؛ گرچه دقیقا روز آن را نمی‏دانیم ، ولی مسلما پیش از اربعین دوم است . با توجه به نقلی که ورود سر مطهر را به شام در اول ماه صفر تعیین کرده است [6] ، چنانچه ورود اهل‏بیت را هم در این تاریخ به شام بدانیم [7] و با تکیه به خبری که زمان خروج ایشان ، بیستم ماه صفر تعیین شده است [8] ، مدت اقامت ایشان در شام ، بیست روز بوده و بابر آن‏که مسیر بازگشت آنان از راه میانبر بادیةالشام بوده باشد ، زمان رسیدن اهل‏بیت به کربلا فاصله‏ی چندانی با اربعین اول ندارد . و می‏توان گمان کرد که آنان در حدود پایان صفر و یا در اوایل ربیع الاول به کربلا رسیده باشند و چنانچه مدت اقامت ایشان را حدود یک ماه [9] و یا یک ماه و نیم [10] ، بدانیم ، و یا بازگشت را هم از راه سلطانی بدانیم زمان مقداری به تأخیر می‏افتد و بعید است که درغیر از ماه ربیع الاول بوده باشد . با این بیان بسیاری از مشکلات مسئله حل می‏شود ، و بسیاری از منازعات و کشمکشها پایان می‏پذیرد . اما آنچه مرحوم قاضی طباطبایی از آن به عنوان فهم علما یاد کرده است ، نمی‏تواند به عنوان دلیل مطرح گردد و در فرض تحقق ، ناشی از ثبوت ملازمه‏ی بین زیارت جابر و حصول ملاقات است ، که مورد پذیرش قرار نگرفت . با توجه به مطالب گذشته ، نتیجه‏ی بحث این است : چنانچه اهل‏بیت را از طریق بادیة الشام به شام برده و آنان از همان مسیر به کربلا بازگشته باشند ، و زمان خروج را نیز بیستم صفر ندانیم ، امکان رسیدن به کربلا در اربعین اول وجود دارد . ولی قراینی مسیر رفت را از این مسیر تأیید نمی‏کند ، و سید امین که این احتمال را ذکر می‏کند ، هیچ گونه دلیل و شاهدی را نمی‏آورد و تنها با ذکر کلمه‏ی «لعل» و شاید آن را مطرح ساخته است و در هیچ کتاب معتبر و غیر معتبری ، اثری از حرکت در این مسیر به چشم نمی‏خورد . افزون بر آن ، حکومت فاسد بنی‏امیه می‏خواست نهایت بهره را از جنایت ننگین خود به دست آورد ؛ بنابراین ، حرکت دادن آنها از راه سلطانی ، که گفته می‏شود چهل منزل را در خود داشت ، منطقی جلوه می‏سازد و حرکت در این مسیر به حدود بیست روز وقت نیاز دارد . و باقی ماندن آثاری از شهیدان و اهل‏بیت در این مسیر به عنوان تأیید می‏تواند مورد استناد قرار گیرد ، مثل مشهد نقطه [11] ، و یا مدفن برخی از کودکان آل‏البیت درمسیر ، مثل شهرهای حلب یا بعلبک . در برخی ازکتب مورد توجه تاریخی ، بعضی از جریانات راه را ذکر کرده‏اند که مربوط به راه سلطانی است ؛ مثل قضیه‏ی دیر راهب [12] در قنسرین [13] ، سخنان بعضی از اهل‏بیت در بعلبک . بنابراین ، با توجه به مدت اقامت اهل‏بیت در شام که تا حدود یک تا یک ماه و نیم گفته‏اند ، همچنانکه سیدبن طاووس ، و پیش از او قاضی نعمان گفته است و باعنایت به مدتی که در کوفه زندانی بوده‏اند ، (اگر چه آن مدت کم باشد) و مسئله‏ی کسب تکلیف از یزید توسط پیک و یا حتی کبوتر نامه‏بر ، باز بازگشت اهل بیت را در اربعین اول منطقی نمی‏دانیم . اما تصریح برخی مثل بیرونی و قزوینی و شیخ‏بهایی و دیگران ، معارض است با نقل برخی همانند قاضی نعمان ، که از نظر تاریخی بر آنها مقدم است و مثل آنان ذوفنون نبوده است . و آنچه به امامیه نسبت داده‏اند ناشی از ملازمه‏ی بین زیارت جابر و حصول ملاقات وی با اهل‏بیت در اربعین اول است که مورد پذیرش قرار نگرفت ، و آن را در زیارتی دیگر پس از اربعین دانستیم . اما تاریخ الحاق سر مطهر به جسد طاهر را یا باید در روز اربعین ندانیم ، و یا آن را امری ویژه ، و با شرایطی خاص بدانیم ؛ همچنان که سید بن طاووس به آن رسیده است . [14] . [1] بشارة المصطفی ، ص 74 . [2] مصباح الزائر ، ص 286 . [3] مقتل الحسین ، ج 2 ، ص 190 . [4] آن‏جا که جابر به عطیه می‏گوید : «خذنی نحو ابیات کوفان ، ثم صارا فی الطریق» (ر . ک : بشارة المصطفی ، ص 75) . [5] ابن‏نما در مثیر الأحزان ، ص 107 می‏گوید : «و لما مر عیال الحسین علیه‏السلام وجدوا جابر بن عبدالله الأنصاری رحمة الله علیه و جماعة من بنی‏هاشم قدموا لزیارته» و قریب این مضمون را سید در لهوف ، ص 225 آورده است . [6] الآثار الباقیة ، ص 422 ؛ عجائب المخلوقات و غرائب الموجودات ، ص 45 . [7] که به گمان قوی چنان است . [8] مسار الشیعة ، ص 46 ؛ مصباح المتهجد ، ص 730 ؛ العدد القویة ، ص 219 ؛ مصباح کفعمی ، ص 510 و 489 . [9] اقبال الأعمال ، ص 589 .
[10] شرح الأخبار ، ج 3 ، ص 269 . [11] در سفری که این جانب اخیرا به کشور سوریه داشتم ، توفیق زیارت این مکان مقدس را در شهر حلب پیدا نمودم ، وسنگی را که قسمتی از آن رنگ خون گرفته بودمشاهده کردم ، و این جریان مهم را جناب آقای شیخ ابراهیم نصرالله ، متولی آن مقام در تاریخ 11 محرم الحرام 1424 ه- ق ، برابر با 24 / 12 / 1381 ه- ش برایم بازگو نمود : «حدود هفت سال پیش در ایام عزاداری حضرت سیدالشهدا علیه‏السلام عده‏ای از شیعیان پاکستانی در کنار این مقام مشغول عزاداری خالصانه بودند که ناگهان خونی تازه بر روی سنگ ظاهر می‏شود ، و بعد به تدریج در آن فرو می‏رود ، وقتی که خبر به من رساندند ، خودم را در لحظات آخر رساندم . آنچه دیدم یک قطره‏ی خون تازه بود که باقی مانده بود ، و بعد آن هم به تدریج فرو رفت . » . [12] مناقب آل ابی‏طالب ، ج 4 ، ص 60 ؛ بحارالأنوار ، ج 45 ، ص 303 ؛ العوالم ، ج 17 (تاریخ الامام الحسین علیه‏السلام) ، ص 418 ؛ ازمناقب ابن‏شهر آشوب ، به نقل از نطنزی در خصائص . [13] قنسرین : هی کورة بالشام منها حلب ، و کانت قنسرین مدینة ، بینها و بین حلب مرحلة من جهة حمص بقرب العواصم . . . (ر . ک : معجم البلدان ، ج 4 ، ص 404) .
[14] ر . ک : اقبال الاعمال ، ص 588 .

محمد امین پور امینی حسنین

________________________________________________________________

برگرفته از سایت ( imamhossein.net )


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : awaits-59
تاریخ : شنبه 09 خرداد 1394
سالگرد شهید احمدی روشن

بسم رب الشهدا

سلام و درود بر شهیدان هسته ای و دیگر شهیدان و همچنین رهروان شهیدان راه ولایت.

حضور رهبر انقلاب در منزل شهید احمدی روشن(فیلم)

در ادامه مطلب


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : awaits-59
تاریخ : شنبه 09 خرداد 1394
الجزیره: زلزله سیاسی در حاکمیت آل سعود

شاه عربستان محمد بن نایف را به عنوان ولی‌عهد جدید و محمد بن سلمان وزیر دفاع را به عنوان جانشین ولی‌عهد معرفی کرد.

سایت شبکه الجزیره اعلام کرد:«"خلیل جاهشان" مدیر مرکز عربی واشنگتن در مصاحبه با الجزیره گفت عربستان که ما چند ساعت پیش می‌شناختیم دیگر وجود ندارد. زلزله سیاسی با بالاترین قدرت در عربستان  به وقوع پیوسته است.»

وی در ادامه افزود : «اینها تغییرات جدی هستند که نه تنها عواقب داخلی بلکه بین المللی خواهد داشت.»

وی در ادامه افزود: این یک پاسخ بسیار قاطع توسط ملک سلمان  به شک و تردیدهایی بود که بسیاری از کارشناسان از زمان به قدرت رسیدن وی در خصوص وضعیت سلامتی اش، قاطعیت وی و کنترل امور سیاسی در عربستان، مطرح کرده بودند.»

لازم به ذکر است شاه عربستان سعودی، صبح امروز (چهارشنبه) با صدور احکامی سلطنتی عزل و نصب‌های جدیدی در برخی از پست‌های سیاسی و امنیتی ایجاد کرد.

شاه عربستان محمد بن نایف را به عنوان ولی‌عهد جدید و پسرش، محمد بن سلمان وزیر دفاع را به عنوان جانشین ولی‌عهد معرفی کرد.


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : awaits-59
تاریخ : شنبه 12 اردیبهشت 1394

تعداد صفحات : 39



💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران